تبليغاتX
عشق معلمی

دستگاه عظیم تعلیم و تربیت با بیش از یک میلیون کارمند و با بیش از چهارده میلیون دانش آموز به عنوان یکی از موثرترین نهادهای سازنده فرهنگ و دانش این مرز و بوم شناخته می شود به نحوی که اثرپذیری این نهاد عظیم در ساختن دانش آموزان این مرز و بوم تا رسیدن به یک فرد مفید و ارزنده در جامعه، وظیفه این دستگاه را بیش از پیش مهم و ارزشمند می کند. در شرایط فعلی خروجی این دستگاه دیوان سالار بیشتر انتظارات نظام آموزشی در نگاه سنتی را برآورده می کند و تا رسیدن به نقطه مطلوب فاصله بسیار است. لذا بحث تحول در آموزش و پرورش و رسیدن به جایگاه واقعی این نهاد مانند جوامع پیشرفته همواره مورد نظر مسوولان این نهاد بوده است.


برنامه آموزشی مدارس، بیشتر در قالب کتاب های درسی و سایر مواد آموزشی و برنامه های مکمل با روش های سنتی انجام می پذیرد که قادر نیست دانش، نگرش و بینش رفتار دانش آموزان را با باورها و مبانی ارزشی جامعه اسلامی متناسب سازد به عنوان مثال تلاش ها و اقدامات زیادی در آموزش و پرورش روی دانش آموز انجام می شود اما از فارغ التحصیلان آن به رغم قبولی با نمرات بالا در دروسی مانند تاریخ، ادبیات، دین و زندگی، مطالعات اجتماعی و مهارت های زندگی رفتارهای مناسب و روابط سالم اجتماعی بروز پیدا نمی کند. در حالی که آموزش و پرورش بایستی به دنبال بهبود و بهسازی خروجی سیستم خود باشد و برای رسیدن به فردایی بهتر نیازمند یک تحول اساسی است. البته عوامل زیادی بر بهبود کیفیت سیستم تاثیر دارند که بخشی از آن درون سیستمی و بقیه برون سیستمی است که درنهایت مقصود نهایی تحقق اهداف نظام آموزش و پرورش است اما اینکه چگونه و با چه سازوکاری برای رسیدن به وضعیت بهتر و مورد انتظار و تحقق آن یعنی هویت، شخصیت و رفتار و عملکرد نظام آموزش و پرورش مدیریت کنیم جای بحث دارد که امید است با ورود کارشناسان آموزش و پرورش به این وادی، تحول در آموزش و پرورش به انحراف کشیده نشود.


نکاتی را به اختصار درباره تحول در آموزش و پرورش که چندی پیش توسط رئیس جمهور در قالب شعار بازگشایی مدارس مطرح شده است بیان می کنم.


۱) برای ایجاد تحول و تاثیرگذاری در سیستم آموزش و پرورش ابتدا باید تحول سازمانی را مانند یک استراتژی و هدف غایی در نظر گرفت که به تعبیری اطلاق می شود که رفتار و عملکرد در آن به گونه ای تغییر کند که در صورت مثبت بودن به تغییر کلی در شخصیت و هویت و عملکرد سیستم منجر شود که در غیر این صورت باریکه آبی است که خود مسیرش را باز می کند و بدون هدف خواهد بود. تحول اساسی و بنیادی نیازمند برنامه ریزی، شناخت و آگاهی است و لازمه آن تغییر در ساختار است که منظور تغییر استراتژی مورد استفاده در سیستم، ساخت تشکیلاتی، نوع تکنولوژی، سیستم اطلاعاتی و شیوه تصمیم گیری و الگوی استفاده از منابع انسانی، کیفیت رفتار انسانی، کیفیت عملکرد یادگیری و محیط آن، سیر اطلاعات و نحوه ارتباطات در تصمیم گیری و مشارکت و همکاری در سیستم است.


۲) یکی از آفت های بزرگ نظام های اداری- بوروکراسی مانند آموزش و پرورش، دادن شعارهای کلی و غیرواقعی، سخنرانی های داغ و پرشور و احساسی بدون پشتوانه علمی، دفاع خالی از روح تعمق و کارشناسی، وضع مقررات خاص و ارسال بخشنامه های انبوه و سرگردان است که شاید در برخی از موارد موجب تغییراتی جزیی شود ولی چون از ابتدا هدفمند نبوده راه به جایی نمی برد.


۳) اکثر کارگزاران و مدیران در آموزش و پرورش به افزایش حجم بازده و ارائه آمار و ارقام از وضعیت تعداد فارغ التحصیلان، باسوادها، اردوهای برگزارشده و... توجه بسیاری دارند که اگرچه این مهم از اهمیت خاصی برخوردار است اما با اهمیت تر از آن بهبود در عملکرد به ویژه در جهت کارایی و اثربخشی است. کارایی می تواند به میزان احداث مدارس جدید، مقاوم سازی، هزینه ساخت کتابخانه ها، آزمایشگاه ها، کیفیت کتاب های موجود در دبیرستان، نوآوری در ارائه خدمات نوین آموزشی و... بستگی داشته باشد.


۴) با سازوکارها و توانمندی های موجود نظام آموزش و پرورش و مدیریت و راهبری آن تنها بخشی از انتظارات در سطوح دانش و مهارت های فردی محقق می شود در حالی که انتظار داریم تغییرات علاوه بر سطوح دانش، نگرش و بینش، رفتارهای فردی و گروهی دانش آموزان را نیز دربر گیرد.


۵) اینکه چرا آموزش های موجود در نظام تعلیم و تربیت، موجب رفتارهای مناسب اجتماعی، سیاسی، دینی، اقتصادی و... در دانش آموزان نمی شود نکته ای مهم و اساسی است که باید در فرآیند و کارکرد نظام آموزشی و تغییرات سازمانی مورد بررسی و پژوهش قرار گیرد. نگاه به آموزش و پرورش با تاکید افراطی بر نگاه آموزشی از نوع حافظه مداری و انتقال دانش، نه حصول اهداف، گویای این نکته است که انتظار از سیستم، رسیدن به اهداف و تغییر رفتارهای مطلوب فردی و گروهی نیست و چه بسا نظر مدیران ارشد این دستگاه عظیم نیز چیزی غیر از این نباشد. این وضعیتی است که هم اکنون شاهد آن هستیم؛ انباشتی ازمعدل های بالا، اما با بینش های فردی و گروهی غیرمطلوب ایرانی و اسلامی.



+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/22ساعت 23:2  توسط  مهرعلي گراوند   | 

ـ آموخته ام: بیش از آنکه مرا بفهمند، دیگران را درک کنم.
ـ آموخته ام: که مرد بزرگ به خود سخت می گیرد و مرد کوچک به دیگران.
ـ آموخته ام: که دانش خود را به دیگران آموزش دهم و دانش دیگران را بیاموزم. بنابراین علم خود را انفاق کرده ام و آنچه را نمی دانم آموخته ام.
ـ آموخته ام: بیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم.
ـ آموخته ام: همیشه فردی خوشبین باقی بمانم چراکه زندگی و موهبت های آن را دوست دارم.
ـ آموخته ام: اگرچه از هر چیزی بهترینش را ندارم، ولی از هر چیز که دارم بهترین استفاده را کنم.
ـ آموخته ام: لبخند ارزانترین راهی است که می توان با آن نگاه را وسعت بخشید.
ـ آموخته ام: زندگی مثل یک نقاشی است، با این تفاوت که در آن از پاک کردن خبری نیست.
ـ آموخته ام: آنچه امروز در دست دارم، ممکن است آرزوی فرداهایم باشد.
ـ آموخته ام: که هیچ روزی از امروز با ارزش تر نیست...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/20ساعت 0:0  توسط  مهرعلي گراوند   | 

سوالات فراخوان پرسش مهر 9 كه توسط رئيس جمهور محترم در هنگام بازگشايي مدارس طرح گرديده به شرح ذيل مي باشد :

1- چه كنيم كه خدمتگزار خوبي باشيم؟

2- راه هاي خدمتگزاري چيست؟

3- چگونه بايد خدمت كرد؟

4- چه عواملي دست به دست هم بدهند كه روحيه خدمتگزاري در يك جامعه گسترش پيدا كند؟

5- فوايد و نتايج خدمتگزاري چيست؟

6- تاثير خدمتگزاري ، روي محيط اجتماعي ، روي منافع و مصالح يك ملت و در بسط فرهنگ مهرورزي و خدمتگزاري چيست؟

7- وظيفه دولت و مسئولين ، وظيفه رسانه ها و اصحاب فرهنگ و تبليغات در گسترش فرهنگ خدمتگزاري چيست؟

8-تاثير خدمتگزاري روي فرد خدمتگزار چگونه است؟

9- آيا بدون روحيه خدمتگزاري دربين آحاد مردم ، يك كشور و يك ملت مي تواند به قله هاي سعادت برسد؟

10- آيا بدون روحيه خدمتگزاري ، مشكلات جامعه برطرف مي شود؟

11- آيا بدون روحيه خدمتگزاري فاصله ها و تبعيض ها و محروميت ها برطرف خواهد شد؟

12- چگونه خدمتگزار خوبي براي جامعه باشيم؟

13- دانش آموزان چه مي توانند بكنند ، چگونه مي توانند به كشور ، ملت و خانواده شان خدمت كنند؟

14- جامعه فرهنگي ما و بقيه اقشار چكونه مي توانند به كشور ، ملت و خانواده شان خدمت كنند؟

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 19:12  توسط  مهرعلي گراوند   | 

آسمان دیگه آبی نیست ،‌هر چه هست تیرگیست و سیاهی. دریا هم که آبیش را از آسمان به عاریت گرفته بود،‌بد رنگ و هولناک شده است .درخت اقاقیا دیگر گل نمی دهد. رزها همه کاغذی شده اند. حتی تصویر جشمانت هم بی رنگ بی رنگ است . پشت پرچین دیوار خاطره هایم هیچ گلی نمی روید. صفحه سفید زندگیم سیاه سیاه شده است . غرور م شکسته است . آینه نگاهم انعکاسی ندارد . چرا اینهمه تیرگی ؟ چرا این همه بیرنگی ؟ نقاش زندگیم ، رنگهایش را در جدالی نا برابر به یغما برده اند.آه که این بار عشق دروغین بر سینه ام سنگینی می کند ‌،‌نفسهایم را به شمارش انداخته است . چرا چشمه اشکهایم خشکیده است . حالا که همه حا تیره است و هیچ نا محرمی چشمان خیسم را نمی بیند تا لبخند مرموزش را به من نشان دهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/10ساعت 23:20  توسط  مهرعلي گراوند   | 

ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی با کفش های او راه بروم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/10ساعت 23:6  توسط  مهرعلي گراوند   | 

۱. اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود.

2. اگر تاکنون از آسيب‌هاى جنگ، تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه، يا گرسنگى در امان بوده‌ايد،وضعيت شما از وضعيت ٥٠٠ ميليون نفر در دنيا بهتر است.

3. اگر می‌توانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است.

4. اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، اگر کفش و لباس داريد، اگر تختخواب و سرپناهى داريد، در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد.

5. اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيب‌تان پول داريد، شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلق داريد.

6. اگر شما اين نوشته را می‌خوانيد، از سه خوشبختى بهره‌مند هستيد:

· يک کسى به فکر شما بوده است.

· شما به ٢٠٠ ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد.

· و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند.

1. طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد،

2. طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌ايد،

3. طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمی‌بيند،

4. طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمی‌شنود،

5. طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/09ساعت 15:2  توسط  مهرعلي گراوند   | 


+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/02ساعت 17:5  توسط  مهرعلي گراوند   | 

رقابت كامل و فشرده در يك سازمان در صورتي با خلاقيت حاصل مي شود كه همه افراد رقابت مثبت و سازنده اي داشته باشند.

-1فرهنگ خوب و پويا: بر پايه يك فرهنگ خوب ، اتلاف وقت مفهومي ندارد. بديهي است در چنين بستر مناسبي بحث رقابت ، خلاقيت و سازمان هاي پويا و ياد گيرنده بهتر شكل مي گيرد.

-2دسترسي به مديران : در سازمان خلاق كاركنان به راحتي مي توانند افكار و نظرات خود را مستقيم و بدون واسطه به گوش مديران برسانند و پيشنهادهاي خود را ارائه نمايند.

-3احترام به افراد : از ويژگي هاي ديگر يك سازمان خلاق احترام به افراد است ، تا كاركنان به اين باور دست يابند كه مي توانند همگام با نيازهاي سازمان رشد كنند.

-4ارائه خدمات عمومي :هدف نهايي در اين سازمان ها توجه به نيازمندي جامعه و جلب رضايت آحاد مردم است.

-5كارگروهي در سازمان خلاق: كارها به صورت گروهي انجام مي شود و گروه هاي كيفيت نيز نقش موثري در جهش آن ها دارند.

6- گردش شغلي : در سازمان خلاق افراد داراي يك تخصص ويژه نيستند و اين امكان را دارند كه بر اساس تخصص و مهارت خود در جايگاه مناسب خود قرار بگيرند.

7- امنيت شغلي : در سازمان خلاق مديران با داشتن روابط دائمي و بلندمدت با كاركنان مي توانند احساس امنيت شغلي را در كاركنان ايجاد نمايند.

8- استقبال مديران از عامل تغيير و تحول :در اين سازمان تمامي مديران ، مساله تغيير و تحول را با خشنودي پذيرفته و در برابر آن مقاومت نمي كنند . طبيعي است در چنين سازماني ، ضرورت ندارد كه مدير بخش زيادي از وقت خود را براي چگونگي برخورد با تغييرات اختصاص دهد زيرا همه به اين باور رسيده اند كه تغيير يك ارزش مثبت است .

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/02ساعت 15:44  توسط  مهرعلي گراوند   | 

مدير موفق كيست؟

سخن گفتن از مديريت به اين معنا نيست که انسان چگونه بتواند يک اداره و يا سازمان مشخص را اداره نمايد، بلکه مراد از مديريت اين است که ما چه قوانيني را برای مديريت داشته باشيم و چگونه بتوانيم در هرشرايط و زمان خود را به آن قوانين پايبند بدانيم و مديريت خود را با قوانين دين و جامعه مورد نظرهماهنگ كنيم . در همه ي تمدن های بشری اين يک امر پذيرفته شده است که مردم مدير سالم ، درستکار، راستگو و پای بند به قانون را مي پسندند. همه ي اديان و مکاتب بشری اصولی را در زمينه اي وضع کرده اند تا جامعه را به سوی خير و فلاح بکشانند، اين اشخاص هستند که قانون را زير پای مي گذارند، آن را به غلط توجيه مي کنند و مورد سوء استفاده قرار مي دهند. به عبارت ديگر مشکل اصلی در نبود قانون نيست بلکه مشکل در عدم رعايت قانون است. بدون شک قوانين در ذات خود مزايا و برتری هايي نسبت به يکديگر دارند، اما در مجموع هيچ قانوني انسان ها را تشويق به ظلم و تجاوز به حق ديگران نمي کند .

ويژگي هاي يك مدير موفق:

1. داشتن روابط انساني گرم و صميمي با همكاران

2. مسئولیت پذیری در برابر کار ها ، فعاليت ها و شكست ها

3. تمايل براى بهبود انجام كارها و به کارگیری ابتکار عمل

4. قلمداد کردن کارها به عنوان يك وظيفه و سرگرمی لذت بخش

5. برخورداری از توانايى كافى در زمان بندى مناسب براى انجام فعاليت ها

6. توانايى انجام كارها در كمترين زمان ممكن

7. درک و پذیرش منطقی شرايط و پشتکار فراوان برای انجام فعالیت ها

8. اعتماد داشتن نسبت به كاركنان

9. انجام فعاليت به منظور دستيابى و تحقق موفقيت

10. فراگرفتن روش هاى تقويت دانش و مهارت مديريت

11. برخورداری از نیروی جسمانی و سلامت بدنی

12. داشتن دیدگاه های روشن و آشکار واندیشه ی نافذ و بینشی فراگیر

13. داشتن آرزوهای هدفمند و قابل دستیابی

14. انعطاف پذیری در عین استواری و پایداری در رسیدن به اهداف

15. میانه روی و پرهیزاز افراط و تفریط

16. برخورداری از شخصیت پایدار و غیر متزلزل

17. بردباری و صبر در حل مشکلات

18. خويشتن داری در جایگاه ها و موقعیت های سخت و برانگیزاننده

19. آرامش در برابر بحران

20. واقع بینی در برخورد با مسائل

21. رعایت اصول و ارزش هايي چون نظم ، ترتيب و احترام به زمان بندی ها

22. احترام به مقررات و آئین نامه های سازمانی

23. یکسان نگری به حال و آینده (چرا که نباید این دو را فدای یکدیگر کرد) و درس گرفتن از گذشته

24. قاطع بودن در تصمیم گیری و درگیر شک و تردید نشدن

25. پایبندی به تصمیماتی که با اندیشه و مشاوره اتخاذ گردیده اند

26. داشتن روحيه همكارى و همبستگی در سيستم مديريتى

27. داشتن روحیه انتقاد پذیري

28. برخورداري از مدیریت هدف گرا و واقع گرا

29. گوش فرا دادن به صحبت ها و نظرات دیگران و احترام به آن ها

30. طرد كردن افراد چاپلوس و ثناگو

شخصي كه مديريت يك اداره و يا مدرسه را به عهده دارد ، بايد در صفات ايمان ، تقوی ، دانش ، عدالت ، طهارت ، راستی ، وفا ، شجاعت ، همت ، مديريت ، قاطعيت ، فصاحت ، بلاغت ، حکمت ، درايت ، شناخت و ... نسبت به همه ي افراد جامعه برتر باشد. يک سؤال اساسی : چگونه مي توان چنين شخصی را از ديگران تميز داد؟

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/02ساعت 15:42  توسط  مهرعلي گراوند   |