|
|
|
|
|
برخـي افراد ممكن است با خواندن اين مقاله پيشنهادات من را غير اخلاقي و غير منـصـفانـه تلقي كنـنـد. بـه بـازي گرفتن احساسات ديگران كار نـا پـسـندي است بـخـصوص كساني كه بسيار دوستتان دارند. اما متاسفانه دنياي واقعي هميشه اين گونه عمل نـمـي كند. بعضي وقت ها شما به اميد بدست آوردن فرد خاصي ماه ها خود را به آب و آتش مي زنيد به عشق او زنـدگي مي كنـيد و حسرت داشتنش را مي كشيد و عاقبت بدون ثمر و نتـيجـه ناكام مي مانيد. آنـجاسـت كـه راهـكـارهـاي ذيل ناگهان همچون موهبتي آسمـانـي جـلـوه گـر خـواهند شد. البته توصيه هاي من سحر و جادو نبوده و آن گونه نيز نمي بـاشـد كه شخصي را برخلاف خواست و ميل باطني و با بكارگيري اين تكنيك ها وادار بـه آن كند كه دلباخته و عاشق شما گردد. كاري كه اين تكنـيـك ها انجام مي دهند شـانـس و اقـبـال را به مقدار زيادي به سود شما افزايش مي دهند. آيا اين كار شرورانه و نادرست است؟ من اين طور فكر نمي كنم بنابراين به مطالعه خود ادامه دهيد. زياد معاشرت كنيد... سپس غير قابل دسترس گرديد هـر چه بيشتر با شخصي ارتباط داشته باشيد آن شخص بيشتر شما را دوست خواهد داشت. اين را ديويد ليدمن متخصص رفتار انسان ها بيان مي كند. در واقع حق با اوسـت. چندين مطالعه ديگر نشان داده كـه در مـعـرض قـرار گـرفـتن مكرر با هر محرك خاص ما را نسبت به آن محرك علاقه مند تر مي گرداند. (تنها زماني اين نظريه صدق نمي كنـد كـه واكنش اوليه ما به آن محرك منفي باشد). بنابراين در ابتداي آشنايي از آنكه كناره گيـر، گريزان و غير قابل دسترس باشيد، پرهيز كنيد. در عوض به دنبـال بهانه هاي فراوان براي آنكه وقت خود را با وي بگذرانيد باشيد. اكنون حواستان را كاملا جمع كنيد چون اين مرحله زيركانه بوده و احتياج به مهارت دارد. درست زماني كه مطمئن شديد كه او را مجذوب خود كرده و محبوب گشته ايد به تدريج معاشرت خود را كاهش داده و كمتر در دسترس قرار گيريد و اين كـار را تـا زماني كـه وي ديگر شما را ملاقات نكرده و نبينـد ادامه دهيد. شـما هم اكنون ''قانون كمـيابي'' را بطور مؤثر بكار گمارديد. همه ما واقف هستيم كه: مردم خـواهـان چيزهايي هستـند كه نمي توانند داشته باشند. و هميشه در دسترس بودن شـما سبب كاهـش ارزش و شـان شما مي گردد. براي مثال هـرگـاه پـايتان را از در خانه بيرون بگذاريد و با توده عظيمي از الماس بروي زمين روبرو گرديد، كم كم برايتان عادي شده و ديگر آنها را به چشم سنگ هاي گرانبها و ارزشمند نخواهيد نگريست. اين قانون كميابي است كه سبب مي شـود بـيشتر طالب آنها گرديد. با آنان باشيد و سپس كمياب گرديد و مشاهده خواهيد كرد محبوب تر مي شويد. ما مرتبا در مورد مسايلي چون شور و اشتياق، جـاذبـه جـنـسـي و عـشـق صحبت به ميان مي آوريم اما به ''شباهت ها'' اشاره اي نمي كنيم . بـايـد آگـاه باشيم افراد با خصوصيات متضاد در بلـنـد مـدت جـذب يـكديـگر نـمي شوند. ما همواره در جستجوي شباهت ها ميان خود و شريك زندگيمان مي بـاشيم. اغـلب ما بـا گـشـتـن و مـعـاشرت با دوستاني كه مورد علاقه امان نمي باشند ترس داريـم پس چـرا با مـعشـوق خود چنين كنيم؟ علاقمند بودن و دوست داشتن كسي بسيار مهم تر از آن است كه ما عاشق آن فرد باشيم. تنـها شباهت هاي اخلاقي و شخصيتي ما نيست كه حائز اهميت مي باشد. هرگاه شما با فردي كـه از لـحاظ ظاهـر شبـيـه شـما باشد آشنا گرديد، احتمال آنكه وي شيفته و دلباخته شما گردد 4 برابر بيشتر مي باشد. كار دلپسندي برايش انجام ندهيد.... بـگذاريـد او برايتان كارهاي دلپسندي انجام دهد. زيراهرگاه شما كار پـسـنـديـده اي بـراي شـخـصي انجام دهيد، از دو جهت احساس خوبي خواهيد داشت: احـساس خـشـنودي از خـودتان و صميميت با فردي كه شما اندكي با عملتان لوسش كرده ايد. ما معمولا به منظور توجيه زحمات و يا هزينه هايي كه صرف فرد مورد نظر كرده ايم در شايستگي و استحقاق وي مبالغه وخيال پردازي مي كنيم. سـرانجام آنكه:ما آن فرد را بيشتر دوست خواهيم داشت.هرگاه شخصي براي ما كار پسنديده اي انجام مي دهد، خشنود مي گرديم. اما در كنار آن احساسات ناخوشايند ديگري نيز تظاهر خواهند كرد. گاه غرق در هيجانات مي شويم. در تـنگنا قرار مي گيريم كه مانند همان فرد بامعرفت كه آن لطف را در حق شما كرده عمل نماييم يعني آنكه لطفش را جبران كنيم. و حتي زماني كه آن عمـل نـيك از سوي شخصي صورت مي گـيـرد كـه شـما علاقه وافري به وي داشته اما نسبت به احساسش نسبت به خودتان مردد هستيد، مسئله بسيار بغرنج تر مي گردد. متوجه منظورم مي شـويد؟ هنگامي كه ما شيفته و شيداي شخصي مي شويم، ناگزيريم براي او كارهاي لطف آميزي انجام دهيم.اما بهتر آنست اجازه دهيد او شما را لوس كند. به او نگاه كنيد... زيـك روبيـن روانـشـنـاس دانشگاه هاروارد مطالعه اي را صورت داد تا دريابد آيا قادر است عشق را بطور علمي توسط ضبط مدت زماني كه دو عاشق بيكديگر چشم دوختـه انـد، مورد اندازه گيري قرار دهد. وي دريافت كه دو فردي كه عميقا عاشق يكديگر مي بـاشند 75 درصد از زماني را كه گفتگو مي كنند، به همديگر نگاه مي كنند. و هـنـگـامي كه فرد ناخوانده اي به ميان صحبتشان وارد مي گردد آهسته تر روي از يكديگر برمي گـردانـنـد. در گـفـتـگوهـاي معمولي افراد 30 تا 60 درصد از وقت را به نگاه كردن به يـكديـگر اخـتـصـاص مي دهند. اهميت مقياس روبين واضح مي باشد: احتمال آنكه بگوييم دو فرد تا چه ميزان عاشـق و دلبـاخته يـكديـگر هستند را مي تـوان بـا انـدازه گيـري مـدت زمـانـي كـه آن دو عاشقانه به يكديگر زل مي زنند تخمين زد. برخـي روانـكاوان از آن در حين مشاوره براي آنكه دريابند تا چه اندازه زوجين به يكديگر علاقه و عشق دارند سود مي برند. هـمچنين اين موضوع اطلاعات سودمند زيادي را بـراي آنـكه بـخواهيد شخصي دلباخته شما گردد در اختيارتان قرار مي دهد. اين گونه كه: هرگاه به شخصي كه دوسـتـش مي داريد در حين گفتگو 75 درصد از زمان به وي نگاه كنيد. با اين كار مغز آن فرد را فريب مي دهيد. مـغز آن شخص آخرين باري كه فردي تا اين اندازه به او نـگـاه كـرده را بـخاطر آورده و تـحلـيـلش از اين نگاه طولاني، وجود عشق و علاقه خواهد بود. در نتيجه اين طـور مـي انـديـشد كه عاشق شما است و مغزش شروع به ترشح فنيل اتيلامين (PEA) مي كند. ايـن مـاده از خانواده آمفي تامين ها مي باشند كه توسط سيستم عصبي ترشح مي گردد.هنگامي كه ما عاشق مي شويم PEA همان عاملي است كه سبب تعريق كف دستان، احساس دل آشوبي، و افزايش ضربان قلب مي شود.هر چه شخصي كه شما خواهانش مي باشيد PEA بيشتري بدرون جريان خونش جاري گردد احتمال آنكه او دلـبـاخـتـه شـمـا گـردد افـزايـش مي يابد. زماني كه شما نمي توانيد صادقانه فرد بي رغبـتـي را وابسته خود كنيد، بكارگيري اين تكنيك توليد PEA را كاملا ميسر خواهد نمود. امتحان كنيد.مطمئن هستم از نتيجه كار خود شگفت زده خواهيد شد. زمـانـي كـه بـا شخصي هستيد به وي حس عاشق بودن را القا كنيد و اينكه او سـرانـجـام بـاورش شـود كه عاشق شما است، زياد بطول نخواهد انجاميد. روي برنگردانيد... ديـگر يـافته هاي تعيين كننده در تحقيقات روبين: اگر فردي بـه زن و شوهري كه در حـال گفتگو هستند، ملحق گردد، مدت زمان زيادي طول مي كـشـد تـا نگاه آن زوج از يكديگر منحرف شده و به نفر سوم برگردانده شود. باز هرگاه اين عمل را با شـخصـي كـه هنوز دلباخته شما نگشته بكار بنديد، به او طوري القا مي كنيد كـه گويي دلبـاخته شماست و باعث سرازير گشتن مقدار بـيـشـتـري PEA داخـل جريان خونش مي شـويد. لئيل لونـز، مـتخصص روابط انسان ها، اين تكنيك را ''چشمان آب نباتي'' نـام نـهـاده. چشمانتان را به چشمان فردي كه دوستش مي داريد قفل نموده و ثابت در همان حالت نگه داريد. حتي زماني كه او صحبتـش پـايـان يـافـت و يا آنكه شخص ديـگـري به شما مـلـحـق شد، روي برنگردانيد. وقتي سرانجام خـواسـتـيـد چشمانتان را از چشمانش برگردانيد (پس از 4-3 ثانيه) آن كار را با بي ميلي و آهستگي انجام دهيد دقيقا مانند آنكه توسط يك آب نبات به يكديگر چسبيده ايد. شايد اين تكنيك زياد سودمند به نظر نرسد ولي باور كنيد هرگاه بطور صحيح صورت گيرد از تعجب نفس شما را بند خواهد آورد. اگرآنقدر كمرو و خجالتي مي باشيد كه قادر نيستيد مستقيما به چشم ها خيره شـويـد از تكنيك آب نـبـات صـرف نظر كرده و از اين روش استفاده نماييد.به فردي كه وارد گفتگوي شما شده روي برگردانده اما به محض آنكه سخنان آن فرد پايان يافت، بـه سرعت چشمانتان را به سمت شخص مورد علاقه خود بازگردانيد. اين يك حركت بررسي كنـنده است. شما مي خواهيد واكنش وي را از آنچه گوينده بيان داشته مورد بررسي قرار داده و بـه وي تفهيم كنيد كه بيش از آن فرد به او علاقه مند هستيد. از علم مردمك سنجي كمك بگيريد... ما هـمگي با حالت چشم ها پيش از خواب آشنا هستيم وقتي بـه آن ها مي نگريم نگاهـي خمارآلود است. شما تنها به يك چيز براي ايجاد حالت چشمان پيش از خواب نياز داريد: مردمك هاي بزرگ و متسع. بر طبق علم مردمك سنجي اين عاملي اسـت كـه هـمه ما به آن پاسخ مي دهيـم. شـما قادر نيستيد مردمك چشم خود را آگاهانه كنترل كنيد (به همين خاطر است كه مي گويند چشمها هيچگاه دروغ نمي گويند). اما شما مي توانـيـد با ايجاد شرايط مناسب حالت مردمك منبسط را پديد آورده و به نتيجه دلخواه بـرسيد. ابتدا نور را كاهش دهيد. هـرگاه ميـزان روشـنـايـي و نـور مـحيـط كاهـش يابد مردمك چشمها متسع مي گردند. به همين خاطر است كه استفاده از نور شمع و يا كليدهاي كاهنده نور چراغ ها در رستوران هاي رمانتيك ضروري مي باشد. تنها با ملايم كردن و كاهش نور نيست كه چهره ما جذاب تر به نظر مي رسند، مردمكهاي منبسط نيز سودمند هستند. دانشمندان 2 تصوير از يك زن را به مردان نشان دادند. هر دو تصوير يكسان و مشابه بود يكي از دو تصوير طوري دست كاري شده بود كه مـردمك چشـمـها بـزرگـتـر به نـظر بـرسنـد. زماني كه تصوير دستكاري شده را نشان مردان دادند، آنهـا زن را در تـصـويـر دسـتـكاري شده، 2 برابر جذابتر از تصوير واقـعـيـش تـشـخيـص دادنـد. به روي چهره مردان نيز آزمايش مـشـابـهـي صـورت گـرفـت و بـه زنـان نـشـان داده شـد و نـتايج مشابهي حاصل گشت. همچنين هنگامي كه ما به چيزي علاقه داريم و دوستش مي داريم مي نگريم، مـردمك چشمانمان باز بزرگتر و متسع مي شوند. اين را نيز مي تـوان تـوسـط تـصـاويـر به اثبات رساند. اين بار پژوهشگران تصوير يك زن زيبا را ميـان تـعداد زيـادي از تـصـاوير معمولي و پيش پا افتاده قرار دادند سپس تغيير اندازه مـردمـك چـشمهاي مردان حين مشاهده آن تصاوير را مورد بررسي قرار دادند. بدون اسـتـثـنـا مـردمـك چـشـمهـاي مردان بروي تصوير مورد نظر منبسط مي گشت. اين يعني كه هرگـاه شـمـا شـديدا مجذوب شخصي شده باشيد بايد تا حالا مردمك چشمانتان مانند حفره هاي سياه متسع و بزرگ شده باشد! |
||
|
|
|
|
|
مقدمه:
اغلب تصور بر اين است كه خلاقيت (cveativity) آموزش پذير نيست ؛اما با نبودن شاهد درمورد ارثي بودن آن ، معلمان بايد بپذيرند كه اين مهارت در محيط كلاس و با تعميم آن در محيط زندگي ، قابل پرورش است .متاسفانه ، معلمان ما با چگونگي فراهم آوردن جومناسب در كلاس درس ، به گونه اي كه خلاقيت در آن شكوفا شود ، آشنا يي كمتري دارند . عده اي از آموزگاران با واداشتن دانش آموزان به اطاعت زياد از مقررات قراردادي وخشك ، با دادن نمره ي بالا و نيز با پرهيز از تحسين كودكي كه مي خواهد به ناشناخته ها دسترسي پيدا كند ، خلاقيت را در او خاموش مي كنند . ممكن است چنين تصور شود كه آموزگاراني كه خود خلاق نيستند ، نمي توانند به آساني خلاقيت را در دانش آموزان بر انگيزانند . ولي شواهد اندكي در خصوص تاييد اين عقيده موجود است.هرآموزگاري مي تواندكوشش كند و آموزش ببيند ، خلاقيت را در دانش آموزان بازشناسي وتشويق كند وفرصت هايي براي ظهور آن فراهم آورد .ضرورت اين امر در دانش آموزان امروزي كاملاً آشكار است ؛ زيرا بقاي فرد وجامعه به طور فزاينده اي به آن وابسته است. در اين مقاله ، خلاقيت در كودكان به منزله ي كنجكاوي ، اشتياق به كشف و آزمايش كردن ، دادن پاسخ هاي نو به موقعيت هاي حل مسئله وحساسيت به مسائل و پديده هاي محيط زندگي در نظرگرفته شده است. مراحل خلاقيتبه نظر مي رسد كه خلاقيت ، در غالب موارد ، مراحل قابل تشخيصي را طي مي كند كه اين مراحل درباره ي كارهاي علمي وهنري بسيار مشابه است ،كه اين مراحل به شرح زير عبارتند از: الف- مرحله آمادكيدر اين مرحله ، كودك با هدايت و تشويق مربي مساله اي را بررسي وانگيزه ي اوليه پيدا مي كند . ممكن است اين انگيزه درخود كودك به سبب برخورد با مساله يا مشكل به وجود آيد وكنجكاوي ، درك مشكل، علاقه وآمادگي براي حل آن ، مكالمه دروني با خود يا مكالمه خيالي بين خود وفرد ديگر از خصوصيات اين مرحله است. ب- مرحله نهفتگي يا پختگيدراين مرحله ،كودك درباره ي آنچه مطالعه كرده يا آموخته است ، تجزيه وتحليل و روابط موجود را كشف مي كند .دراين مرحله ، آن قسمت هايي كه با مطلب مورد نظر براي حل آن ارتباط دارند ،اهميت پيدامي كند وبقيه كنار گذاشته مي شود. اين مرحله حالت نيمه هوشيار و رؤيا مانند دارد ؛ حالتي كه انسان بدون وجود احساس ذهني به كاري اشتغال دارد و به بينش هايي دست مي يابد . ج-مرحله جرقه ي فكري يا اكتشافدر اين مرحله ، برق بصيرت و دانائي ناگهان به انديشه مي رسد كه اگر با استدلال منطقي همراه گردد ، مشكل حل مي شود . در اين مرحله ، كودكان انديشه هاي خود را درقالب كلمات مي ريزند .براي ظهـورخلاقيت ،معلمان و اوليا بايـد بـر حسب نوع جنس كودك ، حساسيت زنانه و استقلال فكري مردانه را بيشترمورد تشويق و تقويت قرار دهند. د- مرحله ي مرور يا تكرار و تمريندر اين مرحله ، كودكان براي رسيدن به هدف نهايي با تمركز شديد فكري،پشتكار و صرف انرژي فراوان مرتباًمساله را دنبال مي كنند وغالباً در خلوت به تنهايي كار مي كنند . در اين مرحله ،ممكن است كودكان با مشاهده ي هر گونه منع و نا ملايمتي از اطرافيان ، مقاومت و بدرفتاري از خود نشان دهند.همچنين امكان دارد لجباز وگوشه گير شوند كه بايد به سلامت جسمي و رواني آن ها از قبيل تغذيه وخواب ، رسيدگي كرد. موانع رشد خلاقيت دانش آموزان1- نحوه ي نگرش دانش آموزان يك مانع اساسي بر سر راه خلاقيت ،نحوه ي نگرش وتفكر دانش آموزان درباره ي خودشان است كه در زير به چند نمونه از نگرش منفي دانش آموزان اشاره مي شود:«من ابتكار ندارم»،«من هرگز به جز كارهاي عادي،كاري بلد نيستم»،«من هرگز نمي توانم تمرينات خارج از كتاب درسي را بخوبي حل كنم».با دور كردن آنان از اين گونه ارزشيابي هاي منفي درباره ي خود و با واداشتن آنان به گفتن «من خلاقيت دارم»،«من درباره ي اين كه ديگران در مورد من چه فكري مي كنند ،نگران نيستم »، « من گرد كارهاي پيش پا افتاده نمي روم»مي توان خلاقيت آنان را بالا برد.آگاهي از اين واقعيت ها ،بالا بردن رشد خود پنداره(self-concept) وكاهش اضطراب در دانش آموزان براي معلمان فوايد زيادي دارد. 2-نحوه نگرش معلمان معلمان بايد به خاطر داشته باشند كه رفتار خلاقانه وعوامل محيطي مرتبط با آن را مي توان تغيير داد.آنان ممكن است درباره ي بعضي از دانش آموزان ، به ويژه دانش آموزان تيز هوش و با استعداد احساس منفي داشته باشند . به دليل اين جهت گيري ، معلمان براي درك خود آنچه دانش آموزان خلاقشان براي پيشرفت در مدرسه به آن نياز دارند ، مسئوليت سنگيني بر دوش دارند. 3-كمبود پشتكاروتحمل اندك دانش آمو زان
ما بايد به دانش آموزان كمك كنيم انديشه هاي جديد ، يگانه و حتي عجيب را تحمل كنند . آن ها بايد با صبر وپشتكار فراوان به بررسي آزمايش افكار جديد خود بپردازند ومشقت هاي احتمالي راه را به جان بخرند . بديهي است معلمان ، مربيان و اوليا نيز بايد اسباب لوازم مورد نيازآنان را در اختيارشان قرار دهند.
4-محدود كردن كنجكاوي كودكان كودكان خردسال تمايل شديدي به تجسس اشياءدارند كه به نظر مي رسد اين گرايش پايه واساس كنجكاوي وخلاقيت بيشتر باشد . بنابراين بايد به آنان اجازه داد تا حدي كه براي سلامتشان خطري نداشته باشد ، درموضوعات واشياء گوناگون كند وكاو كنند. 5-سركوب خيال بافي كودكان بسياري از والدين و معلمان خيال بافي كودكان را نشانه بيماري مي پندارند . در صورتي كه بايد همچون بازي در نقش هاي مختلف خيالي،گفتن داستان هاي خيالي،كشيدن تصاوير غير معمول با جنبه هاب طبيعي تفكر كودكان تلقي كرد. 6-تاكيد زياد بر نمره ي امتحاني تاكيد زياد معلم بر موفقيت و ارزشيابي ، تحت فشار قرار دادن آن ها براي هم نوايي با جمع ، استهزا و مسخره كردن آنان براي پاسخ هاي غير معمول و كليشه اي سد راه خلاقيت دانش آموزان خواهد شد . 7-تاكيد زياد بر مهارت هاي كلامي تاكيد بيش از حد مدارس به مهارت هاي كلامي واهميت ندادن به توانايي حل مساله را نيز بايد از جمله ي موانع فراگيري رشد توان هاي تفكر خلاق به شمار آورد. 8-تاكيد زياد بر پيشگيري تعدادي از تحقيقات نشان داده است كه اين وضعيت ناگوار، چنان ذهن بسياري ازدانش آموزان را به خود مشغول كرده است كه ديگر به راه حل هاي ممكن براي آن مشكل نمي انديشند.اين امر قوه ي تصور بسياري از آنان را از رشد باز مي دارد .آموزش و پرورش معمولاً به كودكان مي آموزد كه چگونه تنها به موفقيت چشم بدوزند نه به دست وپنجه نرم كردن با ناكامي وشكست احتمالي . 9-تاكيد بيش از حد بر نقش جنسيت اهميت فرهنگي اي كه جامعه براي جنسيت قائل است ، منشا تعارض هاي اخلاقي بسياري از افراد خلاق است .تفكر خلاق مستلزم حساسيتي بيش از حد است كه در جامعه ي ما خصلتي كاملاً زنانه تلقي مي شود واز سويي عدم وابستگي و داشتن استقلال ، خصلتي كاملاً مردانه به شمار مي آيـد . از همين رو ، يك پسر بسيار خــلاق نسبت به ساير همجنسان همسال خود داراي صفاتي زنانه و يك دختر بسيار خلاق در مقايسه با همسالان خود داراي صفاتي مردانه است 10-تاكيد زياد بر دروس نظري يكي از مشكلات بزرگي كه در آموزش و پرورش ما وجود دارد ، بي توجهي و يا كم توجهي به دروس عملي و كاربردعملي آموزش هاي مدرسه اي است كه به نوبه ي خود باعث شكوفا نشدن قوه ي ابتكار و خلاقيت در دانش آموزان مي شود . پيشنهادها نويسنده ي مقاله ، پيشنهادهاي زير را براي رشد خلاقيت در محيط كلاس و مدرسه ، ارائه مي دهد و اميد وار است كه مورد استفاده ي معلمان ، مربيان و ساير دست اندر كاران تعليم و تربيت قرار گيرد : 1-راه حل هاي خود را به دانش آموزان تحميل نكنيد . درعوض براي آنان الگويي از شيوه هاي تفكر باز فراهم آوريد و علاقه به آزمايش زمينه هاي مناسب را درآنان تقويت نماييد و با تشويق كردن آن ها نشان دهيد كه تا چه اندازه براي كنجكاوي و جستجوي راه حل هاي تازه ي آنان اهميت قائل هستيد . 2-دانش آموزان راتشويق كنيد تا انديشه هاي خود را به گونه اي نظام دار آزمايش كنند و به اعمال وكارهاي ابتكاري و انديشه هاي جديد آنان پاداش بدهيد . 3- دانش آموزان را با انديشه هاي نا هماهنگ و آنچه به نظر متناقض مي آيد ، به واكنش واداريد به آنان تكاليف بحث برانگيزي بدهيد كه پاسخ مشخص و روشني نداشته باشد. 4-آنان را تشويق كنيد با بهره گيري از دفتر چه يادداشت ، وقايع گوناگون و افكار خود را دنبال كند و به نتيجه برسانند . 5- انتقادات سازنده و اثر بخش را در آنان توسعه دهيد . 6-يادگيري خود انگيخته راتشويق كنيد . هنر معلم و مربي در اين است كه فراگيرندگان بتوانند به تدريج روي پاي خود بايستند ، به طور مستقل فكر كنند وتصميم بگيرند. 7-براي رسيدن به عقايد گوناگون ، منابع متفاوتي در دسترس آن ها قرار دهيـد . كسب دانش در رشته هاي گوناگون را تشويق كنيد . خلاقيت خود به خود در خلاء به دست نمي آيد ، بلكه بايد دانش هاي مقدماتي و لازم را كسب كرد. 8-ابتداي شعر يا داستاني را براي دانش آموزان بخوانيد و از آن ها بخواهيد پايان آن را حدس بزنند . 9-افراد خلاق كلاس ، مدرسه ، شهر و كشور را در حكم سرمشق به آنان معرفي كنيد . 10- دانش آموزان را تشويق كنيد كه شرح حال و زندگي نامه بزرگان و دانشمندان را مطالعه نمايند . مطمئن شويد كه دانش آموزان ، افراد خلاق چون هنر مندان ، ورزشكاران و مخترعان را چنان پر هيبت نپندارند كه قوه ي ابتكار در آنان ازبين برود . منابع مورد استفاده 1-آناستازي . آن . تفاوت فردي . ترجمه جواد طهـوريان ، چاپ سوم ، تهران : آستان قدس رضوي ، 1371 . 2-شكلتـون . ويويان و فلچـر كليـو . تفاوت هاي فردي . ترجمه يوسف كريمي و فرهاد جمهري ، تهران : انتشارات فاطمي ، 1371. 3- گيج . نيت . ل وبرلاينر . ديويد . سي . روانشناسي تربيتي . تر جمه غلام رضا خوئي نژاد و همكاران ، تهران : حكيم فردوسي ،1374. 4-لفرانكويس .گاي . آر. روانشناسي براي آموزش . ترجمه مينجه شهني ييلاق ، تهران : رشد ، 1370 . 5-ميلاني فر . بهروز . روانشناسي كودكان استثنائي . چاپ هشتم ، تهران :قومس ، 1378. |
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
يکی از معمول ترين سوال هايی که مطرح مي شود اين است که: چه کسی صفر را کشف کرد ؟ البته برای جواب دادن به اين سوال به دنبال اين نيستيم که بگوييم شخص خاصی صفر را ابداع کرد و ديگران از آن زمان به بعد از آن استفاده مي کردند. اولين نکته شايان ذکر در مورد عدد صفر اين است که اين عدد دو کاربرد دارد که هر دو بسيار مهم تلقی می شود. يکی از کاربرد های عدد صفر اين است که به عنوان نشانه ای برای جای خالی در دستگاه اعداد (جدول ارزش مکانی اعداد) به کار می رود. بنابر اين در عددی مانند ۲۱۰۶ عدد صفر استفاده شده تا جايگاه اعداد در جدول مشخص شود که به طور قطع اين عدد با عدد ۲۱۶ کاملا متفاوت است. دومين کاربرد صفر اين است که خودش به عنوان عدد به کار می رود که ما به شکل عدد صفر از آن استفاده می کنيم. هيچکدام از اين کاربرد ها تاريخچه پيدايش واضحی ندارند. در دوره اوليه تاريخ کاربرد اعداد بيشتر به طور واقعی بوده تا عصر حاضر که اعداد مفهوم انتزاعی دارند. به طور مثال مردم دوران باستان اعداد را برای شمارش تعداد اسبان، …به کار می بردند و در اين گونه مسايل هيچگاه به مساله ای برخورد نمی کردند که جواب آن صفر يا اعداد منفی باشد. بابلی ها تا مدت ها در جدول ارزش مکانی هيچ نمادی را برای جای خالی در جدول به کار نمی بردند. می توان گفت از اولين نمادی که آنها برای نشان دادن جای خالی استفاده کردند گيومه (") مثلا عدد ۶"۲۱ نمايش دهنده ۲۱۰۶ بود. البته بايد در نظر داشت که از علائم ديگری نيز برای نشان دادن جای خالی استفاده می شد وليکن هيچ گاه اين علائم به عنوان آخرين رقم آورده نمی شدند بلکه هميشه بين دو عدد قرار می گرفتند. به طور مثال عدد "۲۱۶ را با اين گونه علامت گذاری نداريم. به اين ترتيب به اين مطلب پی می بريم که کاربرد اوليه عدد صفر برای نشان دادن جای خالی اصلا به عنوان يک عدد نبوده است. البته يونانيان هم خود را از اولين کسانی می دانند که در جای خالی از صفر استفاده می کردند. اما يونانيان دستگاه اعداد (جدول ارزش مکانی اعداد) مثل بابليان نداشتند. اساسا دستاورد های يونانيان در زمينه رياضی بر مبنای هندسه بوده و به عبارت ديگر نيازی نبوده است که رياضيدانان يونانی از اعداد نام ببرند؛ زيرا آنها اعداد را به عنوان طول خط مورد استفاده قرار ميدادند. البته بعضی از رياضيدانان يونانی ثبت اطلاعات نجومی را بر عهده داشتند. در اين قسمت به اولين کاربرد علامتی اشاره می کنيم که امروزه آن را به اين دليل که ستاره شناسان يونانی برای اولين بار علامت 0 را برای آن اتخاذ کردند، عدد صفر می ناميم. تعداد معدودی از ستاره شناسان اين علامت را به کار بردند و قبل از اين که سر انجام عدد صفر جای خود را به دست آورد، ديگر مورد استفاده قرار نگرفت و سپس در رياضيات هند ظاهر شد. هنديان کسانی بودند که پيشرفت چشمگيری از اعداد و جدول ارزش مکانی اعداد ايجاد کردند. هنديان نيز از صفر برای نشان دادن جای خالی در جدول استفاده می کردند. اکنون اولين حضور صفر را به عنوان يک عدد مورد بررسی قرار می دهيم: اولين نکته ای که می توان به آن اشاره کرد اين است که صفر به هيچ وجه نشان دهنده يک عدد به طور معمول نمی باشد. از زمان های پيش اعداد به مجموعه ای از اشياء نسبت داده می شدند و در حقيقت با گذشت زمان مفهوم صفر و اعداد منفی که از ويژگی های مجموعه اشياء نتيجه نمی شدند، ممکن شد. هنگامی که فردی تلاش می کند تا صفر و اعداد منفی را به عنوان عدد در نظر بگيرد با اين مشکل مواجه می شود که اين عدد چگونه در عمليات محاسباتی جمع، تفريق، ضرب و تقسيم عمل ميکند. رياضيدانان هندی سعی بر آن داشتند تا به اين سوالات پاسخ دهند و در اين زمينه نيز تا حدودی موفق بوده اند. اين نکته نيز قابل ذکر است که تمدن ماياها که در آمريکای مرکزی زندگی می کردند نيز از دستگاه اعداد استفاده می کردند و برای نشان دادن جای خالی صفر را به کار می بردند. بعد ها نظريات رياضيدانان هندی علاوه بر غرب، به رياضيدانان اسلامی و عربی نيز انتقال يافت. فيوناچی، مهم ترين رابط بين دستگاه اعداد هندی و عربی و رياضيات اروپا می باشد. |
||
|
|
|
|
|
بازتاب قتل امام رضا(ع) در زمان مامون
|
||
|
|
|
|
|
ضرب المثل های فارسی درباره درخت
1- درخت اگر متحرک شدی ز جای بجای نه جور اره کشیدی و نه جفای تبر! 2- درخت پربار، سنگ می خورد! 3- درخت کاهلی، بارش گرسنگی است! 4- درخت کج جز به آتش راست نمی شه! 5- درخت گردکان به این بزرگی درخت خربزه الله اکبر! 6- درخت هر چه بارش بیشتر شود، سرش پایین تر می آید! 7- سیب، خیلی دور از درختش نمی افتد. 8- عالم بی عمل همچون درخت بی ثمر است. 9- کرم درخت، از خود درخت است. 10- میوه را بخور و راجع به درخت سوال مکن. 11- اگر چه در كنار جنگل زندگی می كنی ولی قدر چوب را بدان. (چینی) |
||
|
|
|
|
|
نه مثل شاخه نیلوفر- كه به این درخت و آن درخت مى پیچد- بلكه همچون درختِ ریشه دار باید بود ، متّكى به خویش ، ریشه دوانده در باورها و اندیشه ها ، با شاخ و برگى از اراده و همّت! در این صورت ، نه از باد خواهى لرزید و نه از سیل ، ریشه كن خواهى شد. ریشه هاى تو، همان استعدادها و توانمندى هاى فكرى و روحى تواَند، به شرط آن كه آنها را بشناسى ، به كار بگیرى ، به ستوه نیایى ، خسته نشوى و از پاى ننشینى ، تا از كاوش در معدن وجود خویش، به گوهرهایى ناب ، دست یابى. انسان، فرزند تلاش و تكاپوى خویش است و دست هایش ، محصول مزرعه وجودِ او را مى چینند؛ تا چه كاشته باشد و چه دِرو كند! زندگى ، فرصتى است براى پرداختن به كشتزار جان! نگو كه نمى شود . مگر آنها كه به جایى رسیده اند ، چه كرده اند جز تلاش شبانه روزى و تحمل رنج تحصیل و زحمت مطالعه و كاوش؟ باید روى دو پاى همّت و اراده خویش ایستاد و به وعده هاى چون سراب دیگران ، تكیه نكرد. تكیه گاهت اول «خدا» و دوم ، خودت باشد ... همه بزرگانى كه در زندگى به توفیق هایى دست یافته اند، اول ، كسى نبوده و چیزى نداشته اند. به تدریج ، سایه نشینِ زحمات خویش شده و از بوستان همّت و اراده خود، گل چیده و ثمر برگرفته اند. سرمایه تو نیز" اعتماد به نفسِ" توست . هیچ كس نباید بیش از خودت براى تو دلسوز باشد . باید خودت بكوشى تا در این دنیاىِ گرفتار موج ها و توفان ها ، خویش را به ساحل نجات و كامیابى برسانى . البته مى توانى و باید از دیگران هم كمك بگیرى ، مشورت كنى و راهنمایى بخواهى؛ امّا بیش از هر چیز و هر كس ، به چشمه اى چشمِ امید داشته باش كه از درون خودت مى جوشد و به منبع پایان ناپذیر مواهب خدادادى متصل است. چرا امروز و فردا مى كنى؟ مگر چه قدر فرصت دارى؟ فرداى تو در دست توست، تا امروز چه كنى! تو سابقه اى دارى درخشان ؛ فرهنگى دارى متعالى ؛ الگوهایى دارى سازنده ؛ استعدادى دارى قابل تقدیر، و نیروى اراده اى دارى ستایش برانگیز . احساس كمبود و حقارت، چرا؟ تناورترین درخت هاى كهنْ سالِ باغ معارف بشرى ، در سرزمین تو و در كوهپایه هاى مكتب و فرهنگ دینى تو روییده و قد كشیده اند . اینك تو با آن كه در سایه شان آرمیده اى و از میوه هاشان بهره مى برى ، از خودِ درخت و ریشه هایش چه قدر مى دانى؟ تو آن اندازه افتخار و آوازه مكتبى و ملى دارى كه بتوانى در جهان، به مسلمان و ایرانى بودنت مباهات كنى. بیگانگى از خویش، چرا؟ تو نهالى بى ریشه نیستى كه در مقابل توفان هاى فكرى و جریان هاى بى بنیاد فرهنگى معاصر، خود را ببازى و بلرزى و ریشه كن شوى و بر باد روى . آیا دریغ نیست كه جوان مسلمان امروزى ، دلداده دیگران باشد و مصداق این شعر حافظ كه : « آنچه خود داشت ، ز بیگانه تمنا مى كرد» مگذار نومیدى در خانه دلت جا بگیرد و آن را به اشغال خود درآورد و سپاهِ امید را تار و مار كند. مگذار حتى شكست ها تو را از پاى درآورند. انسان، اگر طعم هیچ شكست و ناكامى اى را نچشد ، یا غرورْ دامنگیرش مى شود ، یا در كوره حوادث و فراز و نشیب هاى زندگى، پخته و ورزیده نمى گردد . كسى كه در دریاى پُر موج ، دچار كشتى شكستگى شود ، حتى تخته پاره اى مى تواند عامل نجاتش گردد، به شرط آن كه روحیه اش را نبازد، خود را گم نكند و امیدش را از دست ندهد. پس مى توان شكست را نردبان پیروزى ساخت و با شناخت ضعف ها و كاستى ها و خطاها، با نقشه اى بهتر و شناختى دقیق تر، وارد عمل شد. همیشه كه پیروزى نیست؛ گاهى هم شكست، عقب نشینى ، زیان و مصیبت و بلا خواهد بود. گاهى بالا رفتن است و گاهى فرود آمدن . به قول صائب تبریزى: ما شیشه ایم و باك نداریم از شكست شیشه چو بیشتر شكند ، تیزتر شود ناكامى ها، سیلىِ بیدار كننده اند ، نه عامل ماندن و در جا زدن و یأس. اگر دریا دل باشى و صبور، مى توانى به ساحل توفیق و گوهر پیروزى برسى. اگر سختى هاى زندگى را در خود ، هضم كنى و خود را براى پیمودن سنگلاخ ها و فتح قله هاى بلند، آماده كنى، خواهى دید كه رهروى ، چندان هم دشوار نیست . نه دنیا به آخر رسیده و نه همه راه ها بسته است. راه حل دشوارى هاى زندگى ، تدبیر ، اراده ، مشورت و اقدام است . بدبینى به آفرینش و تقدیر و سرنوشت ، گناه است ؛ افسردگى و اظهار عجز هم كه كار آدم هاى بى روحیّه ضعیف است . كسى كه به خود باورى رسیده باشد ، در پیمودن راه زندگى و گشودن گِره ها و حلّ مشكل ها و شكستن بن بست ها ، پر توان تر به پیش مى رود. وقتى مى توانى به قله برسى ، ماندن در ته درّه ، چرا؟ وقتى مى توانى صعود كنى ، سقوط و هبوط ، چرا؟ مى توان عصیان هاى جاهلانه دوران خامى و بى تجربگى را در جویبار توبه و تصمیم شست و براى باقیمانده فرصت ، برنامه ریخت و از هدر رفتن عمر، جلوگیرى كرد. همه راه ها به " نمى شود" ، ختم نمى شوند! همه كوچه ها و گذرگاه ها " بن بست" نیستند! اراده و عزم كه دارى... جوان و پُر نیرو كه هستى ... اینك، در آغاز راه زندگى ، با كوله بارى از توان ، تجربه ، معرفت و امید ، مى توانى آینده مطلوبى را براى خویش ، رقم بزنى. انگیزه را در جایى نمى فروشند تا تهیه كنى! در بازار نیست؛ بلكه در دل و جان خودت نهفته است . درخت عمل ، از چشمه اراده سیراب مى شود؛ چشمه اى كه باید از درون تو بجوشد . تقویت اراده، به تقویت عمل مى انجامد؛ زیرا عمل ، فرزند اراده و انگیزه است. اگر ما خود، نهال زندگى مان را با آبِ آگاهى و بصیرتْ آبیارى نكنیم، به انتظار دیگران نشستن، معنا ندارد. هر كس باید خود، مربّى خویش باشد؛ وگرنه ... باخته است. در این مسیر، مطالعه زندگى انسان هاى موفق ، چراغِ راه است. این گوى و این میدان! مگر تو از دیگران ، چه كم دارى؟ |
||
|
|
|
|
|
آرامگاه کوروش کبیر در پاسارگاد کوروش پس از تاسیس یک حکومت بزرگ، شامل ممالک متمدن و نیرومند شرق نزدیک و میانه، و تامین حیثیت و افتخاری بزرگ برای خود و اعقاب خویش، در سال 520 قبل از میلاد پس از 70 سال عمر در کمال عزت و نیکنامی درگذشت. تقریبا" تمام مورخان و سیاحان و خاورشناسان از این مرد به نیکی یاد کرده اند. هرودوت کوروش را پدری مهربان و رئوف می داند که برای رفاه مردم کار می کرد. وی می نویسد : "کوروش پادشاهی بود ساده، جفا کش، بسیار عالی همت، شجاع و در فنون جنگ ماهر، که ایالت کوچک فارس را یک مملکت بزرگ نمود. مهربان بود و با رعایا سلکوک مشفقانه و پدرانه می نمود. بخشنده، خوشمزاج و مودب بود و از حالت رعیت آگاهی داشت."
پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر پلوتارک از دیگر مورخین در این باره می نویسد که : "اسکندر پس از حمله و خواند این جملات بسیار متاثر شد و چون دید که درب آرامگاه کوروش را گشوده اند و تمام اشیاء گرانبهایی را که با او دفن شده است ربوده اند، دستور داد تا مرتکب را بکشند." |
||
|
|
|
|
|
تالار آپادانا، تخت جمشید هخامنشیان در اقامتگاه های خود بناهایی را می ساختند که می بایستی مبین قدرت و عظمت حکومت باشد. در دوران هخامنشیان یک سبک معماری مخصوصی به وجود آمده بود که در آن سنن و آداب ملل مختلف ساکن در کشور هخامنشتیان جلوه گری می کرد. یکی از آثار اولیه معماری هخامنشیان، کاخ کورش است که در نخستین اقامتگاه هخمانشیان در پاسارگاد (پازارگاد) بنا شد و عبارت از یک رشته ساختمانهایی بود در میان باغ و محصور به دیوار. در ویرانه این کاخ، کتیبه بسیار قدیمی محفوظ مانده که می گوید : “من هستم کورش شاه هخامنشی.” در پاسارگاد آرامگاه کورش نیز محفوظ مانده و آن بنای کوچکی است از سنگ که شبیه به خانه مسکونی با سقف دو پوششی و در روی پایه و شش پله پله بلند قرار گرفته است. در این بنا هیچ گونه تزئیناتی وجود ندارد. این مقبره از سایر مقبره های پادشاهان، که به معنی و مفهوم واقعی کلمه از بناهای معماری بشمار نمی روند، متمایز است و عبارت از حفره ای است که در درون صخره ای به وجود آمده و با برجستگی های حجاری و تزئینات معماری تزئین شده است. طبق گفته مورخان باستانی در این مقبره بر روی بستر طلا جسد مومیایی شده کورش قرار داشته است.
در پاسارگاد و نقش رستم که مقبره پادشاهان در آنجا قرار دارد، ابنیه عجیبی به شکل برج های بلند که فاقد پنجره و تزئینات است، باقی مانده و اینطور به نظر می رسد که این بناها در قدیم معابدی بوده اند. داریوش در کتیبه خود در بیستون می نویسد که وی معابدی را که گوماتا (یکی از مغ های شورشی) ویران کرده بود تجدید بنا کرده است. علاوه بر برجهای اسرارآمیزی که اشاره شد، از آثار مذهبی، محراب های بزرگ سنگی و محل هایی را می توان ذکر کرد که به منظور پرستش اختصاص داشته و مسقف نیستند.
|
||
|
|
|
|
|
زندگي فرصت بس کوتاهي است تا بدانيم که مرگ ؛ آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ درختان .
انسان برای پیروزی آفریده شده است، او را می توان نابود کرد ولی نمی توان شکست
...گاهی آسموون اونقدر سنگدل می شه که نه ابرا رو اجازه ی گريه ميده و نه اينکه حوصله ی گريه کردن هست! ارزش نهايی هر زندگی در حضور لحظه های سرشار از احساس خوشبختی در آن زندگی است...
"شیخ خرقان گفت: اگر از ترکستان تا شام کسی را خاری در انگشت شود از آن من است. و اگر قدمی در سنگ آید زیان من است. و اگر اندوهی در دلی است آن دل از آن من است."
گناه انسان را به زانو در می آورد ، اما کسی که به زانو درآمده به سجده نزدیکتر است (کیرک گور) (( اگر کسی یک بت را با عشق و اخلاص سجده کند موحد است ،، و اگر کسی خدا را به دروغ عبادت کند بت پرست است. ))
مردی در عالم رویا فرشته ای رو دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسید:« این مشعل و سطل آب رو کجا می بری؟» فرشتـه جواب داد:« می خواهم با این مشعـل بهشت رو آتش بـزنم و با این سطل آب، آتش جهنم رو خاموش کنم. اون وقت ببینم چه کسی واقعاً خدا رو دوست داره!»
دنيايی ديدن به ز دنيايی اندوختن است.
كاش چاه خشكيده و بي آبي بودم، مردم در من سنگ مي انداختند. زيرا اين برايم سبك تر و دوست داشتني تر از آن بود كه چشمه ي جوشاني باشم،مردم بر آن مي گذرند و نمي نوشند...
عشق افسر زندگی وسعادت جاودانی است گوته اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران را تماشا کند و اگر باز اصرار کرد بگویید برای دیدن طوفان ها رفته است و اگر باز هم سماجت کرد بگویید رفته است تا دیگر باز نگردد
(( بگذارهر روز رویایی باشد باور نکردنی، بگذار هر روز عشقی باشد دچار شدنی، بگذار هر روز بهانه ای باشد حیات بخشیدنی )) ( نحلودیا آدرین گراندی )
دلم را هيچکس باور نداشت هيچکس کاري به کار من نداشت بنويسيد بعد مرگم روي سنگ با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ او که خوابيده است در اين گور سرد بودنش را هيچکس باور نکرد خداوند فرمود : « هر وقت بنده اي با من سخن مي گويد چنان به حرفهايش گوش مي دهم که گويي جز او بندهاي ديگري ندارم ولي او چنان سخن مي گويد که گويي من خداي همه هستم جز او» .
سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است ،کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند . اشک هاي همدلي از روي مکر است و فريب ،کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند. گاهي از غم مي شود ويران دلم ، کاشکي دلها همه مردانه قسمت مي شدند.
حال دنيا را يکی پرسيد از فرزانه ای گفت يا ابر است يا باد است يا افسانه ای گفتمش احوال عمرت را بگو تا عمر چيست؟ گفت يا شمع است يا برق است يا پروانه ای گفتمش اينها که می بينی چرا دل بسته اند؟ گفت يا مستند يا خوابند يا ديوانه ای
بايك شوخی بی جا دشمن را نمی توان دوست کرد، ولی از دوست می توان دشمن ساخت. فرانکلین
زيباترين حرف دلم اين است من عشق را به خاطر تو شروع كردم ، در هرجاي عشق كه هستي آغاز كن مرا... من بي تو يك بوسه ي فراموش شده ام ؛ يك شعرپر از غلط ؛ يك پرنده ي بي آسمان ؛ يك نسيم سرگردان ؛ يك روياي نيمه تمام...
اگر مکمل عشق دلداگی باشد ثمره ی آن آشفتگی است. اگر مکمل عشق حسرت باشد ثمره ی آن تنهایی است. اگر مکمل عشق محبت باشد ثمره ی آن وفاداری است. اگر مکمل عشق عشق باشد ثمره ی آن عاشقی است. سال های زیادی است که در دیدگاه من دریا چو آسمان است و ندارد کرانه ای جز بی نشانگی. گفتم شبی به خویش این آسمان پیر بی کرانه است و چشم من مدام بدنبال ناخداست. پس ناخدا کجاست؟در گوش من چکید صدایی که نرم گفت : دریاست آسمان و در آن ناخدا خداست. · عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگ ترین داستان زندگی است که مجبوری اخرش را با جدایی به سرانجام رسانی. · عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی. · عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد. · عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است. · عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سر در برابر رودی است که از چشمان تو جاری است. · عاشق شاید کسی را که به خطر او خندیده فراموش کند.ولی هرگز کسی را که به خاطر او گریسته است فراموش نخواهد کرد. من از هنگام دیدن تو تاکنون سر بر شانه های تو گریسته ام.پس چگونه می توان لحظه ی دیدار شفیق را فراموش کرد. چگونه می توان با ابرهای بهاری در سرودن تو همراه نشد. اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی. اگر سنگ بودم به هر کجا که بودم سر رهگذار تو جا می گرفتم. اگر ماه بودم به هر کجا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم. اگر سنگ بودی به هر کجا که بودم مرا می شکستی. بنویس که نبودنت راه را بر منتظران می بست. بنویس که سرای خاطرت راز دار کدام رویای من بود.بنویس که اگر تو نبودی دلم هوای که می کرد. بنویس من در بی تابی موج اشکهایت هنوز غرق دریا هستم. بنویس اگر نبودی فضای خاطرم عطر یاد که را داشت. بنویس شرم نجیبانه ی تو دل تکه تکه شده ام را آتش می زند. بنویس من اینجا تک و تنها غریبانه شکستم. بنویس در گوشه ی این دنیا دل خسته ترین عاشق من هستم. ای بی خبر از عشق تو را به گرمای شعله های این عشق سوخته. تو را به آخرین لحظه ی دیدارمان. تو را به رویش نیلوفرانه در مهتاب. تو را به بارش باران اشکهایت. تو را به وسعت کرانه های بی مقصد. تو را به دوست داشتنی ترین عشق ها سوگند بمان و بمان و بمان.
هيچ وقت ياد نگرفتم نوشتن روي كاغذ خاك خورده را ، تا بنويسم كه تو چون روز پاك به تسلاي شب مي روي. امروز كه خروارها بذر عشق مي افشانم و خوشه هاي اميدواري درو مي كنم ، مي بينم غم موصومي را كه دلت را مي لرزاند.تنور ايمان را مي افروزم و از درد چشمانت می گویم.
هر چي فكر مي كنم می بینم هيچ وقت نميشه عشق را بهانه ساخت براي ارزان فروختن عشق. اما به بهاي چه چيزي.به بهاي روزهاي سردي كه خيابان ها را قدم مي زدم براي رسيدن به تو. يا به بهاي دقايقي كه نگاه منتظرم خشك ميشد به پنجره ي خانه ات براي يكبار ديدن روي تو. يا شايد به بهاي لرزه اي كه بر اندامم افتاد براي رهايي از مرداب خيال و ترس از جواب تو. يا اينكه به بهاي بهاري كه سفر كرد اما خزان وجودت راه را بست برروياي دل تو.
کاشکی ستاره های امید خاموش نمی شدند. کاشکی دلهای شادمان را هیچ وقت نمی گرفتند. کاشکی وحشت مردن را باور می کردیم. کاشکی فقط و فقط یک بار عاشق می شدیم. کاشکی برای همیشه در کنار همدیگر بودیم.
من بی تو دیگر دستان سردم از تو طلب عشق نمی کند. تو بی من دیگر حرارت عشقت دل یخ زده ام را آب نمی کند. من بی تو دیگر معجون عشقم نگاه آرامت را مست نمی کند. تو بی من دیگر دنیای کوچکت دیروز سیاه مرا طلب نمی کند. من بی تو دیگر زخم خنجرم داروی سکوتت را قبول نمی کند.
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی نیست. عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در عشق می بیند و می يابد. عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی و بی انتها. عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن. عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن بینایی را می دهد. عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به سوي دوست می برد. عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو در دوست. عشق ریسمان طبیعت است و سر کشان را به بند خویش می آورد تا آنچه را که آنان خود تز طبیعت گرفته اند بدو باز پس دهند و آنچه را مرگ ستانده است به حیله ی عشق بر جای نهند که عشق تاوان مرگ است. عشق مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح . عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن. فکر می کنم که عشق یک پرنده است.یک گل است.یک ترانه است.یا که خنده های کودکانه است.هر چه هست جاودانه است. فکر می کنم که عشق یک ستاره است.یا که آفتاب.یا که ماه.نه نه.عشق یک دل لطیف پاره پاره است. فکر می کنم که عشق یک مشعل است.هر کجا که هست روشنی است.هر کجا که نیست سوت و کور و تیره است. زندگی بدون عشق مشکل است.عشق روح مطلق است.کامل است. فکر می کنم که عشق یک مذهب است.آب و باد و خانه نیست، مکتب است. عشق یک حقیقت است.اولین پدیده ی طبیعت است.راز خلقت است.رمز غیبت است. عشق مرگ نیست ، زندگیست.سخت نیست ، عین سادگیست. عشق عاشقانه های باد و گندم است.اولین پناهگاه کودکی ، آخرین پناهگاه آدم است.یا مسیح در درون مریم است. فکر می کنم که عشق یک گل شقایق است. فکر می کنم خدا هم عاشق است. عمیق ترین درد · عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگ ترین داستان زندگی است که مجبوری اخرش را با جدایی به سرانجام رسانی. · عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی. · عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد. · عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است. · عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سر در برابر رودی است که از چشمان تو جاری است
عاشق شاید کسی را که به خطر او خندیده فراموش کند.ولی هرگز کسی را که به خاطر او گریسته است فراموش نخواهد کرد. اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی. اگر سنگ بودم به هر کجا که بودم سر رهگذار تو جا می گرفتم. اگر ماه بودم به هر کجا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم. اگر سنگ بودی به هر کجا که بودم مرا می شکستی. در مصلحت عشق جز وفا نمی دانم کنار عشق بمانم چون جفا نمی دانم بر دو رویان عالم جز جفا نمی دانم هدیه ای بهتر از عشق از خدا نمی دانم در زلالی عشق جز صفا نمی دانم چوعاشق ترک وفا هرگز نمی دانم زندگی چیست ؟ اول آن تولد و آخر آن مرگ زندگی دریاچه ای است پر از غم و شادی که انسان ها در این دریاچه پر عمق شنا می کنند و بعضی ها جان می سپارند . همیشه عاشق کسی شو که دلش بزرگ باشه تا تو برای اینکه تو دلش جا بشی خودت را کوچک نکنی یادگاری داشته باش زندگی سه چیز است : ۱ - اشکی که خشک می شود ۲ - خنده ای که محو می شود ۳ - یادی که در دیار فراموشی می ماند اگر کلید قلبی را نداری قفلش نکن . اگر خداحافظی در راه است سلام نکن . اگر دستی را گرفتی رهایش نکن . دفتری که بسته شد دیگه بازش نکنید . قلبی که شکسته شد دیگه نازش نکنید . بوسه تنها تصادفی است که پلیس راه ندارد . دریای غم تنها دریائی است که ساحل ندارد . قلب تنها چیزی است که شکستنش صدا ندارد . عاشقی تنها دردی است که درمان ندارد . سخت ترین درد زندگی ، مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد . عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست . سنگ کافی است برای شکستن شیشه ... یک جمله کافی است برای شکستن قلب ... یک بیت کافی است برای عاشق شدن و یک دوست کافی است برای تمام زندگی آرزو می کنم : زندگی مال تو ... مرگ مال من ... راحتی مال تو ... گرفتاری مال من ... شادی مال تو ... غم مال من ... همه مال تو و تو مال من غم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است زندگي اجبار است ، مرگ انتظار است عشق يك بار است فكر تو تكرار است جدائي دشوار است كاش گناهي كنم كه مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد . موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم ، موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم ، موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم ، موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم ، حالا كه عاشقت شدم مي ترسم از دستت بدم ما را یک دل از خوبان جدا نیست ولی صد حیف خوبان را وفا نیست به دوستان دل سپردن کار سهل است زدوستان دل بریدن کار ما نیست
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم · من مرگ شرافتمندانه را جز خوشبختی و زندگی با ستمگران را جز رنج وملال نمی بینم. · دانش اندوزی بارور کننده شناخت است و تجریه اندوزی افزون کننده خرد. · هر کس نیکی کند پروردگار به او نیکی خواهد کرد الله متعال دوستدار نیکوکاران است. · کسی که بخشش تو را بپذیرد، به تحقیق در بخشندگی به تو کمک کرده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ممکن است گرگ دندانهایش را از دست بدهد اما هرگز طبیعتش را از دست نخواهد داد. ایتالیایی مردم به سخن های مرد پولدار همیشه گوش می دهند. چینی معنی همه چیز دانستن،هیچ ندانستن است!. ایتالیایی مردگان بهترین مشاورانند. لاتینی مردی که کوه را برداشت،کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد. چینی متنبه کردن بهتر از متنبه شدن است. بلژیکی مرحله اول بلاهت آن است که خود را عاقل بدانیم. بوسنی مرگ آخیرین پزشک است. سوئدی هر چه شخص نجیب تر باشد غرورش کمتر است دانمارکی لذت نعمت متناسب با رنجی است که برای به دست آوردن آن کشیده ایم حجازی هیچ کس نیست که در زندگی به مهربانی نیاز نداشته باشد گ.بایلی سعی کن آنچه متملقین می گویند تحقق پذیرد. آلمانی سکوت اشتباه نمی کند. فرانسوی سواره و پیاده هنگام غروب به یک کاروانسرا می رسند. آلمانی سرای دیگر منزلگاه حقیقی است،این دنیا گذرگاهی بیش نیست. مراکشی «سکوت» حصاری است دور«حکمت» آلمانی زخمی که دوست وارد کرده بهبود نمی یابد کنیایی زندگی پیازی است که انسان در حال اشک ریختن پوستش را می کند. فرانسوی زاهد واقعی از نفس خودش هم کناره گیری می کند. بلغارستانی زندگی می گذرد آنچه می ماند کارهایی است که برای دیگران انجام داده ایم. انگلیسی می پرست مالش را تلف می کند و بنگی عقلش را و تریاکی عمرش را. آذربایجانی مرگ هم بزرگتر از کوه است و هم کوچکتر از مو. مالایی تا وقتی که فقط صدای تندر را شنیده ای و هنوز باران نیامده است،آب کوزه را خالی مکن. مالایی خاموش کردن روشنایی،آسان تر از برافروختن آن است. آلمانی خانه ی خود را برای ترساندن موش آتش مزن. فرانسوی خوشبختی از جایی شروع می شود که جاه طلبی پایان می یابد. مجارستانی خفته را خفته کی کند بیدار. فارسی خاموشی از کلام بیهوده به. فارسی میان گریه کنندگان گریه مادر عیان است. تازی میخ می تواند نعل اسب را نجات دهد،نعل می تواند اسب را نجات دهد،اسب می تواند سوار را نجات بدهد و سوار می تواند مملکتی را نجات دهد. ترکی چوب چوب است اعم از اینکه کوتاه باشد یا بلند.مرد،مرداست اعم از اینکه بزرگ باشد یا کوچک. چینی پا را به قدر گلیمت درازکن فارسی پیری همسفر بدی است. دانمارکی سیرفروش،بوی سیر را استشمام نمی کند. آلمانی پای دونده همیشه چیزی به دست خواهد آوردو ولو اینکه خار باشد. کانادایی پسرم پسر من است تا زمانی که زن می گیرد.دخترم تمام عمر دختر من است. ولزی دشمن انسان اموال انسانند. ولزی دشمنی که کلام شیرین بر لب دارد،شمشیرش خیلی تیزتر است. آلمانی چشمش را ببین دلش را بخوان. فارسی چشم پولدار کم سو است. تازی
افکار نیرو بخش
مخرب ترین عادت ............. .نگرانی بزرگترین لذت .................بخشش بزرگترین فقدان .............. فقدان اعتماد به نفس رضایت بخش ترین کار.............. کمک به دیگران زشت ترین ویژگی شخصیت......خود خواهی بزرگترین مایه طبیعی انسان ........ جوانی بزرگترین دلگرمی ................. تشویق بزرگترین مشکلی که باید بر آن غلبه کرد................ ترس موثرترین داروی خواب آور................ آرامش فکر قویترین نیرو در زندگی........... عشق خطرناکترین مردمان.............. شایع پراکنان
عجیب ترین کامپیوتر دنیا......... مغز
بدترین فقر ..........یاس مهلک ترین سلاح ........... زبان
پر قدرت ترین جمله ............... من می توانم بزرگ ترین سرمایه............. ایمان بی ارزش ترین احساس .............. ترحم به خود زیباترین آرایش ................ لبخند با ارزش ترین ثروت ............... عزت نفس قوی ترین کانال ارتباطی ................ عبادت مسری ترین روحیه ................اشتیاق پنج قانون خوشبختي را به خاطر بسپاريد : قلبتان را از نفرت پاک کنيد ، ذهنتان را از نگراني ها دور کنيد ، ساده زندگي کنيد ، بيشتر بخشش کنيد ، کم تر توقع داشته باش .
|
||
|
|
|
|
|
ده روش براي از بين بردن خستگي كار کاری
را به تازگی آغاز کرده اید ولی احساس خستگی می کنید. چه اولین کار شما
باشد و چه شغلتان را تغییر داده باشید، به هر حال وارد این حرفه شده اید و
احساس می کنید گیر افتاده اید. کارها به نظرتان ملالت آور، خسته کننده و
تکراری می آید و زمانتان را نمی توانید آنطور که دوست دارید بگذرانید. 1- کارهای روزانه تان را یادداشت کنید . 2- طالب کار بیشتری باشید . 3- برای کارهایی که در حیطه ی مسئولیت شما نیست هم داوطلب باشید . 4- به کارهایتان ارزش دهید . 5- ابتکار به خرج دهید و کار جدیدی را شروع کنید . 6- دیدگاهتان را درمورد کارتان تغییر دهید . 7- از زمان استراحتتان بهترین استفاده را ببرید . 8- در مورد شرکت محل کارتان بیشتر بدانید . 9- آموزش های خود را بالاتر ببرید . 10- مربی داشته باشید .
|
||