تبليغاتX
عشق معلمی

وقتي به اينترنت متصل هستيد، تصويري از دو رايانه بسيار كوچك د ر سمت راست پا يين صفحه نمايش قسمت( Tray ) ظاهر مي شود.

اگر موس خود را روي ا ين د و رايانه نگه داريد ( يا روي آن د وبار كليك كنيد )، سرعت اينترنت شما را نشان مي دهد؛ مثلاbps 33600 )بيت بر ثانيه )، اما اين سرعت واقعي خط شما نيست؛ بلكه سرعت مودمي است كه در شركت ISP ) كه شما از او اينترنت گرفته ايد ) قرار دارد. سرعت واقعي خط معمولا عددي بسيار كمتر از اين مقدار است!

اگر مي خواهيد ببينيد اين مقدار اطلاعات با چه سرعتي رد و بدل مي شوند، مي توانيد سري به نشاني http://Promos. mcafee.com/ speedometer

بزنيد، در اين صفحه يك سرعت سنج وجود دارد. كافيست روي عبارت Test Now كليك كنيد. كمي صبر كنيد تا Speedometerسرعت اتصال را اندازه بگيريد.

عددي كه در مقابل عبارت Your Speed مشاهده مي كنيد، سرعت واقعي است. اگر اين مقدار با سرعت مودم ISP خيلي متفاوت است، از دست ISP خود شاكي نشويد! چون سرعت خط علاوه بر تجهيزات موجود در ISP، به موارد زيادي چون كيفيت خطوط مخابراتي منطقه و منزل شما نيز بستگي دارد.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/30ساعت 23:6  توسط  مهرعلي گراوند   | 

1. سکوت، يعني گفتن در نگفتن، يعني مقابله با شهوت رام نشدني حرف، يعني تمرين .

2. برگشتن به دوران جنيني و شنيدن انحصاري لالائي قلبِ مادر در تنهائي محض.

3. سکوت در مکالمه تلفني، يعني ترديد يا مزاحمت، يا شرم.

4. هر سکوتي، سرشار از ناگفته ها نيست، بعضي وقت ها، سرشار از خجالتِ گفته هااست.

5. موسيقي، يعني سکوت بعلاوه سکوت هاي شکسته شده ي موزون.

6. سکوتِ آرام کتابخانه، يعني رعد و غرش نهفته ي تمامِ حرف هاي فشرده ي عالم،در پيش از اين.

7. سکوتِ شاهد، يعني شهادتِ دروغ، موقع خواب و استراحت و تعطيلي وجدان.

8. سکوتِ محکوم بي گناه، يعني بغض، آه، گريه درون.

9. سکوتِ مظلوم، يعني نفريني مطلق و ابدي.

10. بعضي سکوت را به رشوه اي کلان مي خرند و با سودي سرشار، به اسم حق السکوت، مي فروشانند.

11. سکوتِ عاشق در جفاي معشوق، يعني پاس حرمتِ عشق.

12. سکوت، در خود گريه دارد ولي گريه، با خود سکوتي ندارد.

13. بعضي با سکوت آنقدر دشمنند که حتي در خواب هم آنرا با پريشان گوئي مي شکنند.

14. سکوتِ در بيمارستان، بهترين هديه ي عيادت کنندگان است.

15. آدم، بسياري حرف ها را که مي شنود، آرزو مي کند کاش بشر گنگ و ساکت بود.

16. ايراني ها، از قديم معني سکوت و سخن بخردانه گفتن را خوب بلدند، اشکال فقط در استفاده گاه و بيگاه از اين دو نعمت، به جاي هم است.

17. آنان که حرمت سکوت را پاس مي دارند، بيش از حرّافانِ حرفه اي، به بشر اميدواري مي دهند.

18. وقتي خدا بخواهد فساد کسي را برملا کند، نعمتِ سکوت را از او سلب مي کند.

19. سکوتِ قاضي، رعب آورترين سکوتِ زميني است، وقتي بداني گناهکاري.

20. سکوتِ وداعِ واپسين ديدار دو دلدار، هميشه مرطوب است.

21. سکوتِ يک محکوم به مرگ، پر از پشيماني لزج است.

22. خيالتان آسوده، سکوتِ مرگ، سرد و منجمد است، ولي شکستني نيست.

23. زير زمين خانه هاي قديمي تمام مادر بزرگ ها، سرشار از سکوتِ ترشي سير،انار خشکيده، سرکه ي انگور، عروسک ها و دوچرخه دوران بچگي است.

24. بر خانه عروس، آخر شبي که به خانه بخت مي رود، در تنهائي پدر و مادرش، غمناک ترين سکوت، چنگ مي اندازد.

25. سينماي صامت، پر از سکوتي گويا و خنده دار بود.

26. غيرقابل درک ترين سکوت، متعلق به معلم ادبيات پيري است که، شاگرد قديمش را در حال غلط خواندن گلستان سعدي از تلويزيون مي بيند.

27. آزار دهنده ترين سکوت، وقتي است که دروغ مي گوئي و مخاطبت در سکوتي سنگين،فقط نگاه مي کند.

28. در گورستان، فقط در ساعات معيني که ارواح به ميهماني مي روند، سکوت برقرار است.

29. بعضي، بلدند با تمام وجود مدت ها ساکت باشند، حيف که زبانشان آخر همه را به باد مي دهد.

30. آدم هاي ترسو، براي فرار از سکوت، با خود حرف مي زنند.

31. تابلوهاي جهت نما، در خيابان و جاده ها، در سکوتي بي ادعا، عابران را راهنمائي مي کنند.

32. تمام مردم جهان، با يک زبان واحد سکوت مي کنند، ولي به محض باز کردن دهان از هم فاصله مي گيرند.

33. کرو لال ها، در سکوتِ محض با هم پرچانگي مي کنند.

34. سکوت، خيلي خيلي خوب است، اما نه هر سکوتي.

35. بعضي، قادرند تا لحظه مرگ، سکوت کنند، به شرطِ آنکه حق السکوتِ قابلي در قبالش گرفته باشند

36. در آخرت، تو را به خاطر حرفهاي نسنجيده، ممکن است مجازات کنند، ولي سکوتِ بي جايت را، هرگز نمي بخشايند.

37. سکوت را با هر چيزي مي شود شکست، ولي با هر چيزي نمي توان پيوند زد.

38. دفاترِ سفيد و بي خطِ نو، مثل نوارِ خام، مملو از سکوتند.

39. تا کنون، هيچ مترجمي پيدا نشده که بتواند سکوت را، از زباني به زبان ديگر ترجمه کند.

40. قطعاً يکي از راههاي تحمل ِزندگي، پناه بردن به سکوت است.

41. هميشه گفته اند، از آن نترس که هاي و هو دارد، از آن بترس که برّوبرّ،نگاهت مي کند و در سکوت، برايت نقشه اي شيطاني مي کشد.

42. آدم هاي خسيس، ممکن است بي بهانه حرف بزنند، ولي بي بها، سکوت نمي کنند.

43. خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت نشو، به وقت، ساکت باش.

44. آنانکه در مراسم خواستگاري ساکتند، در زندگي حرف نگفته باقي نمي گذارند.

45. درست است که زبان ِخوش مار را از لانه اش بيرون مي کشد، در عوض زبان سرخ، سرِ سبز را به باد مي دهد، بهتر نيست، مار در لانه بماند و سر بر گردن.

46. مارک تواين مي گويد:بهتر است دهان خود را ببنديد و ابله به نظر برسيد تا اينکه آن را باز کنيد و همه ترديدها را از ميان ببريد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/18ساعت 0:36  توسط  مهرعلي گراوند   | 

از خانواده اشراف یونان باستان بود که در سال 428 قبل از میلاد در آتن بدنیا آمد. پدرش از نوادگان پادشاهان قدیم یونان و مادرش فرزند یک قانون گذار بود. او به هنگام کودکی پدر خود را از دست داد و مادرش با یک سیاستمدار ازدواج کرد. در جوانی علاقه زیادی به سیاست پیدا کرد اما خیلی زود آنرا کنار گذاشت و نزد سقراط (Socrates) به شاگردی علم و فلسفه پرداخت چرا که منطق و جهانبینی او بیشتر برایش قابل درک و قبول بود.

پس از مرگ سقراط در راه احیای دموکراسی به سال 399 قبل از میلاد، افلاطون به دلیل ترس از نداشتن امنیت جانی بطور موقت از یونان به کشورهای ایتالیا و مصر مهاجرت کرد. پس از بازگشت به آتن در سال 387 یک آکادمی تاسیس کرد که از آن بعنوان اولین دانشگاه اروپایی یاد می شود. آکادمی افلاطون شامل دوره های آموزشی در رشته هایی مانند ستاره شناسی، زمین شناسی، ریاضی، سیاست و فلسفه بود. ارسوط (Aristotle) نمونه ای از شاگران ممتاز این آکادمی بود که حدود بیست سال نزد افلاطون به فراگیری علم و فلسفه پرداخت. آکادمی افلاطون تا سال 529 میلادی مشغول به فعالیت بود تا اینکه جاستینیان اول (Justinian I) امپراطور وقت روم آنرا تعطیل کرد.

سعی افلاطون در ترکیب فلسفه و سیاست منجر به این شد که در سال 367 قبل از میلاد به سیسل (ایتالیا) سفر کند تا بتواند با قوانین جدید فلسفه آشنا شود که متاسفانه این سفر حاصلی را به همراه نداشت. او بار دیگر در سال 361 قبل از میلاد به همانجا سفر کرد و اینبار توانست دست آورد اندکی به هنگام بازگشت به یونان به همراه خود داشته باشد. در در تمام مدت زندگی خود در حال فراگیری، آموزش و نوشتن کتاب بود. افلاطون حدود 348 قبل از میلاد در سن 80 سالگی از دنیا رفت.

نوشته های افلاطون

اغلب نوشته ها و کارهای او حالت محاوره ای دارد، از ایده های فلسفی او گرفته تا نقدهای مختلفی که در زمینه های گوناگون تهیه کرده است، تماما” بصورت محاوره دو یا چند شخص تهیه شده است. از میان نوشته های برجای مانده تاریخی می تواند به جرات گفت که 35 محاوره و 13 نامه یقینا” به افلاطون تعلق دارد، این در حالی است که در اعتبار بسیاری دیگر از آنها که به افلاطون تعلق دارد یا نه شک و تردید وجود دارد.

نوشته های اولیه تلاشهای او برای برقرار ارتباط با فلسفه و منطق سقراط بوده است. اغلب آنها به این صورت می باشند که سقراط وارد محوطه ای می شود که شخصی علاقه دارد تا راجع به موضوعی زیاد بداند و سقراط شروع به پاسخگویی به سئوالات او می کند. محاوره های بعدی که در اواخر عمر او تهیه شده است و بیشتر در رابطه با ایده های خود افلاطون در زمینه فلسفه و غیره است، اگر چه هنوز سقراط بعنوان فیلسوف در این محاوره ها به پاسخگویی می پردازد.

نوشته های افلاطون در زمینه هایی مانند سیاست، اخلاق، روانشناسی، علم، فلسفه، ریاضیات و هنر از جمله مطالبی است که امروزه نیز مورد توجه تمامی دانش پژوهان قرار دارد. او در زمینه ریاضیات نظریه ذات فرمها (Nature of Forms) را بیان می کند و بعنوان مثال می گوید که یک دایره از تعداد زیادی نقطه تشکیل شده است که تمام آنها شکل هم بوده و از یک نقطه به یک فاصله می باشند. سپس در راه ایجاد ارتباط میان این اشکال هندسی و جهان واقعی می گوید که هر جسمی در جهان واقعی می تواند وضعیت ظاهری خود را از شکلهای ریاضی گرفته باشد. او همچنین با گسترش دادن این نظریه می گوید یک اصطلاح مانند “عدالت” می تواند در زمینه های مختلف مانند حکومت، اخلاق و … کاربرد داشته باشد، چرا که همه آنها در بسیاری از موارد وجوه مشترک زیادی دارند.

در جایی دیگر نگاه افلاطون به هنر بیشتر از بعد اخلاقی و مذهبی است، در اینجا نیز نظریه ذات فرمها را برای تشریح هنر و زیبایی بکار می برد. او معتقد است یک گل زیبا از تعداد زیادی واحد های زیبایی و گل بودن (Flowerness) تشکیل شده است و این گل زیبایی که مشاهده می کنیم یک پله با واقعیت این واحد ها - ذات گل - فاصله دارد و البته تصویر گلی را که یک نقاش میکشد، دو پله از این واقعیت ها فاصله دارد.

در زمینه انسان شناسی، افلاطون انسان را به سه قسمت تقسیم می کند، سر که مظهر عقل و تفکر است. نیمه میانی بدن که مظهر خواست و اراده است و نیمه پایینی بدن که مظهر میل و تمنا. بیشی و کمی قدرت در هریک از این قسمتها شخصیت خاص انسانی را رقم می زند و اگر همه آنها در یک اندازه فعال باشند نتیجه یک انسان معتدل خواهد شد.

نظریه های سیاسی و فلسفی افلاطون بقدری عمیق هستند که امروزه در قرن 21 وی را معمار اصلی فلسفه و سیایت در جهان می دانند.

بیست و یکم می به روایتی سالزو تولد این فیلسوف بزرگ یونان است

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/12ساعت 22:10  توسط  مهرعلي گراوند   | 


در تخت جمشید که از دوره سلطنت داریوش اقامتگاه پادشاهان بوده، ابنیه به سبک کاخ ها اهمیت زیادی دارد. کاخ های تخت جمشید در روی یک سکوی بلند قرار گرفته و با وجود داشتن اشکال مختلف معماری ساختمان واحدی را تشکیل می دهند که قدرت و عظمت دولت هخامنشیان را نمایان می سازد و از آثار ملتی است که موسس و موجد هنر و صنعت دوره هخامنشیان بوده است.

کلیه این ابنیه، به استثنای یکی از آنها که به دوره اردشیر سوم تعلق دارد، طبق فرمان داریوش و خشیارشا بنا شده و ما می توانیم از روی آنها در باره وسعت فعالیت ساختمانی این پادشاهان و سبک معماری دوران شکوه و جلال دولت هخامنشیان قضاوت کنیم. در تخت جمشید دو نوع ساختمان به خوبی به چشم می خورد یکی “تاچار” قصر زمستانی، که در زمان داریوش ساختمان آن آغاز گردید و دیگری “آپادانا” سالن روبازی که بر روی ستونهای بلند باریک با پوشش چوبی استقرار دارد. این قصر در زمان داریوش بنا شد و در زمان خشیارشا و اردشیر اول تجدید گردید. سالن صد ستونی هم که در زمان خشیارشا بنا شده از همین نوع محسوب می شود.

بنای قصر داریوش که در اقامتگاه دیگر پادشاهان در پایتخت قدیم عیلام، یعنی شوش ساخته شده، نوع دیگری است. در آنجا ابنیه قصر در اطراف حیاط مرکزی بر صبق اصول معماری ماورای دجله و فرات متمرکز شده است.

کلیه این آثار مختلف معماری، حاکی از سنن مختلفی است که بر اساس آنها سبک معماری دوران هخامنشیان به وجود آمده است. تردیدی نیست که هنر هخامنشیان از لحاظ این که یک هنر درباری بوده و از لحاظ عظمت و جلال می بایستی قدرت و جبروت پادشاهان را نمایان سازد، به دست ملل و قبایل گوناگون بنا شده و خود ایرانیان در بنای آن کمتر کار کرده اند.

در این هنر علاوه بر عناصر هنر محلی ایرانی، عناصری نیز از هنر بین النهرین و مصر و یونان نیز به چشم می خورد. در شوشو از روی کتیبه داریوش اول معلوم می شود که استادان کلیه ملل در ساختمان کاخ، که نشانه قدرت و عظمت حکومت هخامنشیان بوده است، شرکت داشته اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/12ساعت 21:49  توسط  مهرعلي گراوند   | 

هخامنشیان در اقامتگاه های خود بناهایی را می ساختند که می بایستی مبین قدرت و عظمت حکومت باشد. در دوران هخامنشیان یک سبک معماری مخصوصی به وجود آمده بود که در آن سنن و آداب ملل مختلف ساکن در کشور هخامنشتیان جلوه گری می کرد. یکی از آثار اولیه معماری هخامنشیان، کاخ کورش است که در نخستین اقامتگاه هخمانشیان در پاسارگاد (پازارگاد) بنا شد و عبارت از یک رشته ساختمانهایی بود در میان باغ و محصور به دیوار.

در ویرانه این کاخ، کتیبه بسیار قدیمی محفوظ مانده که می گوید : “من هستم کورش شاه هخامنشی.” در پاسارگاد آرامگاه کورش نیز محفوظ مانده و آن بنای کوچکی است از سنگ که شبیه به خانه مسکونی با سقف دو پوششی و در روی پایه و شش پله پله بلند قرار گرفته است. در این بنا هیچ گونه تزئیناتی وجود ندارد.

این مقبره از سایر مقبره های پادشاهان، که به معنی و مفهوم واقعی کلمه از بناهای معماری بشمار نمی روند، متمایز است و عبارت از حفره ای است که در درون صخره ای به وجود آمده و با برجستگی های حجاری و تزئینات معماری تزئین شده است. طبق گفته مورخان باستانی در این مقبره بر روی بستر طلا جسد مومیایی شده کورش قرار داشته است.

در پاسارگاد و نقش رستم که مقبره پادشاهان در آنجا قرار دارد، ابنیه عجیبی به شکل برج های بلند که فاقد پنجره و تزئینات است، باقی مانده و اینطور به نظر می رسد که این بناها در قدیم معابدی بوده اند. داریوش در کتیبه خود در بیستون می نویسد که وی معابدی را که گوماتا (یکی از مغ های شورشی) ویران کرده بود تجدید بنا کرده است. علاوه بر برجهای اسرارآمیزی که اشاره شد، از آثار مذهبی، محراب های بزرگ سنگی و محل هایی را می توان ذکر کرد که به منظور پرستش اختصاص داشته و مسقف نیستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/12ساعت 21:48  توسط  مهرعلي گراوند   |