تبليغاتX
عشق معلمی

برخـي افراد ممكن است با خواندن اين مقاله پيشنهادات من را غير اخلاقي و غير منـصـفانـه تلقي كنـنـد. بـه بـازي گرفتن احساسات ديگران كار نـا پـسـندي است بـخـصوص كساني كه بسيار دوستتان دارند. اما متاسفانه دنياي واقعي هميشه اين گونه عمل نـمـي كند.

بعضي وقت ها شما به اميد بدست آوردن فرد خاصي ماه ها خود را به آب و آتش مي زنيد به عشق او زنـدگي مي كنـيد و حسرت داشتنش را مي كشيد و عاقبت بدون ثمر و نتـيجـه ناكام مي مانيد. آنـجاسـت كـه راهـكـارهـاي ذيل ناگهان همچون موهبتي آسمـانـي جـلـوه گـر خـواهند شد. البته توصيه هاي من سحر و جادو نبوده و آن گونه نيز نمي بـاشـد كه شخصي را برخلاف خواست و ميل باطني و با بكارگيري اين تكنيك ها وادار بـه آن كند كه دلباخته و عاشق شما گردد. كاري كه اين تكنـيـك ها انجام مي دهند شـانـس و اقـبـال را به مقدار زيادي به سود شما افزايش مي دهند. آيا اين كار شرورانه و نادرست است؟ من اين طور فكر نمي كنم بنابراين به مطالعه خود ادامه دهيد.

زياد معاشرت كنيد... سپس غير قابل دسترس گرديد

هـر چه بيشتر با شخصي ارتباط داشته باشيد آن شخص بيشتر شما را دوست خواهد داشت. اين را ديويد ليدمن متخصص رفتار انسان ها بيان مي كند. در واقع حق با اوسـت. چندين مطالعه ديگر نشان داده كـه در مـعـرض قـرار گـرفـتن مكرر با هر محرك خاص ما را نسبت به آن محرك علاقه مند تر مي گرداند. (تنها زماني اين نظريه صدق نمي كنـد كـه واكنش اوليه ما به آن محرك منفي باشد). بنابراين در ابتداي آشنايي از آنكه كناره گيـر، گريزان و غير قابل دسترس باشيد، پرهيز كنيد. در عوض به دنبـال بهانه هاي فراوان براي آنكه وقت خود را با وي بگذرانيد باشيد.

اكنون حواستان را كاملا جمع كنيد چون اين مرحله زيركانه بوده و احتياج به مهارت دارد. درست زماني كه مطمئن شديد كه او را مجذوب خود كرده و محبوب گشته ايد به تدريج معاشرت خود را كاهش داده و كمتر در دسترس قرار گيريد و اين كـار را تـا زماني كـه وي ديگر شما را ملاقات نكرده و نبينـد ادامه دهيد. شـما هم اكنون ''قانون كمـيابي'' را بطور مؤثر بكار گمارديد. همه ما واقف هستيم كه: مردم خـواهـان چيزهايي هستـند كه نمي توانند داشته باشند. و هميشه در دسترس بودن شـما سبب كاهـش ارزش و شـان شما مي گردد. براي مثال هـرگـاه پـايتان را از در خانه بيرون بگذاريد و با توده عظيمي از الماس بروي زمين روبرو گرديد، كم كم برايتان عادي شده و ديگر آنها را به چشم سنگ هاي گرانبها و ارزشمند نخواهيد نگريست. اين قانون كميابي است كه سبب مي شـود بـيشتر طالب آنها گرديد. با آنان باشيد و سپس كمياب گرديد و مشاهده خواهيد كرد محبوب تر مي شويد. ما مرتبا در مورد مسايلي چون شور و اشتياق، جـاذبـه جـنـسـي و عـشـق صحبت به ميان مي آوريم اما به ''شباهت ها'' اشاره اي نمي كنيم . بـايـد آگـاه باشيم افراد با خصوصيات متضاد در بلـنـد مـدت جـذب يـكديـگر نـمي شوند. ما همواره در جستجوي شباهت ها ميان خود و شريك زندگيمان مي بـاشيم. اغـلب ما بـا گـشـتـن و مـعـاشرت با دوستاني كه مورد علاقه امان نمي باشند ترس داريـم پس چـرا با مـعشـوق خود چنين كنيم؟ علاقمند بودن و دوست داشتن كسي بسيار مهم تر از آن است كه ما عاشق آن فرد باشيم. تنـها شباهت هاي اخلاقي و شخصيتي ما نيست كه حائز اهميت مي باشد. هرگاه شما با فردي كـه از لـحاظ ظاهـر شبـيـه شـما باشد آشنا گرديد، احتمال آنكه وي شيفته و دلباخته شما گردد 4 برابر بيشتر مي باشد.

كار دلپسندي برايش انجام ندهيد....

بـگذاريـد او برايتان كارهاي دلپسندي انجام دهد. زيراهرگاه شما كار پـسـنـديـده اي بـراي شـخـصي انجام دهيد، از دو جهت احساس خوبي خواهيد داشت: احـساس خـشـنودي از خـودتان و صميميت با فردي كه شما اندكي با عملتان لوسش كرده ايد. ما معمولا به منظور توجيه زحمات و يا هزينه هايي كه صرف فرد مورد نظر كرده ايم در شايستگي و استحقاق وي مبالغه وخيال پردازي مي كنيم. سـرانجام آنكه:ما آن فرد را بيشتر دوست خواهيم داشت.هرگاه شخصي براي ما كار پسنديده اي انجام مي دهد، خشنود مي گرديم. اما در كنار آن احساسات ناخوشايند ديگري نيز تظاهر خواهند كرد. گاه غرق در هيجانات مي شويم. در تـنگنا قرار مي گيريم كه مانند همان فرد بامعرفت كه آن لطف را در حق شما كرده عمل نماييم يعني آنكه لطفش را جبران كنيم. و حتي زماني كه آن عمـل نـيك از سوي شخصي صورت مي گـيـرد كـه شـما علاقه وافري به وي داشته اما نسبت به احساسش نسبت به خودتان مردد هستيد، مسئله بسيار بغرنج تر مي گردد. متوجه منظورم مي شـويد؟ هنگامي كه ما شيفته و شيداي شخصي مي شويم، ناگزيريم براي او كارهاي لطف آميزي انجام دهيم.اما بهتر آنست اجازه دهيد او شما را لوس كند.

به او نگاه كنيد...

زيـك روبيـن روانـشـنـاس دانشگاه هاروارد مطالعه اي را صورت داد تا دريابد آيا قادر است عشق را بطور علمي توسط ضبط مدت زماني كه دو عاشق بيكديگر چشم دوختـه انـد، مورد اندازه گيري قرار دهد. وي دريافت كه دو فردي كه عميقا عاشق يكديگر مي بـاشند 75 درصد از زماني را كه گفتگو مي كنند، به همديگر نگاه مي كنند. و هـنـگـامي كه فرد ناخوانده اي به ميان صحبتشان وارد مي گردد آهسته تر روي از يكديگر برمي گـردانـنـد. در گـفـتـگوهـاي معمولي افراد 30 تا 60 درصد از وقت را به نگاه كردن به يـكديـگر اخـتـصـاص مي دهند. اهميت مقياس روبين واضح مي باشد: احتمال آنكه بگوييم دو فرد تا چه ميزان عاشـق و دلبـاخته يـكديـگر هستند را مي تـوان بـا انـدازه گيـري مـدت زمـانـي كـه آن دو عاشقانه به يكديگر زل مي زنند تخمين زد. برخـي روانـكاوان از آن در حين مشاوره براي آنكه دريابند تا چه اندازه زوجين به يكديگر علاقه و عشق دارند سود مي برند. هـمچنين اين موضوع اطلاعات سودمند زيادي را بـراي آنـكه بـخواهيد شخصي دلباخته شما گردد در اختيارتان قرار مي دهد. اين گونه كه: هرگاه به شخصي كه دوسـتـش مي داريد در حين گفتگو 75 درصد از زمان به وي نگاه كنيد. با اين كار مغز آن فرد را فريب مي دهيد. مـغز آن شخص آخرين باري كه فردي تا اين اندازه به او نـگـاه كـرده را بـخاطر آورده و تـحلـيـلش از اين نگاه طولاني، وجود عشق و علاقه خواهد بود. در نتيجه اين طـور مـي انـديـشد كه عاشق شما است و مغزش شروع به ترشح فنيل اتيلامين (PEA) مي كند. ايـن مـاده از خانواده آمفي تامين ها مي باشند كه توسط سيستم عصبي ترشح مي گردد.هنگامي كه ما عاشق مي شويم PEA همان عاملي است كه سبب تعريق كف دستان، احساس دل آشوبي، و افزايش ضربان قلب مي شود.هر چه شخصي كه شما خواهانش مي باشيد PEA بيشتري بدرون جريان خونش جاري گردد احتمال آنكه او دلـبـاخـتـه شـمـا گـردد افـزايـش مي يابد. زماني كه شما نمي توانيد صادقانه فرد بي رغبـتـي را وابسته خود كنيد، بكارگيري اين تكنيك توليد PEA را كاملا ميسر خواهد نمود. امتحان كنيد.مطمئن هستم از نتيجه كار خود شگفت زده خواهيد شد. زمـانـي كـه بـا شخصي هستيد به وي حس عاشق بودن را القا كنيد و اينكه او سـرانـجـام بـاورش شـود كه عاشق شما است، زياد بطول نخواهد انجاميد.

روي برنگردانيد...

ديـگر يـافته هاي تعيين كننده در تحقيقات روبين: اگر فردي بـه زن و شوهري كه در حـال گفتگو هستند، ملحق گردد، مدت زمان زيادي طول مي كـشـد تـا نگاه آن زوج از يكديگر منحرف شده و به نفر سوم برگردانده شود. باز هرگاه اين عمل را با شـخصـي كـه هنوز دلباخته شما نگشته بكار بنديد، به او طوري القا مي كنيد كـه گويي دلبـاخته شماست و باعث سرازير گشتن مقدار بـيـشـتـري PEA داخـل جريان خونش مي شـويد. لئيل لونـز، مـتخصص روابط انسان ها، اين تكنيك را ''چشمان آب نباتي'' نـام نـهـاده. چشمانتان را به چشمان فردي كه دوستش مي داريد قفل نموده و ثابت در همان حالت نگه داريد. حتي زماني كه او صحبتـش پـايـان يـافـت و يا آنكه شخص ديـگـري به شما مـلـحـق شد، روي برنگردانيد. وقتي سرانجام خـواسـتـيـد چشمانتان را از چشمانش برگردانيد (پس از 4-3 ثانيه) آن كار را با بي ميلي و آهستگي انجام دهيد دقيقا مانند آنكه توسط يك آب نبات به يكديگر چسبيده ايد. شايد اين تكنيك زياد سودمند به نظر نرسد ولي باور كنيد هرگاه بطور صحيح صورت گيرد از تعجب نفس شما را بند خواهد آورد. اگرآنقدر كمرو و خجالتي مي باشيد كه قادر نيستيد مستقيما به چشم ها خيره شـويـد از تكنيك آب نـبـات صـرف نظر كرده و از اين روش استفاده نماييد.به فردي كه وارد گفتگوي شما شده روي برگردانده اما به محض آنكه سخنان آن فرد پايان يافت، بـه سرعت چشمانتان را به سمت شخص مورد علاقه خود بازگردانيد. اين يك حركت بررسي كنـنده است. شما مي خواهيد واكنش وي را از آنچه گوينده بيان داشته مورد بررسي قرار داده و بـه وي تفهيم كنيد كه بيش از آن فرد به او علاقه مند هستيد.

از علم مردمك سنجي كمك بگيريد...

ما هـمگي با حالت چشم ها پيش از خواب آشنا هستيم وقتي بـه آن ها مي نگريم نگاهـي خمارآلود است. شما تنها به يك چيز براي ايجاد حالت چشمان پيش از خواب نياز داريد: مردمك هاي بزرگ و متسع. بر طبق علم مردمك سنجي اين عاملي اسـت كـه هـمه ما به آن پاسخ مي دهيـم. شـما قادر نيستيد مردمك چشم خود را آگاهانه كنترل كنيد (به همين خاطر است كه مي گويند چشمها هيچگاه دروغ نمي گويند). اما شما مي توانـيـد با ايجاد شرايط مناسب حالت مردمك منبسط را پديد آورده و به نتيجه دلخواه بـرسيد. ابتدا نور را كاهش دهيد. هـرگاه ميـزان روشـنـايـي و نـور مـحيـط كاهـش يابد مردمك چشمها متسع مي گردند. به همين خاطر است كه استفاده از نور شمع و يا كليدهاي كاهنده نور چراغ ها در رستوران هاي رمانتيك ضروري مي باشد. تنها با ملايم كردن و كاهش نور نيست كه چهره ما جذاب تر به نظر مي رسند، مردمكهاي منبسط نيز سودمند هستند.

دانشمندان 2 تصوير از يك زن را به مردان نشان دادند. هر دو تصوير يكسان و مشابه بود يكي از دو تصوير طوري دست كاري شده بود كه مـردمك چشـمـها بـزرگـتـر به نـظر بـرسنـد. زماني كه تصوير دستكاري شده را نشان مردان دادند، آنهـا زن را در تـصـويـر دسـتـكاري شده، 2 برابر جذابتر از تصوير واقـعـيـش تـشـخيـص دادنـد. به روي چهره مردان نيز آزمايش مـشـابـهـي صـورت گـرفـت و بـه زنـان نـشـان داده شـد و نـتايج مشابهي حاصل گشت. همچنين هنگامي كه ما به چيزي علاقه داريم و دوستش مي داريم مي نگريم، مـردمك چشمانمان باز بزرگتر و متسع مي شوند. اين را نيز مي تـوان تـوسـط تـصـاويـر به اثبات رساند. اين بار پژوهشگران تصوير يك زن زيبا را ميـان تـعداد زيـادي از تـصـاوير معمولي و پيش پا افتاده قرار دادند سپس تغيير اندازه مـردمـك چـشمهاي مردان حين مشاهده آن تصاوير را مورد بررسي قرار دادند. بدون اسـتـثـنـا مـردمـك چـشـمهـاي مردان بروي تصوير مورد نظر منبسط مي گشت. اين يعني كه هرگـاه شـمـا شـديدا مجذوب شخصي شده باشيد بايد تا حالا مردمك چشمانتان مانند حفره هاي سياه متسع و بزرگ شده باشد!

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/10ساعت 0:5  توسط  مهرعلي گراوند   | 

مقدمه:

اغلب تصور بر اين است كه خلاقيت (cveativity) آموزش پذير نيست ؛اما با نبودن شاهد درمورد ارثي بودن آن ، معلمان بايد بپذيرند كه اين مهارت در محيط كلاس و با تعميم آن در محيط زندگي ، قابل پرورش است .متاسفانه ، معلمان ما با چگونگي فراهم آوردن جومناسب در كلاس درس ، به گونه اي كه خلاقيت در آن شكوفا شود ، آشنا يي كمتري دارند . عده اي از آموزگاران با واداشتن دانش آموزان به اطاعت زياد از مقررات قراردادي وخشك ، با دادن نمره ي بالا و نيز با پرهيز از تحسين كودكي كه مي خواهد به ناشناخته ها دسترسي پيدا كند ، خلاقيت را در او خاموش مي كنند .

ممكن است چنين تصور شود كه آموزگاراني كه خود خلاق نيستند ، نمي توانند به آساني خلاقيت را در دانش آموزان بر انگيزانند . ولي شواهد اندكي در خصوص تاييد اين عقيده موجود است.هرآموزگاري مي تواندكوشش كند و آموزش ببيند ، خلاقيت را در دانش آموزان بازشناسي وتشويق كند وفرصت هايي براي ظهور آن فراهم آورد .ضرورت اين امر در دانش آموزان امروزي كاملاً آشكار است ؛ زيرا بقاي فرد وجامعه به طور فزاينده اي به آن وابسته است.

در اين مقاله ، خلاقيت در كودكان به منزله ي كنجكاوي ، اشتياق به كشف و آزمايش كردن ، دادن پاسخ هاي نو به موقعيت هاي حل مسئله وحساسيت به مسائل و پديده هاي محيط زندگي در نظرگرفته شده است.

مراحل خلاقيت

به نظر مي رسد كه خلاقيت ، در غالب موارد ، مراحل قابل تشخيصي را طي مي كند كه اين مراحل درباره ي كارهاي علمي وهنري بسيار مشابه است ،كه اين مراحل به شرح زير عبارتند از:

الف- مرحله آمادكي

در اين مرحله ، كودك با هدايت و تشويق مربي مساله اي را بررسي وانگيزه ي اوليه پيدا مي كند . ممكن است اين انگيزه درخود كودك به سبب برخورد با مساله يا مشكل به وجود آيد وكنجكاوي ، درك مشكل، علاقه وآمادگي براي حل آن ، مكالمه دروني با خود يا مكالمه خيالي بين خود وفرد ديگر از خصوصيات اين مرحله است.

ب- مرحله نهفتگي يا پختگي

دراين مرحله ،كودك درباره ي آنچه مطالعه كرده يا آموخته است ، تجزيه وتحليل و روابط موجود را كشف مي كند .دراين مرحله ، آن قسمت هايي كه با مطلب مورد نظر براي حل آن ارتباط دارند ،اهميت پيدامي كند وبقيه كنار گذاشته مي شود. اين مرحله حالت نيمه هوشيار و رؤيا مانند دارد ؛ حالتي كه انسان بدون وجود احساس ذهني به كاري اشتغال دارد و به بينش هايي دست مي يابد .

ج-مرحله جرقه ي فكري يا اكتشاف

در اين مرحله ، برق بصيرت و دانائي ناگهان به انديشه مي رسد كه اگر با استدلال منطقي همراه گردد ، مشكل حل مي شود . در اين مرحله ، كودكان انديشه هاي خود را درقالب كلمات مي ريزند .براي ظهـورخلاقيت ،معلمان و اوليا بايـد بـر حسب نوع جنس كودك ، حساسيت زنانه و استقلال فكري مردانه را بيشترمورد تشويق و تقويت قرار دهند.

د- مرحله ي مرور يا تكرار و تمرين

در اين مرحله ، كودكان براي رسيدن به هدف نهايي با تمركز شديد فكري،پشتكار و صرف انرژي فراوان مرتباًمساله را دنبال مي كنند وغالباً در خلوت به تنهايي كار مي كنند . در اين مرحله ،ممكن است كودكان با مشاهده ي هر گونه منع و نا ملايمتي از اطرافيان ، مقاومت و بدرفتاري از خود نشان دهند.همچنين امكان دارد لجباز وگوشه گير شوند كه بايد به سلامت جسمي و رواني آن ها از قبيل تغذيه وخواب ، رسيدگي كرد.

موانع رشد خلاقيت دانش آموزان

1- نحوه ي نگرش دانش آموزان

يك مانع اساسي بر سر راه خلاقيت ،نحوه ي نگرش وتفكر دانش آموزان درباره ي خودشان است كه در زير به چند نمونه از نگرش منفي دانش آموزان اشاره مي شود:«من ابتكار ندارم»،«من هرگز به جز كارهاي عادي،كاري بلد نيستم»،«من هرگز نمي توانم تمرينات خارج از كتاب درسي را بخوبي حل كنم».با دور كردن آنان از اين گونه ارزشيابي هاي منفي درباره ي خود و با واداشتن آنان به گفتن «من خلاقيت دارم»،«من درباره ي اين كه ديگران در مورد من چه فكري مي كنند ،نگران نيستم »، « من گرد كارهاي پيش پا افتاده نمي روم»مي توان خلاقيت آنان را بالا برد.آگاهي از اين واقعيت ها ،بالا بردن رشد خود پنداره(self-concept) وكاهش اضطراب در دانش آموزان براي معلمان فوايد زيادي دارد.

2-نحوه نگرش معلمان

معلمان بايد به خاطر داشته باشند كه رفتار خلاقانه وعوامل محيطي مرتبط با آن را مي توان تغيير داد.آنان ممكن است درباره ي بعضي از دانش آموزان ، به ويژه دانش آموزان تيز هوش و با استعداد احساس منفي داشته باشند . به دليل اين جهت گيري ، معلمان براي درك خود آنچه دانش آموزان خلاقشان براي پيشرفت در مدرسه به آن نياز دارند ، مسئوليت سنگيني بر دوش دارند.

3-كمبود پشتكاروتحمل اندك دانش آمو زان

ما بايد به دانش آموزان كمك كنيم انديشه هاي جديد ، يگانه و حتي عجيب را تحمل كنند . آن ها بايد با صبر وپشتكار فراوان به بررسي آزمايش افكار جديد خود بپردازند ومشقت هاي احتمالي راه را به جان بخرند . بديهي است معلمان ، مربيان و اوليا نيز بايد اسباب لوازم مورد نيازآنان را در اختيارشان قرار دهند.

4-محدود كردن كنجكاوي كودكان

كودكان خردسال تمايل شديدي به تجسس اشياءدارند كه به نظر مي رسد اين گرايش پايه واساس كنجكاوي وخلاقيت بيشتر باشد . بنابراين بايد به آنان اجازه داد تا حدي كه براي سلامتشان خطري نداشته باشد ، درموضوعات واشياء گوناگون كند وكاو كنند.

5-سركوب خيال بافي كودكان

بسياري از والدين و معلمان خيال بافي كودكان را نشانه بيماري مي پندارند . در صورتي كه بايد همچون بازي در نقش هاي مختلف خيالي،گفتن داستان هاي خيالي،كشيدن تصاوير غير معمول با جنبه هاب طبيعي تفكر كودكان تلقي كرد.

6-تاكيد زياد بر نمره ي امتحاني

تاكيد زياد معلم بر موفقيت و ارزشيابي ، تحت فشار قرار دادن آن ها براي هم نوايي با جمع ، استهزا و مسخره كردن آنان براي پاسخ هاي غير معمول و كليشه اي سد راه خلاقيت دانش آموزان خواهد شد .

7-تاكيد زياد بر مهارت هاي كلامي

تاكيد بيش از حد مدارس به مهارت هاي كلامي واهميت ندادن به توانايي حل مساله را نيز بايد از جمله ي موانع فراگيري رشد توان هاي تفكر خلاق به شمار آورد.

8-تاكيد زياد بر پيشگيري

تعدادي از تحقيقات نشان داده است كه اين وضعيت ناگوار، چنان ذهن بسياري ازدانش آموزان را به خود مشغول كرده است كه ديگر به راه حل هاي ممكن براي آن مشكل نمي انديشند.اين امر قوه ي تصور بسياري از آنان را از رشد باز مي دارد .آموزش و پرورش معمولاً به كودكان مي آموزد كه چگونه تنها به موفقيت چشم بدوزند نه به دست وپنجه نرم كردن با ناكامي وشكست احتمالي .

9-تاكيد بيش از حد بر نقش جنسيت

اهميت فرهنگي اي كه جامعه براي جنسيت قائل است ، منشا تعارض هاي اخلاقي بسياري از افراد خلاق است .تفكر خلاق مستلزم حساسيتي بيش از حد است كه در جامعه ي ما خصلتي كاملاً زنانه تلقي مي شود واز سويي عدم وابستگي و داشتن استقلال ، خصلتي كاملاً مردانه به شمار مي آيـد . از همين رو ، يك پسر بسيار خــلاق نسبت به ساير همجنسان همسال خود داراي صفاتي زنانه و يك دختر بسيار خلاق در مقايسه با همسالان خود داراي صفاتي مردانه است

10-تاكيد زياد بر دروس نظري

يكي از مشكلات بزرگي كه در آموزش و پرورش ما وجود دارد ، بي توجهي و يا كم توجهي به دروس عملي و كاربردعملي آموزش هاي مدرسه اي است كه به نوبه ي خود باعث شكوفا نشدن قوه ي ابتكار و خلاقيت در دانش آموزان مي شود .

پيشنهادها

نويسنده ي مقاله ، پيشنهادهاي زير را براي رشد خلاقيت در محيط كلاس و مدرسه ، ارائه مي دهد و اميد وار است كه مورد استفاده ي معلمان ، مربيان و ساير دست اندر كاران تعليم و تربيت قرار گيرد :

1-راه حل هاي خود را به دانش آموزان تحميل نكنيد . درعوض براي آنان الگويي از شيوه هاي تفكر باز فراهم آوريد و علاقه به آزمايش زمينه هاي مناسب را درآنان تقويت نماييد و با تشويق كردن آن ها نشان دهيد كه تا چه اندازه براي كنجكاوي و جستجوي راه حل هاي تازه ي آنان اهميت قائل هستيد .

2-دانش آموزان راتشويق كنيد تا انديشه هاي خود را به گونه اي نظام دار آزمايش كنند و به اعمال وكارهاي ابتكاري و انديشه هاي جديد آنان پاداش بدهيد .

3- دانش آموزان را با انديشه هاي نا هماهنگ و آنچه به نظر متناقض مي آيد ، به واكنش واداريد به آنان تكاليف بحث برانگيزي بدهيد كه پاسخ مشخص و روشني نداشته باشد.

4-آنان را تشويق كنيد با بهره گيري از دفتر چه يادداشت ، وقايع گوناگون و افكار خود را دنبال كند و به نتيجه برسانند .

5- انتقادات سازنده و اثر بخش را در آنان توسعه دهيد .

6-يادگيري خود انگيخته راتشويق كنيد . هنر معلم و مربي در اين است كه فراگيرندگان بتوانند به تدريج روي پاي خود بايستند ،‌ به طور مستقل فكر كنند وتصميم بگيرند.

7-براي رسيدن به عقايد گوناگون ، منابع متفاوتي در دسترس آن ها قرار دهيـد . كسب دانش در رشته هاي گوناگون را تشويق كنيد . خلاقيت خود به خود در خلاء به دست نمي آيد ، بلكه بايد دانش هاي مقدماتي و لازم را كسب كرد.

8-ابتداي شعر يا داستاني را براي دانش آموزان بخوانيد و از آن ها بخواهيد پايان آن را حدس بزنند .

9-افراد خلاق كلاس ، مدرسه ، شهر و كشور را در حكم سرمشق به آنان معرفي كنيد .

10- دانش آموزان را تشويق كنيد كه شرح حال و زندگي نامه بزرگان و دانشمندان را مطالعه نمايند . مطمئن شويد كه دانش آموزان ، افراد خلاق چون هنر مندان ، ورزشكاران و مخترعان را چنان پر هيبت نپندارند كه قوه ي ابتكار در آنان ازبين برود .

منابع مورد استفاده

1-آناستازي . آن . تفاوت فردي . ترجمه جواد طهـوريان ، چاپ سوم ، تهران : آستان قدس رضوي ، 1371 .

2-شكلتـون . ويويان و فلچـر كليـو . تفاوت هاي فردي . ترجمه يوسف كريمي و فرهاد جمهري ، تهران : انتشارات فاطمي ، 1371.

3- گيج . نيت . ل وبرلاينر . ديويد . سي . روانشناسي تربيتي . تر جمه غلام رضا خوئي نژاد و همكاران ، تهران : حكيم فردوسي ،1374.

4-لفرانكويس .گاي . آر. روانشناسي براي آموزش . ترجمه مينجه شهني ييلاق ، تهران : رشد ، 1370 .

5-ميلاني فر . بهروز . روانشناسي كودكان استثنائي . چاپ هشتم ، تهران :قومس ، 1378.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/09ساعت 15:8  توسط  مهرعلي گراوند   | 

نيچه : غم خودش ما را پيدا می کند ، بايد دنبال شادي ها گشت .

مارسل پروست : شادی زمان و مکان نمی خواهد ،کافی است دل بخواهد .

هوارد فاست : بزرگترين شادی تولد و بزرگترين غم مرگ است .

ساموئل امايلز : عشق و سختی بهترين وسيله آزمايش زندگی زناشويی هستند .

بتهوون : بهترين لحظات زندگی من ، لحظاتی بود که در خواب گذراندم .

گوته : عشق، افسر زندگی و سعادت جاودانی است .

رومن رولان : دوستی که شما را درک می کند، شما را می سازد .

کريستوفرمورلی : موفقيت تنها يک چيز است اين که : زندگی را به دلخواه خود بگذرانيد .

آنتوان چخوف : انسان همان چيزی است که خود باور دارد .

تئودور روز وست : در هر جا که هستيد و با هر چه که در اختيار داريد ، تلاش بکنيد .

ارد بزرگ : در پشت هيچ در بسته ای ننشينيد تا روزی باز شود ، در ديگری را جستجو کنيد و اگر نيافتيد همان در را بشکنيد .

آنتونی رابينز : زندگی خود را بصورت شاهکاری بی همتا در آوريد .

آلبرت انيشتين : در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصيری ندارد .

اُرد بزرگ : آنکه نصيحت پذير نيست ، در حال سقوط در چاله ضعف و زبونی است .

جرج اليوت : برای ارواح بشری چه چيزی بالاتر از اين است که در هر رنج و محنتی

غمخوار يکديگر و در هر شادی شريک خنده های هم و در خلوت خاطرات يکديگر ، تصاوير ماندگار و ابدی وجود هم باشند .

آنتونی رابينز : اگر از نيروی عشق استفاده نکنيم ، كم كم فراموشمان می شود .

گوته : هر کسی که راه مي رود ، می تواند گم شود .

کيم وو چونگ : شما بدون تسلط بر خود نمی توانيد فاتح ديگران باشيد .

مارکز: اگر کسی ترا آن طور که مي خواهی دوست ندارد ، به اين معنی نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

برايان تريسی: بهترين راه پيش بينی آينده، ساختن آن است .

گوته : در درون جسارت، نبوغ و قدرت سحر آميزی نهفته است .

ناشناس : هر کجا می روی، با تمام قلبت برو .

تاگور : آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی ماه است که او را اسير می کند .

ناشناس : سرمايه ی هر دلی ، حرف هايی است که برای گفتن دارد .

الکساندر دوما : زناني که می خواهند مرد باشند ، زنانی هستند که نمی دانند زن هستند .

اندرو ماتيوس : شانس هرگز کافی نيست .

مارکز : دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگيرد ولی قلب ترا لمس کند .

آنتونی رابينز: قانون احتمالات يادت نره ، بالاخره يک نفر خواهد گفت : بله .

آنتونی رابينز : اگر فکر مي کنيد که موفق می شويد يا شکست می خوريد ، در هر دوصورت درست فکر کرده ايد .

لارو شفکو : وقتی انسان آرامش را در خود نيابد ، جستجوی آن در جای ديگرکار بيهوده ای است .

امرسون : در تاريخ جهان ، هر لحظه عظيم و تعيين کننده ، پيروزی نوعي عشق است.

ناشناس : دنبال کسی نگرد که بتوانی با او زندگی کنی ، دنبال کسی باش که بدون او نتوانی زندگی کنی.

ناشناس : عشق، فراموش کردن خود در وجود کسی است که هميشه و در همه حال ما را به ياد دارد.

ضرب المثل ايتاليائی : عشق يعنی ترس از دست دادن تو.

توماس اديسون : يک درصد نبوغ ، 99 درصد عرق ريختن.

هولمز : مهم اين نيست که در کجای اين جهان ايستاده ايم، مهم اين است که در چه مسيری گام بر می داريم.

مارکوس گداوير : سعی نکنيم بهتر يا بدتر از ديگران باشيم ، بکوشيم نسبت به خودمان بهترين باشيم.

ويليام جيمز : مغز ما يک دينام هزار ولتی است که متاسفانه اکثرمان بيش از يک چراغ موشی از آن استفاده نمي کنيم.

ناشناس : تنها بنائی که هر چه بيشتر بلرزه، محکمتر می شه، دل آدمی است.

آنتونی رابينز : برای اين که تغييری ارزش واقعی داشته باشد بايد پايدار و ماندگار باشد.

کاترين پاندر : يکی از عظيم ترين اسرار عشق و محبت اين است که بياموزيد ،چگونه آرمان ها و انديشه های ناهماهنگ را از ذهن خود بزدائيد و همواره آرزوهايی کنيد که صادقانه می خواهيد نه آن چرا که فکر می کنيد شايد بتوان بدست آوريد.

برتراند راسل : کار اخلاقی آن کاری است که در دور دست ، منافع ما را تامين می کند و کار غير اخلاقی يعنی کاری که انسان ، فقط همان نزديکش را ببيند .

برتراند راسل : تمام آنچه را ما در اين جهان می بينيم داراي علتی است و اگر زنجير علت ها را دنبال کنيم سر انجام به نخستين علت می رسيم و اين نخستين علت را خدا می ناميم .

قانون دوم ترموديناميک : اگر اشيا جهان به حال خود وا گذاشته شوند ، به بی نظمی می گرايند و هيچ وقت سامان اوليه خود را باز نمی يابند .

يانيس ريتسوس : شعر، حافظه آينده است .

ويل دورانت : بخش عمده تاريخ حدس است و بقيه تعصب .

فردريش نيچه : رسالت جوانان است کـه پايـه های فساد کنــونی ، تندرستی و فرهنــگ را بلرزانند و تنفر و استهزاء را به جاي اين عقايد انبوه خالی از لطافت بر پا سازند. در انجام اين کار ممکـن است جوانان نافــرهيخته بنمايند ولــی تخـريب و ويـران سازي نخستين مرحله لازم در علاج و مداوای ِانسانيت جديد است .

بودلر : شعر راستين ، انکار بی داد است .

يانيس ريتسوس : زبان شاعر، تنها برآيند يک کار نقد يا تحليل نيست. بلكه واقعيت است .

ماني : انسان تکامل يافته ترين اجزای جهان مادی است .

ژان پل سارتر : من در تن همه مــردم رنج می کشم، من روی همــه گــونه ها سيلی مي خورم، من با مرگ همه بی چارگان می ميرم .

اوبالديا : جهان را نگه داريد، مي خواهم پياده شوم .

شيلر : جهان برای مغز فراخ آدمی تنگ است .

لائوتزه : اول انديشه، وانگهی گفتار .

مثل لاتينی : انديشه گوينده از گفتارش مهم تر است .

مولانا : علت عاشق زعلت ها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست

آلبرت کامو : ايستاده مردن بهتر از زانو زده زيستن است .

آلبرت کامو : احترام به خويشتن ، بالاترين نعمت است .

آلبرت کامـــو : سکوت اختيار کردن يعنی که ما به خود اجــازه اين باور را بدهيم که عقيده ای نداريم ، که چيزی نمی خواهيم .

برتراند راسل :قدرت جديد علم به نسبت خردمندی انسان برای او سودمند است و به نسبت نادانی او زيان بار خواهد بــود ، از اين رو اگر بنا باشد تمدن علمی تمدن سودمندی باشد ، ضرورتا بايد با افزايش علم ، خردمندی نيز بايد افزايش يابد .

برتراند راسل : خرد مندی ، درک راستين از غايت های زندگی است و اين حاصلی است که علم فی نفسه بر نمی آورد . بنا بر اين اگر چه افزايش علم يکی از عناصر ضروری پيشرفت آدمی است ، وليکن به خودی خود هيچ ترقی راستينی را ضمانت نمی کند .

برتراند راسل : آنچه به تجربه رسيده خيلی کمتر از مقداری است که در تصور انسان بگنجد . مثلا شما مدعی می شويد که دوستتان آقای ايکس رادر حال قدم زدن می بينيد ، ولی اين حرف شما خيلي فراتر از آن است که حق گفتنش را داشته باشيد .آنچه شما مي بينيد لکه های رنگين متوالی است که بر زمينه ای ساکن می گذرد مجموع اين کلمه ها کلمه ايکس را در ذهن شما تداعی می کند و از اين رو می گوييدآقاي ايکس را می بينم .

برتراند راسل : اگر شناخت درست باشد ، در عمل نتيجه می دهد .

پاسکال : پس برخيزيد و ايمان آوريد چرا که در قمار ايمان شما فقط برنده ايد ، باختی در کار نيست ، پس چرا معطليد ؟ می ترسيد چه را از کف دهيد ؟

هانری برگسون : حواس وسيله ي کشف نيست بلکه فقط وسيله ي ارتباط عملی پيداکردن با عالم خارج است و همين طور عقل .آن همان مايه دانشی است که در جانوران غريزه و در انسان ، عقل را به وجود می آورد. از آن مايه دانش در انسان قوه اشراقی به وديعه گذاشته شده که در عموم به حال ضعف و ابهام و محو است ، ولی ممکن است که قوت و کمال يابد تا آنجا که شخص متوجه شود که آن اصل اصيل در او نفوذ کرده مانند آتشی که درآهن نفوذ و آن را سرخ می کند . به عبارت ديگر اتصال خود را با مبدا در مي يابد و آتش عشق در او افروخته مي شود ، هم تزلزل خاطری که از عقل در انسان رخ کرده مبدل به اطمينان می گردد ، هم علاقه اش از جزئيات سلب می شود .

سقراط : نمی توان غرايز را رها کرد چون عقل مجبور است از غرايز پيروی کند و به آن ها کمک نمايد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/09ساعت 14:43  توسط  مهرعلي گراوند   | 

چند معماي رياضي !

1- فرض كنيد ۱۰۰ نفر آدم با هوش در يك سالن زنداني هستند.حداقل يك نفر و حداكثر همه آنها داراي يك خال بر روي صورتشان هستند.هيچ كدام از اين افراد نمي دانند كه آيا خود داراي خال هستند يا نه.به آنها گفته شده كه به ازاي هر آدم خال دار يك شبانه روز ( نه كمتر و نه بيشتر) مهلت دارند كه آدم هاي خال دار از سالن بيرون بيايند. اين افراد نمي توانند هيچ ارتباطي با افراد ديگر موجود در سالن برقرار كنند. تنها ارتباط موجود ديدن صورت افراد ديگر است. به هيچ امكاني هم دسترسي ندارند كه صورت خود را ببينند.خلاصه پيغام و پيام و آينه و .... ممنوع است . تعداد افراد خال دار معلوم نيست.


سؤال : با چه روشي
ممكن است كه فقط افراد خال دار در پايان مهلت تعيين شدهn) روز به ازايn خال دار) از سالن خارج شوند؟

2- معماي حساب استدلالي


در زمان قديم كه روستاييان محصولات خودشان را بميدان براي فروش مي آ
وردند يك زن روستايي يك سبد تخم مرغ بميدان آورده كه بفروشد. هنوز هيچ نفروخته بود كه اسب يك سوار پاش خورد بسبد تخم مرغ. نتيحتا بيشتر تخم مرغ ها شكستند. اسب سوار خيلي نا راحت شد واز روستايي پوزش خوا ست و حاضر شد پول همه آنهارا بپردازد.


اسب سوار از روستايي سوال كرد": "مادر جون چند تا تخم مرغ داشتي؟"خانم در جواب گفت : "تعدادشونو نميدو نم اما وقتي آنهارا دوتا دوتا بر ميداشتم يكي باقي ميموند وقتي سه تا سه تا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, وقتي چهارتا چهارتا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, وقتي پنج تا پنج تا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, وقتي شش تا شش تا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, اما وقتيكه هفت تا هفت تا بر ميداشتم هيچي باقي نميموند. اسب سوار حساب كرد و پول تخم مرغاي زن را داد. سوال كمترين تعداد تخم مرغي كه زن روستايي مي توانست داشه باشد چندتا بود؟

- يك فردي اسير است و بايد نجات پيدا كند و براي او دو مسير فرار وجود دارد.يكي نجات و ديگري نابوديست سر هر كدام از اين راهها يك نفر ايستاده يكي كاملا دروغ گو و ديگري كاملا راستگو اين فرد با يك سوال چگونه مي تواند راه صحيح را پيدا كند ؟( فقط يك سوال و فقط از يك نفر - راستگو و دروغگو مشخص نيست - راه برگشتي هم نيست )

4- سوال:100 جعبه قند داريم كه در هر كدام 100 حبه قند موجود است و وزن هر حبه قند a گرم است.اگر يكي از جعبه هاي قند شامل حبه هايي به وزن a-1 گرم باشد چگونه مي توان با يكبار وزن كردن،جعبه شامل حبه هاي داراي وزن كمتر را يافت؟


پاسخها را در ادامه مطلب ببینید



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/05ساعت 19:56  توسط  مهرعلي گراوند   | 

تاريخچه عدد صفر

يکی از معمول ترين سوال هايی که مطرح مي شود اين است که: چه کسی صفر را کشف کرد ؟ البته برای جواب دادن به اين سوال به دنبال اين نيستيم که بگوييم شخص خاصی صفر را ابداع کرد و ديگران از آن زمان به بعد از آن استفاده مي کردند.

اولين نکته شايان ذکر در مورد عدد صفر اين است که اين عدد دو کاربرد دارد که هر دو بسيار مهم تلقی می شود. يکی از کاربرد های عدد صفر اين است که به عنوان نشانه ای برای جای خالی در دستگاه اعداد (جدول ارزش مکانی اعداد) به کار می رود. بنابر اين در عددی مانند ۲۱۰۶ عدد صفر استفاده شده تا جايگاه اعداد در جدول مشخص شود که به طور قطع اين عدد با عدد ۲۱۶ کاملا متفاوت است. دومين کاربرد صفر اين است که خودش به عنوان عدد به کار می رود که ما به شکل عدد صفر از آن استفاده می کنيم.

هيچکدام از اين کاربرد ها تاريخچه پيدايش واضحی ندارند. در دوره اوليه تاريخ کاربرد اعداد بيشتر به طور واقعی بوده تا عصر حاضر که اعداد مفهوم انتزاعی دارند. به طور مثال مردم دوران باستان اعداد را برای شمارش تعداد اسبان، …به کار می بردند و در اين گونه مسايل هيچگاه به مساله ای برخورد نمی کردند که جواب آن صفر يا اعداد منفی باشد.

بابلی ها تا مدت ها در جدول ارزش مکانی هيچ نمادی را برای جای خالی در جدول به کار نمی بردند. می توان گفت از اولين نمادی که آنها برای نشان دادن جای خالی استفاده کردند گيومه (") مثلا عدد ۶"۲۱ نمايش دهنده ۲۱۰۶ بود. البته بايد در نظر داشت که از علا‌‌ئم ديگری نيز برای نشان دادن جای خالی استفاده می شد وليکن هيچ گاه اين علائم به عنوان آخرين رقم آورده نمی شدند بلکه هميشه بين دو عدد قرار می گرفتند. به طور مثال عدد "۲۱۶ را با اين گونه علامت گذاری نداريم. به اين ترتيب به اين مطلب پی می بريم که کاربرد اوليه عدد صفر برای نشان دادن جای خالی اصلا به عنوان يک عدد نبوده است.

البته يونانيان هم خود را از اولين کسانی می دانند که در جای خالی از صفر استفاده می کردند. اما يونانيان دستگاه اعداد (جدول ارزش مکانی اعداد) مثل بابليان نداشتند. اساسا دستاورد های يونانيان در زمينه رياضی بر مبنای هندسه بوده و به عبارت ديگر نيازی نبوده است که رياضيدانان يونانی از اعداد نام ببرند؛ زيرا آنها اعداد را به عنوان طول خط مورد استفاده قرار ميدادند.

البته بعضی از رياضيدانان يونانی ثبت اطلاعات نجومی را بر عهده داشتند. در اين قسمت به اولين کاربرد علامتی اشاره می کنيم که امروزه آن را به اين دليل که ستاره شناسان يونانی برای اولين بار علامت 0 را برای آن اتخاذ کردند، عدد صفر می ناميم. تعداد معدودی از ستاره شناسان اين علامت را به کار بردند و قبل از اين که سر انجام عدد صفر جای خود را به دست آورد، ديگر مورد استفاده قرار نگرفت و سپس در رياضيات هند ظاهر شد.

هنديان کسانی بودند که پيشرفت چشمگيری از اعداد و جدول ارزش مکانی اعداد ايجاد کردند. هنديان نيز از صفر برای نشان دادن جای خالی در جدول استفاده می کردند.

اکنون اولين حضور صفر را به عنوان يک عدد مورد بررسی قرار می دهيم: اولين نکته ای که می توان به آن اشاره کرد اين است که صفر به هيچ وجه نشان دهنده يک عدد به طور معمول نمی باشد. از زمان های پيش اعداد به مجموعه ای از اشياء نسبت داده می شدند و در حقيقت با گذشت زمان مفهوم صفر و اعداد منفی که از ويژگی های مجموعه اشياء نتيجه نمی شدند، ممکن شد. هنگامی که فردی تلاش می کند تا صفر و اعداد منفی را به عنوان عدد در نظر بگيرد با اين مشکل مواجه می شود که اين عدد چگونه در عمليات محاسباتی جمع، تفريق، ضرب و تقسيم عمل ميکند. رياضيدانان هندی سعی بر آن داشتند تا به اين سوالات پاسخ دهند و در اين زمينه نيز تا حدودی موفق بوده اند.

اين نکته نيز قابل ذکر است که تمدن ماياها که در آمريکای مرکزی زندگی می کردند نيز از دستگاه اعداد استفاده می کردند و برای نشان دادن جای خالی صفر را به کار می بردند.

بعد ها نظريات رياضيدانان هندی علاوه بر غرب، به رياضيدانان اسلامی و عربی نيز انتقال يافت. فيوناچی، مهم ترين رابط بين دستگاه اعداد هندی و عربی و رياضيات اروپا می باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/05ساعت 19:45  توسط  مهرعلي گراوند   | 

بازتاب قتل امام رضا(ع) در زمان مامون

پیشگویى امام(ع) و اجدادش

برخى از فرقه‏هاى اسلامى معتقدند كه اطاعت از حكام واجب است و به هیچوجه نمى‏توان با آنان از در مخالفت درآمد و یا بر ضدشان قیام كرد. دیگر فرق نمى‏كند كه ماهیت ‏حاكم چه باشد، حتى اگر مرتكب بزرگترین گناهان شود و یا هتك مقدسات كند. معناى این عقیده آن است كه حاكم هر چند بی گناهان را كه از اولاد رسول خدا هم باشند بكشد، باز اطاعتش واجب و تمرّد از وى حرام است. این مساله جزء معتقدات برخى از فرقه‏هاى اسلامى است مانند: اهل حدیث، عامه اهل سنت، چه پیش و چه بعد از امام اشعرى كه خود او نیز به همین مطلب عقیده‏مند بود.

براى تایید این عقیده احادیثى هم به پیغمبر(ص) نسبت داده‏اند، ولى متوجه نبودند كه این بر خلاف نص صریح قرآن و حكم عقلى و وجدان مى‏باشد.

این اعتقاد ‏بازتاب گسترده‏اى بر اندیشه‏هاى نویسندگان، مورخان و حتى علما و فقهایشان بر جاى نهاده كه به موجب آن خود را مجبور مى‏دیدند كه لغزش ها و جنایات حكام را بپوشانند و یا توجیه و تاویل نمایند.

یكى از خواست هاى این حكام آن بود كه حقایق مربوط به ائمه علیهم السلام را از نظر مردم پنهان نگه داشته و یا آنها را به گونه بدى بازگو كنند. در این باره علما، نویسندگان و مورخان از هیچ كوششى فروگذار نمى‏كردند و براى اجراى اراده حاكم كه - بر حسب عقیده جبرى كه خود آنها جعل كرده بودند - اراده خداست، نهایت امكانات خود را به كار مى‏گرفتند. از این رو مى‏بینیم كه در بسیارى از كتاب هاى تاریخى نه تنها زندگى امامان ما نوشته نشده بلكه حتى نامشان هم برده نشده است.

دلیل این رویداد نه آن بود كه امامان(ع) افرادى گمنام و ناشناخته بودند یا آن كه كسى به آنها توجهى نمى‏نمود. زیرا هر چه بود مردم یا از روى دوستى و تشیع و یا از روى دشمنى و مبارزه با آنان سر و كار داشتند. با این وصف، حتى نام آنان را در بسیارى از كتب تاریخى نمى‏یابیم. در حالى كه آنها حتى از ذكر داستان هایى مربوط به آوازخوان ها، رقاصه‏ها و حتى قطاع طریق خوددارى نمى‏كردند.

اینها خیانت نسبت ‏به حقیقت‏ به شمار مى‏رود، یعنى این نویسندگان در برابر نسل هاى آینده خود مرتكب خیانت ‏شدند و امانتى را كه لازم بود به عنوان نویسنده رعایت كنند، هرگز نپاییدند.

در چنین شرایطى شیعیان اهل بیت از امكانات كمى براى ذكر حقایق مربوط به امامان خویش برخوردار بودند. آنان همواره تحت تعقیب حكام قرار گرفته و جانشان همیشه در مخاطره بود.

اكنون مى‏پرسید پس چرا خلفا آن همه علما را ارج مى‏نهادند. چرا آنها را از دورترین نقاط نزد خود فرا مى‏خواندند. آیا این شیوه با موضع خصمانه‏اى كه آنان در برابر اهل بیت اتخاذ كرده بودند منافات نداشت؟

پاسخ این سؤال روشن است. نخست:علت‏ سوء رفتارشان با ائمه این بود كه اولا چون مى‏دانستند كه حق حكمرانى از آن آنهاست پس مى‏كوشیدند تا با از بین بردنشان این حق نیز پایمال شود.

ثانیا: ائمه هرگز حكام مزبور را تایید نمى‏كردند و هیچگاه از كردارشان ابراز خشنودى نمى‏داشتند.

ثالثا: ائمه با رفتار نمونه و شخصیت نافذ خود بزرگترین عامل خطر براى جان خلفا و دستگاه قدرتشان به شمار مى‏رفتند.

اما این كه چگونه علما را آن همه تشویق مى‏كردند، براى تحقق بخشیدن به هدف های سیاسى معینى بود. البته این حمایت تا حدودى رعایت مى‏شد كه زیانى براى حكومتشان در برنداشته و علم و عالم یكى از ابزار خدمت ‏به آنان مى‏بود. آنها مى‏خواستند از این مجرا هدف هاى زیر را تامین كنند:

1- دانشمندان كه طبقه آگاه جامعه را تشكیل مى‏دادند تحت مراقبت و سلطه آنها قرار گیرند.

2 - به دست این دانشمندان بسیارى از نقشه‏هاى خود را به شهادت تاریخ عملى سازند.

3 - خود را در نظر مردم دوستدار علم و عالم جلوه مى‏دادند تا بدین وسیله جلب اطمینان بیشترى كنند و طرد اهل بیت ‏با استقبال از علما به نحوى جبران مى‏شد.

4 - تشویق علما وسیله‏اى براى پوشاندن چهره ائمه و به فراموشى سپردن یاد آنها بود.

پس مقام علم و عالم در حدود همین هدف ها براى خلفا محترم بود. وگرنه هر بار كه از سوى شخصیتى احساس خطر مى‏كردند در رهایى از چنگش به هر وسیله ممكن دست مى‏یازیدند.

احمد امین درباره منصور مى‏نویسد:« معتزلیان را هر بار كه لازم مى‏دید فرا مى‏خواند و محدثان و علما را نزد خویش دعوت مى‏كرد، البته این تا وقتى بود كه آنان برخوردى با سلطه‏اش پیدا نمى‏كردند، وگرنه دستگاه كیفرى علیه‏شان به كار مى‏افتاد.» (1)

آرى، همین منصور بود كه «ابوحنیفه‏» را مسموم كرد و بر امام صادق كه از بیعت ‏با محمد بن عبدالله علوى سرباز زده بود، همراه با خانواده و شاگردانش، بسیار تنگ مى‏گرفت.

بهرحال، اكنون برگردیم و كلام خود را از آنجا دنبال كنیم كه گفتیم حكام بسیار مى‏كوشیدند تا حقایق مربوط به ائمه(ع) باز گفته نشود و یا آن كه بگونه نادرستى آنها را به مردم عرضه مى‏كردند و در این باره از كسانى كه عنوان «دانشمند» داشتند نیز كمك مى‏گرفتند.

بنابراین، این راست است اگر بگوییم ابن اثیر، طبرى، ابوالفداء، ابن العبرى، یافعى و ابن خلكان از آن دسته از دانشمندانى بودند كه به حقیقت و تاریخ خیانت كردند و در نگارش وقایع انصاف و بی طرفى لازم را نداشتند.

مثلا یكى از موارد لغزش اینان كه به وضوح حاكى از تعصب آنان و اطاعت كوركورانه‏شان از حكام است مطلبى است كه درباره نحوه درگذشت امام رضا(ع) نوشته‏اند. طبق نوشته ایشان امام انگور خورد و آنقدر زیاد خورد كه به مرگش منتهى گردید.(2)

ظاهرا ابن خلدون هم كه شخصى اموى مشرب بود مى‏خواسته از اینان پیروى كند كه در تاریخ خود چنین آورده: «چون مامون به طوس وارد شد، امام رضا بر اثر انگورى كه خورده بود به طور ناگهانى در گذشت... » (3)

به راستى كه این حرف ها عجیب است. آخر چگونه انسان مى‏تواند چنان پرخورى را درباره یك آدم معمولى بپذیرد تا چه رسد به امامى كه همه به دانش، حكمت، زهد و پارسائیش اعتراف داشتند.

آیا انسان عاقل هیچ به خود اجازه چنین پندارى مى‏دهد كه شخصى عاقل و حكیم همچون امام با پرخورى دست‏ به خودكشى زده باشد؟

آیا كسى در طول زندگى امام به یاد دارد كه وى شخصى پرخور و شكم ‏پرست ‏بوده باشد؟ یا بر عكس، علم و زهد و تقوا، با صرفنظر از عقل و حكمت، هرگز به انسان اجازه نمى‏دهد تا بدان حد شكم خود را انباشته از خوردنى كند.

اینها همه ناشى از تعصب مذهبى و پیروى از تمایلات كوركورانه است كه به امام چنین نسبتى را مى‏دهند وگرنه كجا عقل و وجدان آدمى چنین رویدادى را مى‏تواند تصدیق كند!

نظرات مختلف در مورد شهادت امام

- نظر برخى دیگر از مورخان ‏با نگرشى سریع بر اقوال مورخان درباره درگذشت امام(ع) به بررسى ناهماهنگى گفته‏ها و نقطه نظرهایشان خواهیم رسید.

- عده‏اى در این باره فقط خود حادثه را گزارش كرده‏اند ولى هیچگونه ذكرى از علت آن ننموده‏اند و فقط بر سبیل تردید چنین آورده‏اند: «گفته مى‏شود كه او مسموم شد و درگذشت‏» (مانند یعقوبى در جلد دوم ص 80 از تاریخش).

- نظر دسته سوم‏عده‏اى دیگر مسموم شدن امام را پذیرفته‏اند ولى معتقدند كه این جنایت ‏به دست عباسیان صورت گرفت. سید امیر على داراى همین عقیده بود كه احمد امین نیز بدان اشاره كرده است.(4)

براى این نظر سند تاریخى جز آنچه كه «اربلى‏» نقل كرده، وجود ندارد. وى عبارتى مبهم در این باره نوشته: «چون دیدند كه خلافت‏ به اولاد على انتقال یافته على بن موسى را سم دادند و او در رمضان در طوس درگذشت‏.» (5)

- نظر چهارم‏ برخى نیز گفته‏اند امام به دست مامون مسموم گردید ولى این به رهنمود و تشویق فضل بود.

به نظر ما مامون هرگز نیازى به تشویق یا راهنمایى براى انجام این كار نداشت، چه خود موقعیت امام را به خوبى احساس مى‏كرد. روشن است كه این نظریه براى تبرئه مامون ابراز شده، چرا که فضل مدتها پیش از امام به دست مامون كشته شده بود. از این گذشته، چگونه مى‏توان باور كرد كه مامون این جنایت را تنها به خاطر خوشایند فضل انجام داده و خودش هیچگونه تمایلى بدان نداشته است!

- نظر پنجم ‏برخى دیگر گفته‏اند كه امام به مرگ طبیعى درگذشت و هرگز مسمومیتى در كار نبود. براى اثبات این موضوع دلایلى ذكر كرده‏اند.

یكى از این افراد «ابن جوزى‏» است كه پس از نقل قول از دیگران كه نوشته‏اند پس از یك استحمام در برابر امام(ع) بشقابى از انگور كه به وسیله سوزن زهرآلود مسموم شده بود، نهادند و او با تناول انگورها مسموم شده بدرود حیات گفت، ابن جوزى مى‏نویسد كه این درست نیست كه بگوییم مامون عامل مسموم كردن وى بوده باشد. چه اگر اینطور بود پس چرا آن همه در مرگ امام ابراز حزن و اندوه مى‏كرد. این حادثه چنان بر مامون گران آمد كه از شدت اندوه چند روز از خوردن و آشامیدن و هر گونه لذتى چشم پوشیده بود.(6)

البته عبارت ابن جوزى حاكى از آن است كه مسموم شدن امام را پذیرفته ولى منكر آنست كه مامون عامل این جنایت ‏بوده باشد.

«اربلى‏» نیز به پیروى از ابن جوزى همین عقیده را ابراز كرده و همانگونه بر گفته خویش دلیل آورده است.

احمد امین نیز از كسانى است كه معتقدند كسى غیر از مامون بود كه سم را به امام خورانیده، چه او حتى پس از مرگ امام و ورودش به بغداد هنوز جامه سبز مى‏پوشید و به علاوه، مامون با علما درباره برترى حضرت على(ع) مباحثه مى‏كرد. (7)

دكتر احمد محمود صبحى نیز چنین پنداشته كه داستان مسمومیت امام رضا(ع) از مطالب ساختگى شیعه است كه هرگز بین موقعیت امام در نزد مامون كه از آن همه ارجمندى برخوردار بود با خورانیدن سم به او، تناقضى احساس نمى‏كنند.(8)

دلایل كسانى كه در تبرئه مامون از جنایت ‏سم خورانى سعى كرده‏اند، به شرح زیر خلاصه مى‏گردد:

1 - پیمان ولیعهدى كه به موجب آن امام پس از مامون به خلافت مى‏رسید.

2 - بزرگداشت‏ شأن امام و تایید شرف و علم و فضیلت وى و ارجمندى خانواده‏اش.

3 - به همسرى وى در آوردن دخترش كه خود عامل تحكیم دوستى میان آن دو بود.

4 - استدلال مامون بر برترى على(ع) در برابر علما.

5 - ابراز اندوه فراوان پس از درگذشت امام به طورى كه از خوردن و آشامیدن و دیگر لذت ها روى گردانده بود.

6 - دفن كردن امام در كنار قبر پدرش رشید، و این كه او خود بر جسد وى نماز گزارد.

7 - پس از درگذشت امام، او همچنان لباس سبز مى‏پوشید حتى پس از ورودش به بغداد.

8 - پیوسته با علویان به رغم اقدام هاى مكرر بر ضدش، مهربانى مى‏نمود.

9 - خلق و خوى مامون به او اجازه چنین جنایتى نمى‏داد.

10 - مسمومیت امام از جعلیات شیعه است.

این خلاصه همه دلایلى بود كه تبرئه كنندگان مامون آورده‏اند. ولى به نظر ما اینان یا به تمام حقایق، علم كافى نداشتند و در نتیجه نتوانستند نظر درستى درباره این مساله تاریخى ابراز كنند، و یا آن كه حقیقت را مى‏دانستند ولى به پیروی از پیشینیان خود بر ضد ائمه تعصب ورزیده به پیروى از هواى خویش و خلفایشان، حقایق مضر به احوالشان را لوث كرده‏اند.

واقع امر اینست كه تمام چیزهایى كه اینان ذكر كرده‏اند هیچ كدام مانع از آن نبود كه مامون براى دفع خطر وجود امام(ع) دست‏ به توطئه بزند، همانگونه كه قبلا هم همین بلا را بر سر وزیرش فضل بن‏ سهل آورده بود. فضل نیز مقامى شامخ نزد مامون داشت و حتى اصرار داشت كه دخترش را هم به وى تزویج كند.

او همچنین فرمانده خود «هرثمة بن اعین‏» را نیز به مجرد ورود به مرو سر به نیست كرد، بى‏ آن كه كوچكترین مجالى براى دفاع به وى بدهد و یا شكایتش را استماع كند. توطئه‏هاى مامون گریبان گیر طاهر و فرزندانش و دیگران نیز شد. اینان وزرا و فرماندهانش بودند كه براى مامون و تحكیم پایه‏هاى قدرتش آن همه خدمت كرده و دیگران را با زور و شمشیر به اطاعتش در آورده بودند.

با این وصف مى‏بینیم كه چگونه همه را یكى پس از دیگرى به دیار عدم فرستاد در حالى كه نسبت ‏به همه نیز ابراز محبت و سپاسگزارى مى‏نمود. مامون كسى بود كه به خاطر سلطنت و حكومت، برادر خود را بكشت، حال چگونه به همین انگیزه از كشتن امام رضا دست ‏باز دارد. آیا این معقول است كه بگوییم به نظر وى امام رضا از تمام این خدمتگزاران صدیقش و حتى از برادرش محبوب تر مى‏نمود؟

اما این كه بر مرگ امام ابراز حزن و سوگوارى نمود قضیه روشن است. مگر در آن شرایط از چنان افعى مكار و سیاست ‏بازى مى‏شد انتظار شادمانى و سرور برد؟

مگر هم او نبود كه فضل را كشت و سپس بر مرگش اندوه فراوان ابراز داشت (9)و قاتلانش را هم كه به دستور خود او بودند، از دم تیغ گذرانید. بعد هم سر آنان را نزد حسن - برادر فضل - فرستاد و دخترش هم را به عقد وى درآورد. اما پس از پیروزى بر ابن شكله، حسن را نیز از مقامش سرنگون ساخت.(10)

طاهر را نیز خود او كشت ولى بی درنگ یحیى بن اكثم را از سوى خود نزد فرزندانش گسیل داشت تا مراتب تسلیت ‏خلیفه را به ایشان ابراز كند. سپس فرزندان طاهر را بر جاى پدر بنشاند ولى به تدریج همه را یكى پس از دیگرى سرنگون نمود.

مامون از این قبیل جنایات، بسیارانجام داده كه اكنون مجال ذكر همه آنها نیست. به همین قیاس، عكس‏العمل ها و گفته‏هایش در مرگ امام رضا(ع) نیز كوچكترین ارزشى نداشت. چه اگر راست مى‏گفت پس چگونه دست ‏به خون هفت تن از برادران امام بیالود و علویان را تحت ‏شكنجه و آزار درآورد و به كارگزار خود در مصر نوشت كه منبرها را شستشو دهد، چه بر فرازشان نام امام رضا(ع) در خطبه‏ها رانده شده بود.

مامون از چه شرافتى برخوردار بود كه بگوییم كشتن امام با خُلق و خوى وى ناسازگار بود. آیا كشتن آن همه افراد مگر منافاتى با مهر و محبتش داشت كه پیوسته نسبت ‏به آنان ابراز مى‏داشت. بنابراین، مهر ورزیش نسبت‏ به امام نیز هیچگونه منافاتى با قتلش نمى‏توانست داشته باشد.

اما این كه علویان را بزرگ مى‏داشت علت را خودش در نامه‏اى كه به عباسیان نوشته، چنین بیان مى‏دارد كه این بزرگداشت جزئى از سیاست وى به شمار مى‏رود. لذا پس از درگذشت امام رضا(ع) دیگر لباس سبز را - كه ویژه علویان بود - نپوشید، هفت تن از برادران امام را به قتل رسانید و به فرمانروایان خود در هر نقطه‏اى دستور داد كه به دستگیرى علویان بپردازند.

اما سخن احمد امین كه نوشته علویان بر ضد مامون بسیار قیام كرده بودند، ادعایى است كه هرگز صحت ندارد. زیرا در تاریخ حتى نام یك قیام پس از درگذشت امام رضا(ع) ثبت نشده، به جز قیام «عبدالرحمن بن احمد» در یمن كه انگیزه‏اش را همه مورخان ظلم كارگزاران خلیفه نوشته‏اند، و همچنین شورش برادران امام(ع) كه به خونخواهى وى برخاسته بودند.

اما اینكه گفته‏اند داستان مسمومیت امام از ساختگی هاى شیعه است، باید گفت كه پیش از شیعه خود تاریخ نویسان سنى این جنایت را به مامون نسبت داده بودند و شیعیان نیز شرح این داستان را در كتاب هاى اهل سنت مى‏خواندند. با این همه اگر كسى باز در تبرئه مامون و حسن نیتش اصرار دارد به این سؤال پاسخ دهد كه چرا پس از درگذشت امام، مقام ولیعهدى را به فرزندش حضرت جواد(ع) عرضه نكرد، در حالى كه او نیز دامادش بود و به فضل و علم و كمالاتش نیز اعتراف مى‏كرد. حضرت جواد به رغم خردسالیش تحسین عباسیان را نسبت‏ به فضل و كمال خویش برانگیخته بود. مناظره وى با «یحیى بن اكثم‏» معروف است كه با چه مهارتى به سؤال هاى وى پاسخ مى‏داد (11)به علاوه، صغر سن نمى‏توانست ‏بهانه عدم واگذارى مقام ولیعهدى به امام جواد(ع) باشد، چه ولیعهدى معنایش تصدى عملى امور مملكتى نیست و تازه خلفا و حتى رشید، پدر مامون، براى كسانى بیعت ولیعهدى گرفته بودند كه به مراتب خردسال تر از امام جواد بودند.

- نظر ششم كه نظرى درست است! طبق این نظر امام(ع) بدون شك مسموم گردید. كسانى كه بر این عقیده‏اند گروه بزرگى را تشكیل مى‏دهند كه ابن جوزى نیز بدانها اشاره كرده است.

شیعیان به طور كلى این نظر را تایید كرده‏اند مگر مرحوم اربلى در كشف الغمة كه خود را هم عقیده با ابن طاوس و شیخ مفید دانسته است. ولى ظاهر امر چنین است كه شیخ مفید نیز قایل به مسمومیت امام بوده، چه نوشته است: آن دو - یعنى مامون و رضا - با همدیگر انگورى را تناول كردند سپس امام(ع) بیمار شد و مامون نیز خود را به بیمارى زد!!. .

یكى از امورى كه بهترین دلیل بر شهادت امام(ع) به شمار مى‏رود اتفاق شیعه بر این مطلب است. چه آنان بهتر و عمیق‏تر به احوال امامان خود مى‏پرداختند و دلیلى هم براى تحریف یا كتمان حقایق در این زمینه نداشتند.

از اهل سنت و دیگران نیز گروه بسیارى از دانشمندان و مورخان هستند كه منكر مرگ طبیعى امام(ع) بوده و یا لااقل مسمومیت وى را قولى مرحج دانسته‏اند. مانند این افراد:

- ابن حجر در صواعق ص 122 / ابن صباغ مالكى در فصول المهمة ص 250.

- مسعودى در اثبات الوصیة ص 208/ التنبیه و الاشراف ص 203/ مروج الذهب / 3 / ص 417.

- قلقشندى در مآثر الانافة فى معالم الخلافه / 1 / ص 211.

- قندوزى حنفى در ینابیع المودة، صص 263 و 385.

- جرجى زیدان در تاریخ تمدن اسلامى / 2 / بخش 4 / ص 440، و در صفحه آخر از كتاب امین و مامون.

- ابوبكر خوارزمى در رساله خود - احمد شلبى در تاریخ اسلامى و تمدن اسلامى / 3 / ص 107.

- ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبین ابو زكریا موصلى در تاریخ موصل 171 / 352 - ابن طباطبا در الآداب السلطانیة ص 218 - شبلنجى، در نور الابصار ص 176 و 177 چاپ سال 1948.

- سمعانى در انسابش / 6 / ص 139.

- در سنن ابن ماجه به نقل تهذیب تهذیب الكمال فى اسماء الرجال ص 278 - عارف تامر در الامامة فی الاسلام ص 125.

- دكتر كامل مصطفى شیبى در الصلة بین التصوف و التشیع ص 226.

و بسیارى دیگر. . .

بازتاب قتل امام(ع) در زمان مامون

چون به كتاب هاى تاریخى مراجعه مى‏كنیم درمى‏یابیم كه شهادت امام رضا(ع) به دست مامون به وسیله سم، حتى در زمان مامون نیز امرى معروف و بر سر زبان هاى مردم بود. به طورى كه مامون خود از این اتهام شِكوه مى‏كرد كه چرا مردم او را عامل مسموم كردن امام مى‏پنداشتند!

در روایت آمده كه هنگام مرگ امام(ع) مردم اجتماع كرده و پیوسته مى‏گفتند كه این مرد - یعنى مامون - وى را ترور كرده است. در این باره آنقدر صدا به اعتراض برخاست كه مامون مجبور شد محمد بن جعفر، عموى امام، را به سویشان بفرستد و براى متفرق كردنشان بگوید كه امام(ع) امروز براى احتراز از آشوب از منزل خارج نمى‏شود.(12)

ابن خلدون علت قیام ابراهیم فرزند امام موسى(ع) را آن دانسته كه وى مامون را متهم به قتل برادرش مى‏نمود.(13)ابراهیم نیز به اتفاق مورخان به دست مامون مسموم گردید. برادرش نیز زید بن موسى كه در مصر شورش كرده بود به دست همین خلیفه مسموم شد. این كه یعقوبى نوشته كه مامون ابراهیم و زید را مورد عفو قرار داد (14)منافاتى با آن ندارد كه مدتى بعد با نیرنگ به ایشان سم خورانیده باشد. چه آنان به خونخواهى برادر خود برخاسته بودند و عفو مامون یك ژست ظاهرى مى‏بود.

طبق نقل برخى از منابع تاریخى یكى دیگر از برادران امام رضا(ع) به نام احمد بن موسى چون از حیله مامون آگاه شد. همراه سه هزار تن - و به روایتى دوازده هزار - از بغداد قیام كرد. كارگزار مامون در شیراز به نام «قتلغ خان‏» به امر خلیفه با او به مقابله برخاست و پس از كشمكشهایى هم او هم برادرش «محمد عابد» و یارانشان را به شهادت رسانید.(15)

در آن ایام برادر دیگر امام رضا(ع) به نام هارون بن موسى همراه با بیست و دو تن از علویان به سوى خراسان مى‏آمد. بزرگ این قافله خواهر امام رضا یعنى حضرت فاطمه(ع) بود (16). مامون ماموران انتظامى خود را دستور داد تا بر قافله بتازند. آنها نیز همه را مجروح و پراكنده كردند. هارون نیز در این نبرد مجروح شد ولى سپس او را در حالى كه بر سر سفره غذا نشسته بود غافلگیر كرده به قتل رساندند.(17)

مى‏گویند حتى به حضرت فاطمه(ع) نیز در ساوه زهر خورانیدند كه پس از چند روزى او هم به شهادت رسید.(18)

دیگر از قربانیان مامون، برادر دیگر امام(ع) به نام حمزة بن موسى بود.

با توجه به این وقایع درمى‏یابیم كه مساله شهادت امام به دست مامون در همان ایام نیز امرى شایع میان مردم گردیده بود.

پیشگویى امام(ع) و اجدادش

افزون بر تمام آنچه كه گذشت ‏یاد این نكته نیز لازم است كه امام رضا(ع) شهادتش را به وسیله زهر، خود بارها پیشگویى كرده بود. به علاوه، اجداد پاكش نیز سال ها پیش از وى، رویداد شهادت امام رضا(ع) را خبر داده بودند.

مى‏توان روایات وارد شده در این زمینه را به سه طبقه تقسیم كرد:

1 - آن دسته از روایات كه از لسان مبارک پیغمبر(ص) یا ائمه(ع) نقل شده و حاكى از به شهادت رسانیدن امام رضا در طوس است. در این باره پنج ‏حدیث وارد شده است.

2 - آن دسته از روایات كه از خود امام رضا(ع) نقل شده كه شهادتش به دست مامون و دفنش را در طوس كنار قبر هارون، پیشگویى نموده است.

پى‏نوشت‏ها:

1- ضحى الاسلام، 3 ، ص 202 و نیز جلد 2 / ص 46 و 47.

2- الكامل / 5 / ص 150 - طبرى / 11 / ص 1030 - تاریخ ابوالفداء / 2 / ص 23 - مختصر تاریخ الدول / ص 134 - مرآة الجنان / 2 / ص 12 - وفیات الاعیان / 1 / ص 321 (چاپ 1310 هجرى) - برخى از اینان داستان مسموم شدن را با تعبیر «گفته مى‏شود. . . » بیان كرده‏اند.

3- تاریخ ابن خلدون / 3 / ص 250.

4- روح الاسلام، سید امیر على / ص 311 و 312 - احمد امین چنین نگاشته: «اگر به راستى او را مسموم كرده باشند، حتما این سم را كسى غیر از مامون به او خورانیده، یعنى یكى از مدعیان حكومت ‏براى خاندان عباسى‏.»

5- الامام الرضا ولى عهد المامون / ص 102 به نقل از خلاصة الذهب المسبوك / ص 142.

6- تذكرة الخواص / ص 355.

7- ضحى الاسلام / 3 / ص 295 و 296.

8- نظریة الامامة / ص 387.

9- التاریخ الاسلامى و الحضارة الاسلامیة / 3 / ص 322 - ماثر الانافة / 1 / ص 211. درباره چگونگى قتل فضل سخن گفتیم و دیگر آن را تكرار نمى‏كنیم.

10- لطف التدبیر / ص 166.

11- الصواعق المحرقة، فصول المهمة، ینابیع المودة، اثبات الوصیة، بحار، اعیان الشیعة، احقاق الحق جلد 2 به نقل از: اخبار الدول قرمانى، نور الابصار، ائمة الهدى هاشمى، الاتحاف بحب الاشراف، مفتاح النجا فى مناقب اهل العبا. . .

12- مسند الامام الرضا / 1 / ص 130 - بحار / 49 / ص 299 - عیون اخبار الرضا / 2 / ص 242.

13- تاریخ ابن خلدون / 3 / ص 115.

14- مشاكلة الناس لزمانهم / ص 29.

15- قیام سادات علوى / ص 169 - اعیان الشیعة / 10 از مجلد 11 / ص 286 و 287 به نقل از كتاب الانساب از محمد بن هارون موسوى نیشابورى - مدینة الحسین (سرى دوم) ص 91 - بحار / 8 / ص 308 - حیاة الامام موسى بن جعفر / 2 / ص 413 - فرق الشیعة / حاشیه ص 97 به نقل از بحر الانساب (چاپ بمبئى) و سایر منابع.

16- قیام سادات علوى / ص 168.

17- جامع الانساب / ص 56 - قیام سادات علوى / ص 161 - حیاة الامام موسى بن جعفر / 2.

18- قیام سادات علوى / ص 168.

منبع: كتاب زندگى سیاسى هشتمین امام، ص 202 ، سید جعفر شهیدى .

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/04ساعت 15:55  توسط  مهرعلي گراوند   | 

ضرب المثل های فارسی درباره درخت

1- درخت اگر متحرک شدی ز جای بجای نه جور اره کشیدی و نه جفای تبر!

2- درخت پربار، سنگ می خورد!

3- درخت کاهلی، بارش گرسنگی است!

4- درخت کج جز به آتش راست نمی شه!

5- درخت گردکان به این بزرگی درخت خربزه الله اکبر!

6- درخت هر چه بارش بیشتر شود، سرش پایین تر می آید!

7- سیب، خیلی دور از درختش نمی افتد.

8- عالم بی عمل همچون درخت بی ثمر است.

9- کرم درخت، از خود درخت است.

10- میوه را بخور و راجع به درخت سوال مکن.

11- اگر چه در كنار جنگل زندگی می كنی ولی قدر چوب را بدان. (چینی)

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/04ساعت 15:24  توسط  مهرعلي گراوند   | 

نه مثل شاخه نیلوفر- كه به این درخت و آن درخت مى پیچد- بلكه همچون درختِ ریشه دار باید بود ، متّكى به خویش ، ریشه دوانده در باورها و اندیشه ها ، با شاخ و برگى از اراده و همّت!

در این صورت ، نه از باد خواهى لرزید و نه از سیل ، ریشه كن خواهى شد.

ریشه هاى تو، همان استعدادها و توانمندى هاى فكرى و روحى تواَند، به شرط آن كه آنها را بشناسى ، به كار بگیرى ، به ستوه نیایى ، خسته نشوى و از پاى ننشینى ، تا از كاوش در معدن وجود خویش، به گوهرهایى ناب ، دست یابى.

انسان، فرزند تلاش و تكاپوى خویش است و دست هایش ، محصول مزرعه وجودِ او را مى چینند؛ تا چه كاشته باشد و چه دِرو كند!

زندگى ، فرصتى است براى پرداختن به كشتزار جان!

نگو كه نمى شود . مگر آنها كه به جایى رسیده اند ، چه كرده اند جز تلاش شبانه روزى و تحمل رنج تحصیل و زحمت مطالعه و كاوش؟

باید روى دو پاى همّت و اراده خویش ایستاد و به وعده هاى چون سراب دیگران ، تكیه نكرد.

تكیه گاهت اول «خدا» و دوم ، خودت باشد ...

همه بزرگانى كه در زندگى به توفیق هایى دست یافته اند، اول ، كسى نبوده و چیزى نداشته اند. به تدریج ، سایه نشینِ زحمات خویش شده و از بوستان همّت و اراده خود، گل چیده و ثمر برگرفته اند.

سرمایه تو نیز" اعتماد به نفسِ" توست . هیچ كس نباید بیش از خودت براى تو دلسوز باشد . باید خودت بكوشى تا در این دنیاىِ گرفتار موج ها و توفان ها ، خویش را به ساحل نجات و كامیابى برسانى . البته مى توانى و باید از دیگران هم كمك بگیرى ، مشورت كنى و راهنمایى بخواهى؛ امّا بیش از هر چیز و هر كس ، به چشمه اى چشمِ امید داشته باش كه از درون خودت مى جوشد و به منبع پایان ناپذیر مواهب خدادادى متصل است.

چرا امروز و فردا مى كنى؟ مگر چه قدر فرصت دارى؟

فرداى تو در دست توست، تا امروز چه كنى!

تو سابقه اى دارى درخشان ؛ فرهنگى دارى متعالى ؛ الگوهایى دارى سازنده ؛ استعدادى دارى قابل تقدیر، و نیروى اراده اى دارى ستایش برانگیز . احساس كمبود و حقارت، چرا؟

تناورترین درخت هاى كهنْ سالِ باغ معارف بشرى ، در سرزمین تو و در كوهپایه هاى مكتب و فرهنگ دینى تو روییده و قد كشیده اند . اینك تو با آن كه در سایه شان آرمیده اى و از میوه هاشان بهره مى برى ، از خودِ درخت و ریشه هایش چه قدر مى دانى؟

تو آن اندازه افتخار و آوازه مكتبى و ملى دارى كه بتوانى در جهان، به مسلمان و ایرانى بودنت مباهات كنى. بیگانگى از خویش، چرا؟

تو نهالى بى ریشه نیستى كه در مقابل توفان هاى فكرى و جریان هاى بى بنیاد فرهنگى معاصر، خود را ببازى و بلرزى و ریشه كن شوى و بر باد روى . آیا دریغ نیست كه جوان مسلمان امروزى ، دلداده دیگران باشد و مصداق این شعر حافظ كه :

« آنچه خود داشت ، ز بیگانه تمنا مى كرد»

مگذار نومیدى در خانه دلت جا بگیرد و آن را به اشغال خود درآورد و سپاهِ امید را تار و مار كند.

مگذار حتى شكست ها تو را از پاى درآورند.

انسان، اگر طعم هیچ شكست و ناكامى اى را نچشد ، یا غرورْ دامنگیرش مى شود ، یا در كوره حوادث و فراز و نشیب هاى زندگى، پخته و ورزیده نمى گردد . كسى كه در دریاى پُر موج ، دچار كشتى شكستگى شود ، حتى تخته پاره اى مى تواند عامل نجاتش گردد، به شرط آن كه روحیه اش را نبازد، خود را گم نكند و امیدش را از دست ندهد.

پس مى توان شكست را نردبان پیروزى ساخت و با شناخت ضعف ها و كاستى ها و خطاها، با نقشه اى بهتر و شناختى دقیق تر، وارد عمل شد.

همیشه كه پیروزى نیست؛ گاهى هم شكست، عقب نشینى ، زیان و مصیبت و بلا خواهد بود. گاهى بالا رفتن است و گاهى فرود آمدن . به قول صائب تبریزى:

ما شیشه ایم و باك نداریم از شكست شیشه چو بیشتر شكند ، تیزتر شود

ناكامى ها، سیلىِ بیدار كننده اند ، نه عامل ماندن و در جا زدن و یأس.

اگر دریا دل باشى و صبور، مى توانى به ساحل توفیق و گوهر پیروزى برسى.

اگر سختى هاى زندگى را در خود ، هضم كنى و خود را براى پیمودن سنگلاخ ها و فتح قله هاى بلند، آماده كنى، خواهى دید كه رهروى ، چندان هم دشوار نیست . نه دنیا به آخر رسیده و نه همه راه ها بسته است.

راه حل دشوارى هاى زندگى ، تدبیر ، اراده ، مشورت و اقدام است . بدبینى به آفرینش و تقدیر و سرنوشت ، گناه است ؛ افسردگى و اظهار عجز هم كه كار آدم هاى بى روحیّه ضعیف است . كسى كه به خود باورى رسیده باشد ، در پیمودن راه زندگى و گشودن گِره ها و حلّ مشكل ها و شكستن بن بست ها ، پر توان تر به پیش مى رود.

وقتى مى توانى به قله برسى ، ماندن در ته درّه ، چرا؟

وقتى مى توانى صعود كنى ، سقوط و هبوط ، چرا؟

مى توان عصیان هاى جاهلانه دوران خامى و بى تجربگى را در جویبار توبه و تصمیم شست و براى باقیمانده فرصت ، برنامه ریخت و از هدر رفتن عمر، جلوگیرى كرد.

همه راه ها به " نمى شود" ، ختم نمى شوند!

همه كوچه ها و گذرگاه ها " بن بست" نیستند!

اراده و عزم كه دارى... جوان و پُر نیرو كه هستى ... اینك، در آغاز راه زندگى ، با كوله بارى از توان ، تجربه ، معرفت و امید ، مى توانى آینده مطلوبى را براى خویش ، رقم بزنى.

انگیزه را در جایى نمى فروشند تا تهیه كنى! در بازار نیست؛ بلكه در دل و جان خودت نهفته است . درخت عمل ، از چشمه اراده سیراب مى شود؛ چشمه اى كه باید از درون تو بجوشد . تقویت اراده، به تقویت عمل مى انجامد؛ زیرا عمل ، فرزند اراده و انگیزه است.

اگر ما خود، نهال زندگى مان را با آبِ آگاهى و بصیرتْ آبیارى نكنیم، به انتظار دیگران نشستن، معنا ندارد.

هر كس باید خود، مربّى خویش باشد؛ وگرنه ... باخته است.

در این مسیر، مطالعه زندگى انسان هاى موفق ، چراغِ راه است.

این گوى و این میدان!

مگر تو از دیگران ، چه كم دارى؟
+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/04ساعت 0:37  توسط  مهرعلي گراوند   | 

آرامگاه کوروش کبیر در پاسارگاد

کوروش پس از تاسیس یک حکومت بزرگ، شامل ممالک متمدن و نیرومند شرق نزدیک و میانه، و تامین حیثیت و افتخاری بزرگ برای خود و اعقاب خویش، در سال 520 قبل از میلاد پس از 70 سال عمر در کمال عزت و نیکنامی درگذشت. تقریبا" تمام مورخان و سیاحان و خاورشناسان از این مرد به نیکی یاد کرده اند.

هرودوت کوروش را پدری مهربان و رئوف می داند که برای رفاه مردم کار می کرد. وی می نویسد : "کوروش پادشاهی بود ساده، جفا کش، بسیار عالی همت، شجاع و در فنون جنگ ماهر، که ایالت کوچک فارس را یک مملکت بزرگ نمود. مهربان بود و با رعایا سلکوک مشفقانه و پدرانه می نمود. بخشنده، خوشمزاج و مودب بود و از حالت رعیت آگاهی داشت."


در جایی دیگر او را آقای تمام آسیا می خواند و می نویسد : "هنگام پادشاهی کوروش و کمبوجیه قانونی راجع به باج و مالیات وضع نگردیده بود، بلکه مردمان هدایا می آوردند. تحمیل باج و مالیات در زمان داریوش معمول گردید، لذا پارسیان می گفتند که داریوش تاجر، کمبوجیه آقا و کوروش پدر بود. اولین را به آن جهت که سود طلب بود، دومین را چون سختگیر و با نخوت بود و سومین (کوروش) را به واسطه اینکه ملایم و رئوف بود و همیشه خیر و خوبی ملت را هدف قرار می داد، پدر می خواندند."


گزنفون می نویسد : "او سطوت و رعب خود را در تمام روی زمین انتشار داد، بطوری که همه را مات و مبهوت ساخت. حتی یکنفر هم جرات نداشت که از حکم او سرپیچی کند و نیز توانست دل مردمان را طوری برخود کند که همه میخواستند جز اراده او، کسی بر آنها حکومت نکند."


همین مورخ در مطلبی دیگر می آورد که : "کوروش خوش قیافه، خوش اندام، جوینده دانش، بلند همت، با محبت و رحیم بود. شداید و رنج ها را متحمل می شد و حاضر بود با مشکلات مقابله کند ... کوروش دوست عالم انسانیت و طالب حکمت و قوی الاراده، راست و درست بود ... باید اذعان نمود که کوروش تنها یک فاتح چیره دست نبود، بلکه رهبری خردمند و واقع بین بود و برای ملت خود پدری مهربان و گرانمایه به شمار می رفت."


ریچار فرای معتقد است که : "یک صفت دوران حکومت کوروش همانا اشتیاق به فراخوی ها و سنت های مردم فرودست و فرمانبر شاهنشاهی و سپاسداری دین و رسم های ایشان و میل به آفریدن یک شاهنشاهی آمیخته و بی تعصب بود. صفت دیگرش ادامه سازمانها و سنت های شاهان گذشته یعنی مادها بود. با این تفاوت که فقط کوروش جانشین استیاک گشته بود. چرا که بیگانگان شاهنشاهی هخامنشیان را همان شاهنشاهی مادی و پارسی می دانستند."


همچنین خاورشناسان بسیار دیگری راجع به کوروش نظر داده اند که بیان همه آنها خارج از حوصله این مطلب است. در اینجا به یک نکته مهم می پردازیم و آن اینکه مولانا ابولکلام آزاد، ضمن تفسیر چند آیه از سوره کهف معتقد است که ذولقرنین در آیات قرآنی اشاره به همان کوروش هخامنشی است.


نکته جالب دیگر آنکه در آرامگاه کوروش کبیر این عبارت نوشته شده است : "ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی، زیرا که می دانم خواهی آمد، من کوروش هستم که برای پارسیان این دولت وسیع را بنا کردم.

پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر پلوتارک از دیگر مورخین در این باره می نویسد که : "اسکندر پس از حمله و خواند این جملات بسیار متاثر شد و چون دید که درب آرامگاه کوروش را گشوده اند و تمام اشیاء گرانبهایی را که با او دفن شده است ربوده اند، دستور داد تا مرتکب را بکشند."

از کتاب تاریخ اجتماعی ایران، تالیف مرتضی راوندی
+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/03ساعت 23:53  توسط  مهرعلي گراوند   | 

تالار آپادانا، تخت جمشید

هخامنشیان در اقامتگاه های خود بناهایی را می ساختند که می بایستی مبین قدرت و عظمت حکومت باشد. در دوران هخامنشیان یک سبک معماری مخصوصی به وجود آمده بود که در آن سنن و آداب ملل مختلف ساکن در کشور هخامنشتیان جلوه گری می کرد. یکی از آثار اولیه معماری هخامنشیان، کاخ کورش است که در نخستین اقامتگاه هخمانشیان در پاسارگاد (پازارگاد) بنا شد و عبارت از یک رشته ساختمانهایی بود در میان باغ و محصور به دیوار.

در ویرانه این کاخ، کتیبه بسیار قدیمی محفوظ مانده که می گوید : “من هستم کورش شاه هخامنشی.” در پاسارگاد آرامگاه کورش نیز محفوظ مانده و آن بنای کوچکی است از سنگ که شبیه به خانه مسکونی با سقف دو پوششی و در روی پایه و شش پله پله بلند قرار گرفته است. در این بنا هیچ گونه تزئیناتی وجود ندارد.

این مقبره از سایر مقبره های پادشاهان، که به معنی و مفهوم واقعی کلمه از بناهای معماری بشمار نمی روند، متمایز است و عبارت از حفره ای است که در درون صخره ای به وجود آمده و با برجستگی های حجاری و تزئینات معماری تزئین شده است. طبق گفته مورخان باستانی در این مقبره بر روی بستر طلا جسد مومیایی شده کورش قرار داشته است.

در پاسارگاد و نقش رستم که مقبره پادشاهان در آنجا قرار دارد، ابنیه عجیبی به شکل برج های بلند که فاقد پنجره و تزئینات است، باقی مانده و اینطور به نظر می رسد که این بناها در قدیم معابدی بوده اند. داریوش در کتیبه خود در بیستون می نویسد که وی معابدی را که گوماتا (یکی از مغ های شورشی) ویران کرده بود تجدید بنا کرده است. علاوه بر برجهای اسرارآمیزی که اشاره شد، از آثار مذهبی، محراب های بزرگ سنگی و محل هایی را می توان ذکر کرد که به منظور پرستش اختصاص داشته و مسقف نیستند.

منبع
: به نقل از سیمرغ نویسنده یا گرد آورنده: میخائیل میخائیلوویچ یاکونوف ، ترجمه روحی ارباب


+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/03ساعت 23:44  توسط  مهرعلي گراوند   | 

زندگي فرصت بس کوتاهي است تا بدانيم که مرگ ؛ آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ درختان .

انسان برای پیروزی آفریده شده است، او را می توان نابود کرد ولی نمی توان شکست

...گاهی آسموون اونقدر سنگدل می شه که نه ابرا رو اجازه ی گريه ميده و نه اينکه حوصله ی گريه کردن هست!

ارزش نهايی هر زندگی در حضور لحظه های سرشار از احساس خوشبختی در آن زندگی است...

"شیخ خرقان گفت:

اگر از ترکستان تا شام کسی را خاری در انگشت شود از آن من است. و اگر قدمی در سنگ آید زیان من است. و اگر اندوهی در دلی است آن دل از آن من است."

گناه انسان را به زانو در می آورد ، اما کسی که به زانو درآمده به سجده نزدیکتر است (کیرک گور)

(( اگر کسی یک بت را با عشق و اخلاص سجده کند موحد است ،، و اگر کسی خدا را به دروغ عبادت کند بت پرست است. ))

مردی در عالم رویا فرشته ای رو دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسید:« این مشعل و سطل آب رو کجا می بری؟» فرشتـه جواب داد:« می خواهم با این مشعـل بهشت رو آتش بـزنم و با این سطل آب، آتش جهنم رو خاموش کنم. اون وقت ببینم چه کسی واقعاً خدا رو دوست داره!»

دنيايی ديدن به ز دنيايی اندوختن است.

كاش چاه خشكيده و بي آبي بودم، مردم در من سنگ مي انداختند. زيرا اين برايم سبك تر و دوست داشتني تر از آن بود كه چشمه ي جوشاني باشم،مردم بر آن مي گذرند و نمي نوشند...

عشق افسر زندگی وسعادت جاودانی است گوته

اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران را تماشا کند و اگر باز اصرار کرد بگویید برای دیدن طوفان ها رفته است و اگر باز هم سماجت کرد بگویید رفته است تا دیگر باز نگردد

(( بگذارهر روز رویایی باشد باور نکردنی، بگذار هر روز عشقی باشد دچار شدنی، بگذار هر روز بهانه ای باشد حیات بخشیدنی )) ( نحلودیا آدرین گراندی )

دلم را هيچکس باور نداشت هيچکس کاري به کار من نداشت

بنويسيد بعد مرگم روي سنگ با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ

او که خوابيده است در اين گور سرد بودنش را هيچکس باور نکرد

خداوند فرمود : « هر وقت بنده اي با من سخن مي گويد چنان به حرفهايش گوش مي دهم که گويي جز او بندهاي ديگري ندارم ولي او چنان سخن مي گويد که گويي من خداي همه هستم جز او» .

سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است ،کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند .

اشک هاي همدلي از روي مکر است و فريب ،کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند.

گاهي از غم مي شود ويران دلم ، کاشکي دلها همه مردانه قسمت مي شدند.

حال دنيا را يکی پرسيد از فرزانه ای

گفت يا ابر است يا باد است يا افسانه ای

گفتمش احوال عمرت را بگو تا عمر چيست؟

گفت يا شمع است يا برق است يا پروانه ای

گفتمش اينها که می بينی چرا دل بسته اند؟

گفت يا مستند يا خوابند يا ديوانه ای

بايك شوخی بی جا دشمن را نمی توان دوست کرد، ولی از دوست می توان دشمن ساخت. فرانکلین

زيباترين حرف دلم اين است من عشق را به خاطر تو شروع كردم ، در هرجاي عشق كه هستي آغاز كن مرا... من بي تو يك بوسه ي فراموش شده ام ؛ يك شعرپر از غلط ؛ يك پرنده ي بي آسمان ؛ يك نسيم سرگردان ؛ يك روياي نيمه تمام...

اگر مکمل عشق دلداگی باشد ثمره ی آن آشفتگی است.

اگر مکمل عشق حسرت باشد ثمره ی آن تنهایی است.

اگر مکمل عشق محبت باشد ثمره ی آن وفاداری است.

اگر مکمل عشق عشق باشد ثمره ی آن عاشقی است.

سال های زیادی است که در دیدگاه من دریا چو آسمان است و ندارد کرانه ای جز بی نشانگی. گفتم شبی به خویش این آسمان پیر بی کرانه است و چشم من مدام بدنبال ناخداست. پس ناخدا کجاست؟در گوش من چکید صدایی که نرم گفت : دریاست آسمان و در آن ناخدا خداست.

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگ ترین داستان زندگی است که مجبوری اخرش را با جدایی به سرانجام رسانی.

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است.

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سر در برابر رودی است که از چشمان تو جاری است.

· عاشق شاید کسی را که به خطر او خندیده فراموش کند.ولی هرگز کسی را که به خاطر او گریسته است فراموش نخواهد کرد.

من از هنگام دیدن تو تاکنون سر بر شانه های تو گریسته ام.پس چگونه می توان لحظه ی دیدار شفیق را فراموش کرد. چگونه می توان با ابرهای بهاری در سرودن تو همراه نشد.

اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی.

اگر سنگ بودم به هر کجا که بودم سر رهگذار تو جا می گرفتم.

اگر ماه بودم به هر کجا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم.

اگر سنگ بودی به هر کجا که بودم مرا می شکستی.

بنویس که نبودنت راه را بر منتظران می بست. بنویس که سرای خاطرت راز دار کدام رویای من بود.بنویس که اگر تو نبودی دلم هوای که می کرد. بنویس من در بی تابی موج اشکهایت هنوز غرق دریا هستم. بنویس اگر نبودی فضای خاطرم عطر یاد که را داشت. بنویس شرم نجیبانه ی تو دل تکه تکه شده ام را آتش می زند. بنویس من اینجا تک و تنها غریبانه شکستم. بنویس در گوشه ی این دنیا دل خسته ترین عاشق من هستم.

ای بی خبر از عشق

تو را به گرمای شعله های این عشق سوخته. تو را به آخرین لحظه ی دیدارمان. تو را به رویش نیلوفرانه در مهتاب. تو را به بارش باران اشکهایت. تو را به وسعت کرانه های بی مقصد. تو را به دوست داشتنی ترین عشق ها سوگند بمان و بمان و بمان.

هيچ وقت ياد نگرفتم نوشتن روي كاغذ خاك خورده را ، تا بنويسم كه تو چون روز پاك به تسلاي شب مي روي. امروز كه خروارها بذر عشق مي افشانم و خوشه هاي اميدواري درو مي كنم ، مي بينم غم موصومي را كه دلت را مي لرزاند.تنور ايمان را مي افروزم و از درد چشمانت می گویم.

هر چي فكر مي كنم می بینم هيچ وقت نميشه عشق را بهانه ساخت براي ارزان فروختن عشق.

اما به بهاي چه چيزي.به بهاي روزهاي سردي كه خيابان ها را قدم مي زدم براي رسيدن به تو.

يا به بهاي دقايقي كه نگاه منتظرم خشك ميشد به پنجره ي خانه ات براي يكبار ديدن روي تو.

يا شايد به بهاي لرزه اي كه بر اندامم افتاد براي رهايي از مرداب خيال و ترس از جواب تو.

يا اينكه به بهاي بهاري كه سفر كرد اما خزان وجودت راه را بست برروياي دل تو.

کاشکی ستاره های امید خاموش نمی شدند.

کاشکی دلهای شادمان را هیچ وقت نمی گرفتند.

کاشکی وحشت مردن را باور می کردیم.

کاشکی فقط و فقط یک بار عاشق می شدیم.

کاشکی برای همیشه در کنار همدیگر بودیم.

من بی تو دیگر دستان سردم از تو طلب عشق نمی کند.

تو بی من دیگر حرارت عشقت دل یخ زده ام را آب نمی کند.

من بی تو دیگر معجون عشقم نگاه آرامت را مست نمی کند.

تو بی من دیگر دنیای کوچکت دیروز سیاه مرا طلب نمی کند.

من بی تو دیگر زخم خنجرم داروی سکوتت را قبول نمی کند.

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی نیست.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در عشق می بیند و می يابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی و بی انتها.

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.

عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن بینایی را می دهد.

عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به سوي دوست می برد.

عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو در دوست.

عشق ریسمان طبیعت است و سر کشان را به بند خویش می آورد تا آنچه را که آنان خود تز طبیعت گرفته اند بدو باز پس دهند و آنچه را مرگ ستانده است به حیله ی عشق بر جای نهند که عشق تاوان مرگ است.

عشق مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح .

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.

فکر می کنم که عشق یک پرنده است.یک گل است.یک ترانه است.یا که خنده های کودکانه است.هر چه هست جاودانه است.

فکر می کنم که عشق یک ستاره است.یا که آفتاب.یا که ماه.نه نه.عشق یک دل لطیف پاره پاره است.

فکر می کنم که عشق یک مشعل است.هر کجا که هست روشنی است.هر کجا که نیست سوت و کور و تیره است.

زندگی بدون عشق مشکل است.عشق روح مطلق است.کامل است.

فکر می کنم که عشق یک مذهب است.آب و باد و خانه نیست، مکتب است.

عشق یک حقیقت است.اولین پدیده ی طبیعت است.راز خلقت است.رمز غیبت است.

عشق مرگ نیست ، زندگیست.سخت نیست ، عین سادگیست.

عشق عاشقانه های باد و گندم است.اولین پناهگاه کودکی ، آخرین پناهگاه آدم است.یا مسیح در درون مریم است.

فکر می کنم که عشق یک گل شقایق است.

فکر می کنم خدا هم عاشق است.

عمیق ترین درد

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگ ترین داستان زندگی است که مجبوری اخرش را با جدایی به سرانجام رسانی.

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است.

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سر در برابر رودی است که از چشمان تو جاری است

عاشق شاید کسی را که به خطر او خندیده فراموش کند.ولی هرگز کسی را که به خاطر او گریسته است فراموش نخواهد کرد.

اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی.

اگر سنگ بودم به هر کجا که بودم سر رهگذار تو جا می گرفتم.

اگر ماه بودم به هر کجا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم.

اگر سنگ بودی به هر کجا که بودم مرا می شکستی.

در مصلحت عشق جز وفا نمی دانم کنار عشق بمانم چون جفا نمی دانم بر دو رویان عالم جز جفا نمی دانم هدیه ای بهتر از عشق از خدا نمی دانم در زلالی عشق جز صفا نمی دانم چوعاشق ترک وفا هرگز نمی دانم

زندگی چیست ؟ اول آن تولد و آخر آن مرگ زندگی دریاچه ای است پر از غم و شادی که انسان ها در این دریاچه پر عمق شنا می کنند و بعضی ها جان می سپارند .

همیشه عاشق کسی شو که دلش بزرگ باشه تا تو برای اینکه تو دلش جا بشی خودت را کوچک نکنی

یادگاری داشته باش زندگی سه چیز است :

۱ - اشکی که خشک می شود ۲ - خنده ای که محو می شود ۳ - یادی که در دیار فراموشی می ماند

اگر کلید قلبی را نداری قفلش نکن . اگر خداحافظی در راه است سلام نکن . اگر دستی را گرفتی رهایش نکن . دفتری که بسته شد دیگه بازش نکنید . قلبی که شکسته شد دیگه نازش نکنید .

بوسه تنها تصادفی است که پلیس راه ندارد . دریای غم تنها دریائی است که ساحل ندارد . قلب تنها چیزی است که شکستنش صدا ندارد . عاشقی تنها دردی است که درمان ندارد .

سخت ترین درد زندگی ، مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد . عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست .

سنگ کافی است برای شکستن شیشه ... یک جمله کافی است برای شکستن قلب ... یک بیت کافی است برای عاشق شدن و یک دوست کافی است برای تمام زندگی

آرزو می کنم : زندگی مال تو ... مرگ مال من ... راحتی مال تو ... گرفتاری مال من ... شادی مال تو ... غم مال من ... همه مال تو و تو مال من

غم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم

عشق

عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است

عشق گوش کردن نیست بلکه درک کردن است

عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است

عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است

زندگي اجبار است ، مرگ انتظار است عشق يك بار است فكر تو تكرار است جدائي دشوار است كاش گناهي كنم كه مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد .

عاشق شدن

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم ، موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم ، موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم ، موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم ، حالا كه عاشقت شدم مي ترسم از دستت بدم

ما را یک دل از خوبان جدا نیست ولی صد حیف خوبان را وفا نیست به دوستان دل سپردن کار سهل است زدوستان دل بریدن کار ما نیست

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/03ساعت 23:6  توسط  مهرعلي گراوند   | 

بسم الله الرحمن الرحيم

· من مرگ شرافتمندانه را جز خوشبختی و زندگی با ستمگران را جز رنج وملال نمی بینم.

· دانش اندوزی بارور کننده شناخت است و تجریه اندوزی افزون کننده خرد.

· هر کس نیکی کند پروردگار به او نیکی خواهد کرد الله متعال دوستدار نیکوکاران است.

· کسی که بخشش تو را بپذیرد، به تحقیق در بخشندگی به تو کمک کرده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ممکن است گرگ دندانهایش را از دست بدهد اما هرگز طبیعتش را از دست نخواهد داد. ایتالیایی

مردم به سخن های مرد پولدار همیشه گوش می دهند. چینی

معنی همه چیز دانستن،هیچ ندانستن است!. ایتالیایی

مردگان بهترین مشاورانند. لاتینی

مردی که کوه را برداشت،کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد. چینی

متنبه کردن بهتر از متنبه شدن است. بلژیکی

مرحله اول بلاهت آن است که خود را عاقل بدانیم. بوسنی

مرگ آخیرین پزشک است. سوئدی

هر چه شخص نجیب تر باشد غرورش کمتر است دانمارکی

لذت نعمت متناسب با رنجی است که برای به دست آوردن آن کشیده ایم حجازی

هیچ کس نیست که در زندگی به مهربانی نیاز نداشته باشد گ.بایلی

سعی کن آنچه متملقین می گویند تحقق پذیرد. آلمانی

سکوت اشتباه نمی کند. فرانسوی

سواره و پیاده هنگام غروب به یک کاروانسرا می رسند. آلمانی

سرای دیگر منزلگاه حقیقی است،این دنیا گذرگاهی بیش نیست. مراکشی

«سکوت» حصاری است دور«حکمت» آلمانی

زخمی که دوست وارد کرده بهبود نمی یابد کنیایی

زندگی پیازی است که انسان در حال اشک ریختن پوستش را می کند. فرانسوی

زاهد واقعی از نفس خودش هم کناره گیری می کند. بلغارستانی

زندگی می گذرد آنچه می ماند کارهایی است که برای دیگران انجام داده ایم. انگلیسی

می پرست مالش را تلف می کند و بنگی عقلش را و تریاکی عمرش را. آذربایجانی

مرگ هم بزرگتر از کوه است و هم کوچکتر از مو. مالایی

تا وقتی که فقط صدای تندر را شنیده ای و هنوز باران نیامده است،آب کوزه را خالی مکن. مالایی

خاموش کردن روشنایی،آسان تر از برافروختن آن است. آلمانی

خانه ی خود را برای ترساندن موش آتش مزن. فرانسوی

خوشبختی از جایی شروع می شود که جاه طلبی پایان می یابد. مجارستانی

خفته را خفته کی کند بیدار. فارسی

خاموشی از کلام بیهوده به. فارسی

میان گریه کنندگان گریه مادر عیان است. تازی

میخ می تواند نعل اسب را نجات دهد،نعل می تواند اسب را نجات دهد،اسب می تواند سوار را نجات بدهد و سوار می تواند مملکتی را نجات دهد. ترکی

چوب چوب است اعم از اینکه کوتاه باشد یا بلند.مرد،مرداست اعم از اینکه بزرگ باشد یا کوچک. چینی

پا را به قدر گلیمت درازکن فارسی

پیری همسفر بدی است. دانمارکی

سیرفروش،بوی سیر را استشمام نمی کند. آلمانی

پای دونده همیشه چیزی به دست خواهد آوردو ولو اینکه خار باشد. کانادایی

پسرم پسر من است تا زمانی که زن می گیرد.دخترم تمام عمر دختر من است. ولزی

دشمن انسان اموال انسانند. ولزی

دشمنی که کلام شیرین بر لب دارد،شمشیرش خیلی تیزتر است. آلمانی

چشمش را ببین دلش را بخوان. فارسی

چشم پولدار کم سو است. تازی

افکار نیرو بخش

مخرب ترین عادت ............. .نگرانی

بزرگترین لذت .................بخشش

بزرگترین فقدان .............. فقدان اعتماد به نفس

رضایت بخش ترین کار.............. کمک به دیگران

زشت ترین ویژگی شخصیت......خود خواهی

بزرگترین مایه طبیعی انسان ........ جوانی

بزرگترین دلگرمی ................. تشویق

بزرگترین مشکلی که باید بر آن غلبه کرد................ ترس

موثرترین داروی خواب آور................ آرامش فکر

قویترین نیرو در زندگی........... عشق

خطرناکترین مردمان.............. شایع پراکنان

عجیب ترین کامپیوتر دنیا......... مغز

بدترین فقر ..........یاس

مهلک ترین سلاح ........... زبان

پر قدرت ترین جمله ............... من می توانم

بزرگ ترین سرمایه............. ایمان

بی ارزش ترین احساس .............. ترحم به خود

زیباترین آرایش ................ لبخند

با ارزش ترین ثروت ............... عزت نفس

قوی ترین کانال ارتباطی ................ عبادت

مسری ترین روحیه ................اشتیاق

پنج قانون خوشبختي را به خاطر بسپاريد :

قلبتان را از نفرت پاک کنيد ، ذهنتان را از نگراني ها دور کنيد ، ساده زندگي کنيد ، بيشتر بخشش کنيد ، کم تر توقع داشته باش .


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/02ساعت 23:1  توسط  مهرعلي گراوند   | 

ده روش براي از بين بردن خستگي كار

کاری را به تازگی آغاز کرده اید ولی احساس خستگی می کنید. چه اولین کار شما باشد و چه شغلتان را تغییر داده باشید، به هر حال وارد این حرفه شده اید و احساس می کنید گیر افتاده اید. کارها به نظرتان ملالت آور، خسته کننده و تکراری می آید و زمانتان را نمی توانید آنطور که دوست دارید بگذرانید.

قبل از اینکه برگه ی استعفای خود را امضا کنید، مدتی وقت صرف کنید و به درستی درمورد کارتان فکر کنید. فرصتی هم به این کار بدهید. شاید آنقدرها هم که فکر میکردید خسته کننده نباشد.

راه حل های کوتاه مدت :

1- کارهای روزانه تان را یادداشت کنید .
همه ی کارهایی را که تا قبل از اتمام زمان کاری می بایست انجام دهید یادداشت کنید. و با انجام هر کار کنارش تیک بزنید. با این کار زمان برایتان سریعتر می گذرد و شما از کارهایی که انجام داده اید به خوبی اطلاع می یابید. این کار در مواقعی هم که اطرافیان می گویند شما سریعتر از سایر کارمندان کار نمی کنید بسیار کمک کننده است زیرا نشان می دهد که کارهایتان را کامل و به سرعت انجام داده اید.

2- طالب کار بیشتری باشید .
با رئیس خود رک و راست باشید و از او کار بیشتری طلب کنید و مسئولیت های خود را بیشتر کنید. اگر در شرکت شما کارها به صورت گروهی انجام می گیرد، می توانید کارهایتان را با همکارانتان جابه جا کنید. یا اینکه به همکارانتان در انجام کارها کمک کنید. اما همیشه مراقب باشید که همکارانتان با انداختن کارهایشان گردن شما سوء استفاده نکنند. حتماً در این مواقع رئیس را در جریان کارها بگذارید.

3- برای کارهایی که در حیطه ی مسئولیت شما نیست هم داوطلب باشید .
در کمیته ی اجتماعی شرکتتان نام نویسی کنید. با این کار می توانید در کارهای فوق برنامه هم شرکت داشته باشید که شما را سرگرم نگاه خواهد داشت. در هر زمینه ای که می توانید، استعدادها و مهارت هایتان را نشان دهید.

4- به کارهایتان ارزش دهید .
به رئیس خود نشان دهید که چه توانایی هایی دارید. برای این منظور، کارهای اضافه بر سازمان انجام دهید. اما نه طوری که رئیس فکر کند قصد خودنمایی دارید. این کارها را بدون اینکه کسی از همکارانتان متوجه شود انجام دهید، فقط رئیس از این کار اطلاع داشته باشد. بعد که رئیس با پیشنهادتان موافقت کرد، چند روز بعد کار را به او تحویل دهید. با این کارها می توانید توانایی ها و علاقه خود را بالاتر برده و خستگی و بیحوصلگی را از خود دور کنید.

5- ابتکار به خرج دهید و کار جدیدی را شروع کنید .
همیشه شروع کننده شما باشید. پیشنهاد کارها و پروژه های جدید بدهید. این مطالب را با دست اندرکاران مربوطه در میان بگذارید. هدفتان این باشد که علاقه ی خود را به کار کردن نشان دهید، اما نگذارید دیگران بد به شما نگاه کنند و فکر کنند با این کارها قصد خودنمایی دارید.

6- دیدگاهتان را درمورد کارتان تغییر دهید .
در هر پستی که کار می کنید، سعی کنید نگاه خوبی به کارتان داشته باشید. کار خود را دست کم نگیرید. اگر در قسمت اینترنت شرکت هستید، خود را رابط حیاتی به زنجیره ی ارتباطات بدانید. اگر در قسمت جوابگویی به تلفن ها هستید، خود را یکی از موثرترین افراد اداره بدانید که رضایت مشتریان را جلب می کند. در هر پستی، نقش خود را در پیشبرد اهداف شرکت موثر بدانید. با این طرز تفکر کار خود را بهتر انجام خواهید داد و به سرعت ترفیع پیدا می کنید.

7- از زمان استراحتتان بهترین استفاده را ببرید .
اگر می بینید که کار باعث خستگیتان شده است، کمی استراحت کنید. همراه چند تن از دوستان به کافه تریای شرکت رفته و چای یا قهوه ای بنوشید. از ساعات استراحت خود نهایت استفاده را ببرید تا خستگیتان را کاملاً از تنتان بیرون کند و بتوانید دوباره با انرژی کارتان را دنبال کنید.

راه حل های طولانی مدت

8- در مورد شرکت محل کارتان بیشتر بدانید .
سعی کنید اطلاعات بیشتری در مورد شرکت کسب کنید. از همکارانتان در این زمینه سوال کنید. از روابط شرکت آگاهی پیدا کنید. همکارانتان را بشناسید و از سیاست ها و خط مشی شرکت آگاهی یابید.

9- آموزش های خود را بالاتر ببرید .
از حالت یکنواخت همیشگی بیرون بیایید و دانش خود را در زمینه ی حرفه تان بالاتر ببرید. همینطور که از نردبان ترقی بالا می روید، زمان برایتان لرزش زیادی پیدا می کند. بنابراین سعی کنید معلومات و علم خود را در کاری که انجام می دهید افزایش دهید.

10- مربی داشته باشید .
در هر مرحله ای از کارتان، خوب است که برای خود مربی پیدا کنید تا شما را در انجام کارهایتان راهنمایی کند. او می تواند به شما کمک کند تا این صنعت را بهتر درک کنید و در کارتان موفق تر باشید.


هشیار باشید و مثبت فکر کنید
.
هر کس باید در جایی شروع کند. ممکن است از خود انتظار داشته باشید که کاری مهمتر و چالش برانگیزتر داشته باشید اما شکایت نکنید. از منفی بافی در مورد کارتان دوری کنید، و سعی کنید که بهترین استفاده را از موقعیت فعلیتان ببرید. آگاهی هایتان را افزایش دهید و مهارت هایتان را توسعه دهید. در حد توانایی هایتان کار کنید و به زودی خواهید دید که خستگی و ملالت ناپدید می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/01ساعت 12:58  توسط  مهرعلي گراوند   |