|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
ـ آموخته ام: بیش از آنکه مرا بفهمند، دیگران را درک کنم. ـ آموخته ام: که مرد بزرگ به خود سخت می گیرد و مرد کوچک به دیگران. ـ آموخته ام: که دانش خود را به دیگران آموزش دهم و دانش دیگران را بیاموزم. بنابراین علم خود را انفاق کرده ام و آنچه را نمی دانم آموخته ام. ـ آموخته ام: بیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم. ـ آموخته ام: همیشه فردی خوشبین باقی بمانم چراکه زندگی و موهبت های آن را دوست دارم. ـ آموخته ام: اگرچه از هر چیزی بهترینش را ندارم، ولی از هر چیز که دارم بهترین استفاده را کنم. ـ آموخته ام: لبخند ارزانترین راهی است که می توان با آن نگاه را وسعت بخشید. ـ آموخته ام: زندگی مثل یک نقاشی است، با این تفاوت که در آن از پاک کردن خبری نیست. ـ آموخته ام: آنچه امروز در دست دارم، ممکن است آرزوی فرداهایم باشد. ـ آموخته ام: که هیچ روزی از امروز با ارزش تر نیست... |
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
۱. اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود. 2. اگر تاکنون از آسيبهاى جنگ، تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه، يا گرسنگى در امان بودهايد،وضعيت شما از وضعيت ٥٠٠ ميليون نفر در دنيا بهتر است. 3. اگر میتوانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است. 4. اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، اگر کفش و لباس داريد، اگر تختخواب و سرپناهى داريد، در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد. 5. اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيبتان پول داريد، شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلق داريد. 6. اگر شما اين نوشته را میخوانيد، از سه خوشبختى بهرهمند هستيد: · يک کسى به فکر شما بوده است. · شما به ٢٠٠ ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد. · و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند. 1. طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد، 2. طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشدهايد، 3. طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمیبيند، 4. طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمیشنود، 5. طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است. |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
رقابت كامل و فشرده در يك سازمان در صورتي با خلاقيت حاصل مي شود كه همه افراد رقابت مثبت و سازنده اي داشته باشند. -1فرهنگ خوب و پويا: بر پايه يك فرهنگ خوب ، اتلاف وقت مفهومي ندارد. بديهي است در چنين بستر مناسبي بحث رقابت ، خلاقيت و سازمان هاي پويا و ياد گيرنده بهتر شكل مي گيرد. -2دسترسي به مديران : در سازمان خلاق كاركنان به راحتي مي توانند افكار و نظرات خود را مستقيم و بدون واسطه به گوش مديران برسانند و پيشنهادهاي خود را ارائه نمايند. -3احترام به افراد : از ويژگي هاي ديگر يك سازمان خلاق احترام به افراد است ، تا كاركنان به اين باور دست يابند كه مي توانند همگام با نيازهاي سازمان رشد كنند. -4ارائه خدمات عمومي :هدف نهايي در اين سازمان ها توجه به نيازمندي جامعه و جلب رضايت آحاد مردم است. -5كارگروهي در سازمان خلاق: كارها به صورت گروهي انجام مي شود و گروه هاي كيفيت نيز نقش موثري در جهش آن ها دارند. 6- گردش شغلي : در سازمان خلاق افراد داراي يك تخصص ويژه نيستند و اين امكان را دارند كه بر اساس تخصص و مهارت خود در جايگاه مناسب خود قرار بگيرند. 7- امنيت شغلي : در سازمان خلاق مديران با داشتن روابط دائمي و بلندمدت با كاركنان مي توانند احساس امنيت شغلي را در كاركنان ايجاد نمايند. 8- استقبال مديران از عامل تغيير و تحول :در اين سازمان تمامي مديران ، مساله تغيير و تحول را با خشنودي پذيرفته و در برابر آن مقاومت نمي كنند . طبيعي است در چنين سازماني ، ضرورت ندارد كه مدير بخش زيادي از وقت خود را براي چگونگي برخورد با تغييرات اختصاص دهد زيرا همه به اين باور رسيده اند كه تغيير يك ارزش مثبت است . |
||
|
|
|
|
|
سخن گفتن از مديريت به اين معنا نيست که انسان چگونه بتواند يک اداره و يا سازمان مشخص را اداره نمايد، بلکه مراد از مديريت اين است که ما چه قوانيني را برای مديريت داشته باشيم و چگونه بتوانيم در هرشرايط و زمان خود را به آن قوانين پايبند بدانيم و مديريت خود را با قوانين دين و جامعه مورد نظرهماهنگ كنيم . در همه ي تمدن های بشری اين يک امر پذيرفته شده است که مردم مدير سالم ، درستکار، راستگو و پای بند به قانون را مي پسندند. همه ي اديان و مکاتب بشری اصولی را در زمينه اي وضع کرده اند تا جامعه را به سوی خير و فلاح بکشانند، اين اشخاص هستند که قانون را زير پای مي گذارند، آن را به غلط توجيه مي کنند و مورد سوء استفاده قرار مي دهند. به عبارت ديگر مشکل اصلی در نبود قانون نيست بلکه مشکل در عدم رعايت قانون است. بدون شک قوانين در ذات خود مزايا و برتری هايي نسبت به يکديگر دارند، اما در مجموع هيچ قانوني انسان ها را تشويق به ظلم و تجاوز به حق ديگران نمي کند . ويژگي هاي يك مدير موفق: 1. داشتن روابط انساني گرم و صميمي با همكاران 2. مسئولیت پذیری در برابر کار ها ، فعاليت ها و شكست ها 3. تمايل براى بهبود انجام كارها و به کارگیری ابتکار عمل 4. قلمداد کردن کارها به عنوان يك وظيفه و سرگرمی لذت بخش 5. برخورداری از توانايى كافى در زمان بندى مناسب براى انجام فعاليت ها 6. توانايى انجام كارها در كمترين زمان ممكن 7. درک و پذیرش منطقی شرايط و پشتکار فراوان برای انجام فعالیت ها 8. اعتماد داشتن نسبت به كاركنان 9. انجام فعاليت به منظور دستيابى و تحقق موفقيت 10. فراگرفتن روش هاى تقويت دانش و مهارت مديريت 11. برخورداری از نیروی جسمانی و سلامت بدنی 12. داشتن دیدگاه های روشن و آشکار واندیشه ی نافذ و بینشی فراگیر 13. داشتن آرزوهای هدفمند و قابل دستیابی 14. انعطاف پذیری در عین استواری و پایداری در رسیدن به اهداف 15. میانه روی و پرهیزاز افراط و تفریط 16. برخورداری از شخصیت پایدار و غیر متزلزل 17. بردباری و صبر در حل مشکلات 18. خويشتن داری در جایگاه ها و موقعیت های سخت و برانگیزاننده 19. آرامش در برابر بحران 20. واقع بینی در برخورد با مسائل 21. رعایت اصول و ارزش هايي چون نظم ، ترتيب و احترام به زمان بندی ها 22. احترام به مقررات و آئین نامه های سازمانی 23. یکسان نگری به حال و آینده (چرا که نباید این دو را فدای یکدیگر کرد) و درس گرفتن از گذشته 24. قاطع بودن در تصمیم گیری و درگیر شک و تردید نشدن 25. پایبندی به تصمیماتی که با اندیشه و مشاوره اتخاذ گردیده اند 26. داشتن روحيه همكارى و همبستگی در سيستم مديريتى 27. داشتن روحیه انتقاد پذیري 28. برخورداري از مدیریت هدف گرا و واقع گرا 29. گوش فرا دادن به صحبت ها و نظرات دیگران و احترام به آن ها 30. طرد كردن افراد چاپلوس و ثناگو شخصي كه مديريت يك اداره و يا مدرسه را به عهده دارد ، بايد در صفات ايمان ، تقوی ، دانش ، عدالت ، طهارت ، راستی ، وفا ، شجاعت ، همت ، مديريت ، قاطعيت ، فصاحت ، بلاغت ، حکمت ، درايت ، شناخت و ... نسبت به همه ي افراد جامعه برتر باشد. يک سؤال اساسی : چگونه مي توان چنين شخصی را از ديگران تميز داد؟
|
||