تبليغاتX
عشق معلمی

شعر

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغ‍‍ي ز قفـس پریده باشد

پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم

که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد

عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید

نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد

اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند

به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد.

(( صادق سرمد ))

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/19ساعت 10:48  توسط  مهرعلي گراوند   | 

هفت مانع موفقيت

این موانع می تواند ما را از مسیر موفقیت دور کند:

1) پشت گوش‌ اندازی

افرادی که علامت مزمن این "بـیـمـاری" در آنها دیده میشود، مایلند با این جملات توجیه کننده که " تمام کردنش کاری نخواهد داشت" و یا "نگران نباش، وقت برای انجام دادنش بسیار است"، کارها و وظایف‌شان را برای همیشه از سر خود باز کرده و به تعویق بیندازند.

اگر کاری در حد و اندازه قابلیت‌هایتان به شما روی آورد ولی به دلیل عذر و بهانه‌های ذکر شـده از انجام آن ممانعت بعمل آوردید، قطعا" پشت گوش اندازی مشکل اصـلی بـوده و باید مرتفع گردد. احساس می‌کنید که زمان در اختیار شما اسـت، اما هنگامی کـه وقـت موعود نزدیک می‌شود، برای اتمام کار بسرعت هجوم می‌آورید و نتیجه آن خواهد شد که آن طور که در ابتدا مد نظرتان بود از انجام عمل مورد نظر باز خواهید ماند.

2) ترس از موفقیت

مانع اصلی دیگر واهمه داشتن از موفقیت است. با اینکه چنین افرادی دقیقا" می دانند که برای موفق شدن به چه چیزی نیاز دارنـد، امـا بدلیل داشتن ترس از موفقیت قادر به رسیدن به اهداف والای خود نیستند. در نـظـر ایـشـان راه پـیـش رو، مـخـوف و رعـب‌آور می باشد. نگرانی از آینده و همه مسائلی که در نهایت گریبان‌گیر او خواهد شد، منجر به فقدان بصیرت و بازماندن آنها می گردد؛مـخـاطرات ذاتـی روند تجارت، رام نشدنی بنظر خواهد رسید.

تشخیص و حل این مشکل آسان تر از برخورد با پشت گوش انـدازی است. بـا کمی هم محوری و اندکی صبر و شکیبایی فردی که از پذیرش مسؤلیت‌هایی کــه موفقیـتـش را به همراه خواهد داشت وحشت دارد، میتواند شرایط را به نفع خود تغییر دهد.

3)وسواس

افراد موفق دارای خصوصیتی مشترک هستند و آن قابـلیـت تمرکز بر اندیشه‌های بـزرگ می‌باشد. برای بسیاری اتخاذ چنین دیدگاهی مشکل است چرا که خود را کاملا محدود و متعهد به انجام کارهای جزئی و کوچک می‌نمایند. تلاش زیاد برای انجام کارهای جزئی زیان‌آور است چرا که زاویه دید را محدود خواهد کرد. اگر برای اتمام هر کار کوچکی مصر باقی بمانید، هرگز قادر نخواهید بود به اهداف والای خود دست پیدا نمایید.

اینگونه افراد،سخت کوشی و تلاش زیاد را لازمه زندگیشان دانسته اما عزم و اراده خود را برای کاربرها و مصارف مفید بکار نمی‌بندند. تنظیم دقیق مهارت‌های مدیریـت زمـانـی در برطرف کردن این مشکل کمک فراوانی خواهد نمود.

4) نا امنی

افراد ضعیف و سست بنیان بعلت داشتن احساس ناامنی،در کارشان پیشرفتی حاصل نمی‌گردد. شاید یکی از دلایل عدم موفقیت اینگونه انسان‌ها در بی‌میلی آنها برای نشان دادن برش از خودشان نهفته شده باشد. علت ترس نیست؛ فقدان اطمیـنان و اعـتـمـاد باعث عقب ماندن آنها می‌گردد.

5)اطرافیان

ممکن است شما همه شرایط لازم برای منعکس نمـودن فردی موفق از خود را دارا باشید، اما آیا دوستانتان شـما را در این راه همراهی می‌کنند؟ ممکن اسـت آنـها دیـدگـاه مـتـفـاوت و مـتـضـادی از مـوفـقیت نسبت بشـما داشـتـه باشند. ( و یا اصلا" دیـدگاهی نداشته باشند )دوسـتـان به علت تاثیرات منفی راه رسیدن بـه موفـقیـت را برایتان سخت و دشوار می کنند.

برخی از اطرافیان حتی ممکن است متوجه پـتـانـسیـل واستعدادهای نهانی شما نشده و باعث زمین خوردگی وتردید در قابلیت‌ها و توانایی‌ها گردند.

6) فقدان منابع

هیچ چیزی ناهنجارتر از این مـوضـوع نـیست که انسان با وجود داشتن همه قابلیـت‌های لازم جـهت رسـیدن بـه مـوفقیت، فقط بخاطر عوامل خارج از کنترل خود، از پیشرفـت باز ماند. فقدان منابع مالی و یا کمبود زمان بدلیل نگهداری از خانواده و یا مسؤلیت های دیگر می تواند یک قاتل واقعی باشد. رشد کـردن زیـر خـط فقر و یا تامین نمودن نزدیکانی که به شما نیازمند هستند، آینده را بسیار متفاوت از آن چـیـزی کـه در تصـورتـان بوده ترسیم خواهد نمود.

7) نیاز به دیدگاهی درون‌نگر

یک معلم مدرسه، راهبه، افسر ارتش و سرایدار میتوانند بطرق مختلفی مـوفق باشنـد. با اینکه موفقیت در کار ممکن است جذابتر از همه بنظر برسد، اگر در زمان مـورد انتـظار به آن دست نیافتید، بیمناک نگردید. یـک قـدم بـه عـقـب بـازگـشـته و عـلـت را بـررسـی نمایید.

خواه دوستانتان مقصر باشند و خواه اعتماد بنفس‌تان، دقت کنید که قدم‌های صحیـحـی جهت بهینه نمودن فرصت‌ها برای بدست آوردن موقعیتی موفق‌تر و راضی کننده‌تر بردارید .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/17ساعت 8:46  توسط  مهرعلي گراوند   | 

دكتر علي شريعتي

ترجیح می دهم با کفش هایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/16ساعت 10:12  توسط  مهرعلي گراوند   | 

نحوه ی کنترل تکالیف دانش آموزان

- معلّم سعی کند هر گز اوّل وقت تکلیف دانش آموزان را نبیند . زیرا اگر دانش آموزی تکلیف خود را انجام نداده باشد ، معلّم عصبانی می شود و این عصبانیّت در دل دانش آموزان هراس ایجاد می کند ، در نتیجه جوّ کلاس مسموم می شود و یاد گیری کاهش می یابد . زیرا هراس مرگ یاد گیری است و دانش آموزان درس را خوب یاد نمی گیرند .

- گاهی برای معلّم در مسیر آمدن به مدرسه مشکلی برایش به وجود آمده یا در منزل مشکل داشته و خشمگین است در بدو ورود به مدرسه و کلاس این خشم دامن گیر اوّلین دانش آموزي می شود که تکلیفش را انجام نداده یا ناقص انجام داده زیرا طبق نظر روان شنا سان خشم متوّجه نزدیک ترین مانع می شود تا فرو کش کند .

- اگر دانش آموزی تکلیف خود را انجام نداده از او نپرسیم چرا انجام نداده ای زیرا دانش آموز ما را محرم خود نمی داند که مشکلش را بگوید اگر هم بگوید ،ممكن است ما نتوانیم برای او کاری کنیم . باید بپرسیم کی انجام می دهی و می آوری؟ با این سوال هم به او احترام گذاشته ایم و هم اطمینان داده ایم که تو می آوری و او را در برابر عمل انجام شده قرار می دهیم .

-معلّم باید تکلیف را در حضور فراگیران بررسی و نکات مثبت و منفی آن را یادداشت و امضا کند . خط کشیدن تکالیف یعنی این که این باطل است و تو بیهوده کار کرده ای‌، اما امضا اعتبار می بخشد و هم چنین معلّم می تواند جملات مثبتی کنار امضایش بنویسد یا از تصویر برای پایه های ابتدایی استفاده کند .

-معّلم باید برای احترام به دانش آموزان و عمل به گفته خود هر روز به تکالیف گفته شده رسیدگی کند ، در اینصورت دانش آموز هم خوشحال می شود هم می بیند که به کار و تلاش آن ها اهمّیت داده می شود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 9:53  توسط  مهرعلي گراوند   | 

دکتر علي شريعتي

من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/11ساعت 10:28  توسط  مهرعلي گراوند   | 

ليلي و مجنون

يک شبي مجنون نمازش را شکست

بي وضو در کوچه ليلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي

بر صليب عشق دارم کرده اي

خسته ام زين عشق،دل خونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد اين بازيچه ديگر نيستم

اين تو و ليلاي تو... من نيستم

گفت اي ديوانه ليلايت منم

در رگ پنهان و پيدايت منم

سالها با جور ليلا ساختي

من کنارت بودم و نشناختي

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/10ساعت 11:53  توسط  مهرعلي گراوند   | 

داستان – مرد و زن


مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...
به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان گذارد. به اين خاطر نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.

دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيق تر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو . ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد.

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد:

عزيزم ، شام چي داريم؟ جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: «عزيزم شام چي داريم؟» و همسرش گفت:مگه کري؟ براي چهارمين بار ميگم: «خوراک مرغ»! حقيقت به همين سادگي و صراحت است.

مشکل، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم در ديگران نباشد؛ شايد در خودمان باشد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/10ساعت 7:50  توسط  مهرعلي گراوند   | 

ازمورچه بياموز

مورچه ها در سراسر دنيا وجود دارند و تعدادشان نيز بسيار زياد است، در عين حال زندگي مورچه ها سرشار از فلسفه است. در اين مقاله چند نمونه از دلايل اين امر را مرور مي کنيم ، زيرا بسيار قابل تامل است.

مورچه ها در زندگي خود :

1) بسيار پرتلاش اند.

2) راه هاي گوناگوني را جستجو مي کنند.

3) از مانع عبور مي کنند: هر اندازه بزرگ يا خطرناک باشد.

4) اگر عبور از مانع ممکن نباشد ، مانع را دور مي زنند.

5) تا به هدف شان نرسند ، دست از راه رفتن برنمي دارند. حتي در سر بالائي ها، بيافتند ، برمي خيزند و دوباره ادامه مي دهند و بيشتر سعي و تلاش مي کنند.

6) با احتياط هستند.

7) اتحاد دارند و هيچ کدام تنها با دشمنان نمي جنگند.

8) زندگي دسته جمعي دارند و هيچ مورچه اي تنها زندگي نمي کند.

9) با هم و در کنار هم و با تقسيم کاري شگفت انگيزي زندگي مي کنند.

10) روح صرفه جويي دارند. آنها هيچ وقت تمام آذوقه زمستاني خود را نمي خورند و همواره در لانه خود غذاي چند سال آينده را آماده دارند. با اين روش، در زمستان سرد و سخت، غذاي کافي دارند.

11) عاشق آفتاب هستند. در زمستان، هنگامي که هوا آفتابي مي شود ، آنان بي درنگ از لانه گرم خود بيرون مي آيند.

12) در اثر ممارست آنقدر ورزيده شده اند که مي گويند : « مورچه » ها قوي ترين موجودات روي زمين هستند ، زيراکه چندين برابر وزن خود را مي توانند از روي زمين بلند کند.

بله ، انسان ها از مورچه هاي کوچک نيز مي توانند فلسفه زندگي را بياموزند! مورچه ها با عمل خود به ما نشان مي دهند که هرگز نااميد نشويم ، محتاط باشيم ، با آرزو مانوس شويم ، تمام توانمان را براي موفقيت بکار گيريم ، قدر نعمت هاي خدا را بدانيم، صرفه جو باشيم ، از کنار هم بودن لذت ببريم ، با هم آينده را بسازيم ، از تنهايي گريزان باشيم و منافع جمع را بر منافع خودمان ترجيح دهيم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/06ساعت 9:3  توسط  مهرعلي گراوند   | 

نحوه ی کنترل تکالیف دانش آموزان

- معلّم سعی کند هر گز اوّل وقت تکلیف دانش آموزان را نبیند . زیرا اگر دانش آموزی تکلیف خود را انجام نداده باشد ، معلّم عصبانی می شود و این عصبانیّت در دل دانش آموزان هراس ایجاد می کند ، در نتیجه جوّ کلاس مسموم می شود و یاد گیری کاهش می یابد . زیرا هراس مرگ یاد گیری است و دانش آموزان درس را خوب یاد نمی گیرند .

- گاهی برای معلّم در مسیر آمدن به مدرسه مشکلی برایش به وجود آمده یا در منزل مشکل داشته و خشمگین است در بدو ورود به مدرسه و کلاس این خشم دامن گیر اوّلین دانش آموزي می شود که تکلیفش را انجام نداده یا ناقص انجام داده زیرا طبق نظر روان شنا سان خشم متوّجه نزدیک ترین مانع می شود تا فرو کش کند .

- اگر دانش آموزی تکلیف خود را انجام نداده از او نپرسیم چرا انجام نداده ای زیرا دانش آموز ما را محرم خود نمی داند که مشکلش را بگوید اگر هم بگوید ،ممكن است ما نتوانیم برای او کاری کنیم . باید بپرسیم کی انجام می دهی و می آوری؟ با این سوال هم به او احترام گذاشته ایم و هم اطمینان داده ایم که تو می آوری و او را در برابر عمل انجام شده قرار می دهیم .

-معلّم باید تکلیف را در حضور فراگیران بررسی و نکات مثبت و منفی آن را یادداشت و امضا کند . خط کشیدن تکالیف یعنی این که این باطل است و تو بیهوده کار کرده ای‌، اما امضا اعتبار می بخشد و هم چنین معلّم می تواند جملات مثبتی کنار امضایش بنویسد یا از تصویر برای پایه های ابتدایی استفاده کند .

-معّلم باید برای احترام به دانش آموزان و عمل به گفته خود هر روز به تکالیف گفته شده رسیدگی کند ، در اینصورت دانش آموز هم خوشحال می شود هم می بیند که به کار و تلاش آن ها اهمّیت داده می شود .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/03ساعت 8:29  توسط  مهرعلي گراوند   | 

داستان - عالم فروتن

گويند که زماني در شهري دو عالم مي زيستند . روزي يکي از دو عالم که بسيار پرمدعا بود ? کاسه گندمي بدست گرفت و بر جمعي وارد شد و گفت :اين کاسه گندم من هستم ! ( از نظر علم و ... ) و سپس دانه گندمي از آن برداشت و گفت : اين دانه گندم هم فلان عالم است ! و شروع کرد به تعريف از خود .

خبر به گوش آن عالم فرزانه رسيد . فرمود به او بگوئيد :آن يک دانه گندم هم خودش است ? من هيچ نيستم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/30ساعت 8:44  توسط  مهرعلي گراوند   | 


دو علم از میان علوم از بقیه دشوارترند، سیاست و تعلیم و تربیت. «كانت»
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/29ساعت 12:53  توسط  مهرعلي گراوند  

داستان - ناصر خسرو

ناصر خسرو قبادیانی بسوی باختر ایران روان بود.

شبی در روستای کوچکی در نزدیکی سنندج میهمان چوپاني شد.

نیمه‌های شب صدای فریاد و ناله شنید. برخاست و از خانه بیرون آمد. صدای فریاد و ناله‌های دلخراش و سوزناک از بالای کوه به گوش می‌رسید.

مبهوت فریادها و ناله‌ها بود که شبان دست بر شانه‌اش گذاشت و گفت: این صداها از آن مردیست که همسر و فرزند خویش را از دست داده، این مرد پس از چندی جستجو در غاری بر فراز کوه ماندگار شد . هر از گاهی شب‌ها ناله‌هایش را می‌شنویم. چون در بین ما نیست همین فریادها به ما می‌گوید که هنوز زنده است و از این روی خوشحال می‌شویم که نفس می‌کشد.

ناصر خسرو گفت: می‌خواهم به پیش آن مرد روم.

مرد گفت: بگذار مشعلی بیاورم و او را از شیار کوه بالا برد. ناصر خسرو در آستانه غاری ژرف و در زیر نور مهتاب مردی را دید که بر تخته سنگی نشسته و با دو دست خویش صورتش را پنهان نموده بود.

مرد به آن دو گفت از جان من چه می‌خواهید؟ بگذارید با درد خود بسوزم و بسازم.

ناصر خسرو گفت: من عاشقم این عشق مرا به سفری طول دراز فرا خوانده، اگر عاشقی همراه من شو.

چون در سفر گمشده خویش را باز یابی. دیدن آدم‌های جدید و زندگی‌های گوناگون تو را دگرگون خواهد ساخت. در غیر اینصورت این غار و این کوهستان پیشاپیش قبرستان تو و خاطراتت خواهد بود...

چون پگاه خورشید آسمان را روشن کند براه خواهم افتاد اگر خواستی به خانه شبان بیا تا با هم برویم.

چون صبح شد آن مرد همراه ناصرخسرو عازم سفر بود. سال‌ها بعد آن مرد همراه با همسری دیگر و دو کودک به دیار خویش باز گشت در حالی که لبخندی دلنشین بر لب داشت.

ارد بزرگ می‌گوید: “سنگینی یادهای سیاه را با تنهایی دو چندان می‌کنی. به میان آدمیان رو و در شادمانی آنها سهیم شو. لبخند آدمیان اندیشههای سیاه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود. ”

شوریدگان همواره در سفر هستند و چون خواسته خویش یافتند همانجا کاشانه‌ای بسازند، و چون دلتنگ شوند به دیار آغازین خویش باز گردند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/29ساعت 12:50  توسط  مهرعلي گراوند   |