|
|
|
|
|
شیوه های مدیریت کلاس از زمانی که تعلیم و تربیت به وجود آمده است، معلمان به رفتار دانش آموزان توجه داشته اند. حتی سقراط شکایت داشت که دانشجویان او "عاشق تجملند"، رفتارهای بدی دارند و به اولیای خود بی احترامی می کنند. این نگرانی فزاینده وجود دارد که رفتارهای نامناسب دانش آموزان امروز، به مراتب بیش تر و شدیدتر از گذشتگان باشد، ولی شواهد اندکی برای اثبات این نظریه وجود دارد. کارشناسان گوناگون نظریات متفاوتی درباره اداره کلاس مطرح کرده اند، ولی بهترین شواهد را باید از مشاهده مستقیم کار معلمان در سازماندهی محیط کلاس به دست آورد. در سال های اخیر، اصطلاح "مدیریت کلاس" عمدتاً به نوعی روش رفتاری برای هدایت رفتار کلاس اشاره داشته است. این هشت اصل در زمینه مدیریت کلاس می توانند مفید باشند: 1- امکان فعالیت های یادگیری معنادار را فراهم سازید. رمز پیشگیری از بروز مشکلات در کلاس، داشتن فعالیت های با معنا و چالشگرانه است. وقتی دانش آموزان به کار خویش علاقه مند باشند، بی نظمی در کلاس کمتر می شود و زمانی که اطلاعات درسی برای دانش آموزان با معنا باشد، یادگیری تقویت می شود. یک عامل مهم برای پیدا کردن فعالیت های با معنا، اطلاعات شما از دانش آموزان، علاقه ها، روش فکری و میزان آمادگی آنان است. 2- کلاس را به محیط حمایت کننده تبدیل کنید. یادگیری و رشد، خود به خود اتفاق نمی افتد و به این منظور لازم است به نیازهای دانش آموزان پاسخ داده شود. کلاس باید محیطی باشد که در آن، به نیازهای زیستی ، ایمنی، تعلق و احترام به نفس در حد اعلای ممکن پاسخ داده شود. آشکار است که معلم نمی تواند جایگزین پدر و مادر شود و سرپرستی و عشقی را که کودک نیاز دارد، برای او فراهم کند، ولی مسلماً می تواند امنیت دانش آموز را در کلاس تضمین کند و با تحسین صادقانه او، نقشی تسهیل کننده ایفا کند. 3- برای یادگیری موفقیت آمیز، فرصت های لازم را فراهم آورید. این گفته قدیمی که "موفقیت، موفقیت می آورد" در کلاس درس، کم تر از سایر جاها صادق نیست. همه دانش آموزان باید امکان تجربه موفقیت را در کلاس داشته باشند. این تجربه ممکن است از سهیم شدن در کارها تا پیشرفت در درسی خاص تغییر کند. معنای موفقیت تنها پیروزی در رقابت با دیگران نیست. پیشرفت فرد در انجام کارهای خود، منبع مهم کسب موفقیت است. معلمان موفق، فعالیت هایی را برنامه ریزی می کنند که ضمن کارامد بودن، احتمال موفقیت در آن ها زیاد باشد. 4- به دانش آموزان کمک کنید، هدف های مربوط به اصلاح خود را تعریف کنند. هدف هایی که دانش آموزان انتخاب می کنند، در رفتار موفقیت آمیز آنان تأثیر دارد؛ یعنی احتمال بروز رفتارهای سازنده از دانش آموزانی که هدف های مربوط به اصلاح خود را دنبال می کنند، بسیار بیش تر از آن هایی است که فقط در پی هدف های عملی کلاس هستند. 5- درباره نتایج کارها، اطلاعات لازم را در اختیار دانش آموزان بگذارید. گفتن نتایج کارها توسط معلمان، با موفقیت دانش آموزان رابطه نزدیک دارد. اگر آن ها به بچه ها، کارهای خوبشان و معیارهای خوب انجام دادن کارها را توضیح دهند، یادگیری دانش آموزان استمرار پیدا می کند و امکان بروز رفتارهای بد کاهش می یابد. به علاوه، این کار سبب می شود که آن ها درباره خود در رابطه با کارهایشان داوری کنند و کارهایشان را تحلیل کنند. 6- دانش آموزان را در تصمیم گیری شرکت دهید. دانش آموزان نیاز دارند که احساس کنند در مورد کارهایی که انجام می دهند، مختارند. اگر مدیریت کلاس ضعیف باشد، آن ها احساس می کنند که در مورد یادگیری خود اختیار ندارند. در این صورت، آن ها آنچه را معلم می خواهد انجام می دهند و انگیزه شان برای ادامه کار کاهش می یابد. معلمان موفق به دانش آموزان خویش اجازه می دهند که نقش مهمی را در تعیین تجربه های یادگیری ایفا کنند. آن ها اغلب به دانش آموزان اجازه می دهند که درباره موضوع، زمان و نحوه یادگیری تصمیم بگیرند. مشارکت دانش آموزان سبب می شود که احساس کنند، بر اوضاع مسلط هستند. در نتیجه، انگیزه آن ها افزایش و امکان بد رفتاری شان کاهش می یابد. 7- برای روزهای "بد" برنامه ریزی کنید. گاهی موفق ترین معلمان نیز با وجود برنامه ریزی، از تدریس باز می مانند. از جمله رویدادهایی مثل بیماری، مشکلات خانوادگی و ... برای آن ها به وجود می آید. در این صورت، با یک پیش برنامه کلی و با معنا برای مواقع اضطراری، می توان دانش آموزان را کاملاً مشغول کرد. 8- رفتارهای مناسب را تقویت کنید. دانش آموزان نمی توانند در یک زمان، هم مسأله ریاضی حل کنند و هم با یکدیگر صحبت کنند. در این جا حل مسأله، رفتار مناسب و صحبت کردن، رفتار نامناسب است. وقتی رفتار نامناسب به ندرت اتفاق می افتد. این روزها با یکدیگر در تقابل هستند و در یک زمان تنها یکی از آن ها را می توان انجام داد. پس با تقویت رفتار مناسب می توان از بروز رفتار نامناسب جلوگیری کرد. معیار مدیریت موفق در کلاس، پرهیز از مشکلات است، نه صرفاً برخورد با رفتارهای نامناسب. منبع: روان شناسی تربیتی و اصول کاربرد آن، جان ای ، گلاور مرکز نشر دانشگاهی 1381.
|
||
|
|
|
|
|
داستان - امنيت روزی مردی پیش قاضی آمده و گفت : ای قاضی نگهبان دروازه شهر هر بار که من وارد و یا خارج می شوم مرا به تمسخر می گیرد و در مقابل حتی نزدیکانم دشنامم می دهد . قاضی پرسید چرا ؟ این رفتار را می کند مگر تو چه کرده ایی آن مرد گفت : هیچ ، خود در شگفتم چرا با من چنین می کند . قاضی گفت بیا برویم و خود با لباسی پوشیده در پشت سر شاکی به راه افتاده و به او گفت به دروازه شو تا ببینم این نگهبان چگونه است . به دروازه که رسیدند نگهبان پوز خندی زد و شروع کرد به دشنام گویی و تمسخر آن مرد بیچاره . قاضی صورت خویش را از زیر نقاب بیرون آورد و گفت مردک مگر مریضی که با رهگذران اینچنین می کنی سپس دستور داد او را گرفته و محبس برده و بر کف پایش ۵۰ ضربه شلاق بزنند . سه روز بعد دستور داد نگهبان را بیاورند و رو کرد به او و گفت مشکل تو با این مرد در چه بود که هر بار او را می دیدی دیوانه میشدی و چنین می گفتی . مرد گفت : هیچ قاضی پرسید پس چرا در میان این همه آدم به او می گفتی ؟ گفت : چون می پنداشتم این حق را دارم که با مردم چنین کنم اما هر ضربه شلاق به یادم آورد که باید پا از گلیم خود بیرون نگذارم . قاضی گفت : عجیب است با این که به تو بدی نکرده بود تو به او می تاختی ؟ چون فکر می کردی این حق را داری !؟ آن مرد گفت سالها به مردم به مانند زیر دست می نگریستم فکر می کردم چون مواجب بگیر سلطانم پس دیگران از من پایین تر هستند . این شد که کم کم به عابرین آن طور برخورد می کردم که دوست داشتم . قاضی پس از آن ماجرا پنهانی در کار کارمندان و کارگزاران دستگاه دیوانی دقت کرد و دید اغلب آنها دیگر وظایف خویش را آن گونه که دستور گرفته اند انجام نمی دهند و هر یک به شیوه ایی به خطاکاری روی آورده اند . به محضر سلطان شد و شرح جریان را بگفت . سلطان در دم دستور داد او را بگیرند و به محبس برده و ۵۰ چوب بر کف پای بیچاره قاضی بنوازند . چون قاضی را بار دیگر به پیشگاه سلطان آوردند سلطان گفت : خوب حالا فهمیدی در کار دیوانی دخالت کردن چه مزه ایی دارد . قاضی سر افکنده و گریان گفت : آری و سپاس از چوب سلطان که مرا به خود آورد . قاضی چون از درگاه سلطانی برون شد با خود گفت : عجبا ! من به پیش سلطان شدم تا خطاهای عوامل حکومت را باز گویم و او به من فهماند زمان چقدر دستگاه و دیوان را عوض می کند . متفکر یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : ریشه رشد تبهکاری در امنیت بزهکار است . و اینچنین بود که قاضی دست از قضاوت شسته با خانواده عزم ترک دیار خویش کرد . چون از دروازه خارج می شد دید همان نگهبان بزهکار با ترکه ای در دست ، مردم را مضحکه و مورد ریشخند قرار می دهد … |
||
|
|
|
|
|
خدایا به عزتت خوارم مکن بذل كن و شرمسارم مکن مرا شرمساری ز روی توبس دگر شرمسارم مکن پیش کس |
||
|
|
|
|
|
همچون دریا باش که اگر کسی به سویت سنگی پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی . |
||
|
|
|
|
|
انتظار بزرگ ترين عامل آماده باش و آمادگي هست. انسان موجودي است که بايد دوست بدارد . ايمان بي عشق، اسارت در ديگران است و عشق بي ايمان، اسارت در خود . |
||
|
|
|
|
|
سه حرف در حروف الفبای فارسی وجود دارد که همه افراد تحصیلکرده آن را غلط میخوانند . شما مي دانيد اين سه حرف كدامند ؟ |
||
|
|
|
|
|
داستان - شعله عشق روزي عارف پيري يكي شاگردانش را ديد كه زانوي غم بغل گرفته. پس نزد او رفت و جوياي احوالش شد . شاگرد لب به سخن گشود و از بي وفايي يار صحبت كرد اينكه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفي داده.شاگرد گفت كه سال هاي متمادي عشق دختر را در قلب خود حفظ كرده بود و با رفتن دختربايد براي هميشه با عشقش خداحافظي كند. پير گفت: اما عشق تو چه ربطي به دختر دارد ؟ شاگرد با حيرت گفت: ولي اگر او نبود اين عشق و شور و هيجان در من ايجاد نمي شد. پير با لبخند گفت: چه كسي چنين گفته است تو اهل دل و عشق ورزيدن هستي ؟ هر كس ديگري هم بود تو آتش عشق را به سوي او مي فرستادي. بگذار دخترك برود . سپس اين عشق را به سويي ديگر بفرست مهم اين است كه شعله عشق را در دلت خاموش نكني. دخترك اگر رفته پس با رفتنش پيغام داده كه لياقت عشق تو رو ندارد . چه بهتر بگذار او برود تا صاحب واقعي اين شور و هيجان فرصت جلوه گري و ظهور پيدا كند. |
||
|
|
|
|
|
داستان ابراهيم و عزرائيل چون خدای تبارک و تعالی خواست جان ابراهیم را بگیرد ملک الموت را فرستاد و او گفت:ای ابراهیم درود بر تو.ابراهیم فرمود:ای عزرائیل برای دیدن من آمدی یا برای مرگم ؟ گفت برای مرگ و باید اجاب کنی.ابراهیم گفت:دیدی که دوستی دوست خود را بمیراند؟ خطاب آمد:ای عزرائیل به ابراهيم بگو :دوستی را دیدی که ملاقات دوستش را بد بدارد؟ براستی که هر دوستی خواهان ملاقات دوست است. |
||
|
|
|
|
|
داستان - با سرعت حرکت نکنید روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد. پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت : اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. " براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ". مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد. در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند ! خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه! |
||
|
|
|
|
معلمان خوبمعلمان خوب هدف دارند شما نمی توانید به معنای کلی خوب باشید، بلکه باید در چیزی یا کاری خوب باشید. به عنوان معلم معنایش این است که بدانید دانش آموزانتان چه انتظاری دارند، و برای رسیدن به این انتظارات برنامه ریزی کنید، شما هم درباره آنچه در کلاستان رخ می دهد، بر پایه اهدافی که می خواهید به آنها برسید، انتظاراتی دارید. اگر می خواهید بچه ها را برای اشتغال آماده کنید، از آنها وقت شناسی و توجه خوب انتظار دارید. اگر در یک کلاس کنکور تدریس می کنید، به توضیح شکل تست و کمک به بهبود مهارتهای امتحان دادن بچه ها وقت می گذرانید و اگر می خواهید شاگردانتان در خواندن کتاب، بهتر و جدی تر بشوند باید در کلاس وقتی برای خواندن و منابع و کتابهای لازم اختصاص بدهید. معلمان خوب منتظر موفقیت همه دانش آموزان هستند این پارادوکس بزرگ تدریس است. اگر ما خودارزیابی مان را کاملاً بر پایه موفقیت شاگردانمان قرار بدهیم، حتماً ناامید خواهیم شد. در همه سطوح، به خصوص در آموزش بزرگسالان، فاکتورهای زیادی در زندگی دانش آموزان وجود دارد که نمی گذارد معلم موفقیت همه را تضمین کند. در عین حال، اگر ما با دیدگاهی جبری، دانش آموزانمان را به رفتار "دست من که نیست" واگذار کنیم، بچه ها بی تعهدی ما را حس می کنند و ناامید می شوند. ولی ما می توانیم با یک سؤال ساده محیط شادی را درست کنیم: آیا من همه کارهایی را که می توانستم در این کلاس، در این زمان، برای رسیدن به نیازهای همه بچه ها، برای رسیدن به همه موفقیت ممکن انجام بدهم، انجام داده ام؟ تا وقتی می توانید بگویید "بله"، شما محیط موفقیت را فراهم کرده اید. معلمان خوب می توانند با ابهام کنار بیایند یکی از بزرگترین چالش های تدریس از نبود بازخورد آنی و دقیق سرچشمه می گیرد. دانش آموزی که امروز در حال سر تکان دادن و زیرلب زمزمه کردن درس جبر از کلاس می رود، ممکن است فردا بگوید که موفقیت عالی ای در ریاضی به دست آورده و از درس دیروزتان تشکر کند. راهی برای پیش بینی دقیق نتایج بلند مدت کارمان وجود ندارد. اما گر ما در انتخاب استراتژی و محتوا هدف داشته باشد، و سعی در موفقیت همه دانش آموزان بکنیم کمتر دچار غافلگیری خواهیم شد و به جای آن، روی چیزهایی که می توانیم کنترل کنیم تمرکز خواهیم کرد و اعتماد خواهیم داشت که آمادگی با فکر و تأمل احتمالاً نتایج خوبی خواهد داشت نه نتایج بد. معلمان خوب برای رسیدن به نیازهای بچه ها تغییر می کنند و منطبق می شوند آیا واقعاً می توانیم ادعا کنیم در کلاس جغرافی درس داده ایم، در حالیکه هیچ کس مفاهیم تدریس ما را نفهمیده است؟ اگر هیچ کدام از دانش آموزانمان بیرون از کلاس کتاب به دست نگیرد، آیا ما واقعاً به آنها خواننده خوب بودن را آموخته ایم؟ ما اغلب به این جنبه ها فکر نمی کنیم اما آنها در قلب تدریس مؤثر جا دارند. یک طرح درس عالی و یک درس عالی دو موضوع کلاً متفاوت هستند؛ وقتی یکی از آنها در پی دیگری اتفاق می افتد خیلی خوب است، اما همه می دانیم که این اتفاق هر روزی نیست. ما به بچه ها درس می دهیم که یاد بگیرند و وقتی یاد نمی گیرند، باید استراتژی های تازه ایجاد کنیم، به راه های تازه فکر کنیم، و کلاً هر کاری که بتوانیم برای زنده کردن فرآیند یادگیری انجام دهیم. داشتن متدولوژی خوب، عالی است اما بهتر است بچه هایی داشته باشیم که در یادگیری خوب، شرکت می کنند. معلمان خوب متفکر هستند این ویژگی شاید تنها خصوصیت مطمئن و مطلق تمام معلم های خوب است چون که بدون آن هیچ کدام از ویژگی هایی که گفتیم به رشد و بلوغ نمی رسد. معلم های خوب به طور عادی به کلاس شان، دانش آموزانشان، روش هایشان و محتوای تدریسشان فکر می کنند. آنها مقایسه می کنند و در تضاد بررسی می کنند، تمایزها و تشابه ها را ترمیم می کنند، دوره می کنند، حذف می کنند و ذخیره می کنند. عدم موفقیت در مشاهده آنچه در کلاس رخ می دهد ما را از تدریس و فرآیند یادگیری جدا می کند و اگر خودمان جدا باشیم، چطور می توانیم ارتباط پدید بیاوریم؟ معلمان خوب از ندانستن ناراحت نمی شوند اگر ما صادقانه و متفکرانه به آنچه در کلاس روی می دهد فکر کنیم، اغلب مشکلات و معماهایی را خواهیم یافت که نمی توانیم فوراً آنها را حل کنیم، سوالاتی که نمی توانیم پاسخ بدهیم. راینرماریاریکله در نامه هایش به یک شاعر جوان چنین نوشته است: "بکوش تا خود سوالات را دوست بداری چنانکه گویی آنها اتاقهایی با در بسته هستند یا کتابهایی که به زبانی بسیار غریبه نوشته شده اند. اکنون با سوالات بزی. شاید پس از این، روزی در آینده دور، اندک اندک و بدون توجه، بتوانی راهت را به سوی پاسخ زندگی کنی. به همین ترتیب تدریس ما در صورتی سودمند است که بتوانیم اندکی با یک سوال زندگی کنیم، بیندیشیم و مشاهده کنیم و بگذاریم پاسخ سوال در جواب وضعیت خاصی که در آن هستیم، خود رشد می کند. معلمان خوب الگوهای نقشی خوب دارند دوباره به سه معلم خوبتان فکر کنید. چطور نحوه تدریس خود شما، خودآگاه یا ناخود آگاه، توسط اعمال و رفتار آنها شکل گرفته است؟ به بدترین معلمی که داشتید فکر کنید. از چه چیزهایی مطلقاً پرهیز می کنید چون به یاد می آورید که چه اثر تخریب کننده ای بر شما و هم شاگردی هایتان داشته اند؟ ما تدریس را به تدریج یاد می گیریم و ایده ها و رفتارها را به آرامی از بسیاری از منابع جذب می کنیم. تا به حال چند فیلم دیده اید که شخصیت معلم در آنها حضور داشته است، و چطور این فیلم ها به شما الگو داده اند؟ ما همیشه از تأثیرات خوب و بد روی تدریسمان آگاه نیستیم. با اندیشیدن به الگوهای تدریس و نحوه گرفتنشان بهتر می توانیم با چالش های جدید تطبیق و تغییر کنیم. معلمان خوب از کارشان و دانش آموزانشان لذت می برند این نکته بدیهی به نظر می رسد، اما به همین سادگی هم فراموش می شود. معلمانی که از کار و بچه ها لذت می برند با انگیزه اند، انرژی دارند و خلاق هستند. در نقطه مقابل لذت، بی حوصلگی است؛ وضعیتی که هیچ کس در آن جرقه ای از علاقه نمی یابد. توجه داشته باشید که لذت بردن از کار و لذت بردن از دانش آموزان دو چیز جداگانه است. تمرکز زیاد بر روی محتوا ممکن است به بچه ها حس بی ارتباطی، سوء تفاهیم یا جاماندگی بدهد. توجه بیش از حد روی دانش آموزان، بدون توجه به محتوا، باعث می شود دانش آموزان حس خوب و مفهوم شدن داشته باشند اما ممکن است کمکی به آنها در کسب اهداف آموزشی با سرعت مناسب نکند. به دست آوردن تعادل بین این دو نقطه حدی به زمان و توجه نیاز دارد و باید با دقت مشاده کنید با دقت ارزیابی کنید و روی یافته هایتان کار کنید. تدریس خوب وضعیتی ثابت و ایستا نیست بلکه فرآیندی دائمی است. ما هر روز برای معلم بهتر شدن فرصت داریم و معلم خوب آن کسی است که فرصت ها را از دست نداده است.
|
||
|
|
|
|
|
مقام مادر در قرآن نوع دستورهايى كه اسلام به زن و مرد مىدهد، در عين حال كه يك راه مشتركى براى هر دو قائل است ولى راه مخصوص را هم از نظر دور نمىدارد، وقتى احترام به پدر و مادر را بازگو مىكند، براى گرامى داشت مقام زن، نام مادر را جداگانه و با استقلال طرح مىكند. قرآن كريم مىفرمايد : اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها حتى «اوف» مگو و به آنها پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى. و در بخشى ديگر مىفرمايد: ما سفارش كرديم به انسان كه احسان را نسبتبه پدر و مادر فراموش نكند : و انسان را نسبتبه پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم. پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر خود احسان كنيد . و در جاى ديگر احسان به پدر ومادر را در كنار عبادت حق ياد مىكند: شكر گزار من و پدر و مادرت باش. اما با همه اين تجليلهاى مشترك، وقتى مىخواهد از زحمات پدر و مادر ياد كند، از زحمت مادر سخن مىگويد، نه از زحمت پدر، آنجا كه مىفرمايد: زحمات سى ماهه مادر را مىشمارد، كه: دوران باردارى، زايمان، و دوران شيرخوراگى براى مادر دشوار است. و همه اينها را به عنوان شرح خدمات مادر ذكر مىكند. قرآن كريم به هنگام يادآورى زحمات حتى اشارهاى هم به اين موضوع ندارد كه: پدر زحمت كشيده است. بنابراين، آيات قرآن كه در مورد حق شناسى از والدين آمده استبر دو قسم است: يك قسم حق شناسى مشترك پدر و مادر را بيان مىكند و قسم ديگر، آياتى است كه مخصوص حق شناسى مادر است، قرآن كريم اگر درباره پدر حكم خاصى بيان مىكند فقط براى بيان وظيفه است، نظير: خوراك و پوشاك مادران به طور شايسته به عهده پدر فرزند است . وليكن هنگامى كه سخن از تجليل و بيان زحمات است، اسم مادر را بالخصوص ذكر مىكند. |
||
|
|
|
|
|
قلعه قزل ارسلان اين ضرب المثل بسيار مشهور است: «اگر اين ميز ماندني بود به تو نميرسيد.» سعدي همين مضمون را بسيار زيبا در حكايتي درباره قزل ارسلان آورده است: قزل ارسلان قلعهاي سخت داشت كه گردن به الوند برميفراشت... روزي مسافر جهانديدهاي به ديدار قزل ارسلان ميآيد. او با اشاره به قلعه اي كه در آن اقامت داشته است از مسافر با تفاخر ميپرسد كه چنين قلعه محكمي در جاي ديگري ديدهاي؟! مسافر جهانديده با جواب خردمندانهاي پاسخ ميدهد: بخنديد كين قلعهاي خرّمست و ليكن نپندارمش محكمست نه پيش از تو گردن كشان داشتند دمي چند بودند و بگذاشتند نه بعد از تو شاهان ديگر برند درخت اميد ترا برخورند... اگر ملك برجم بماندي و تخت ترا كي ميسر شدي تاج و تخت سعدي در دنبالهي اين حكايت، ميآورد: چو آلب ارسلان جان به جان بخش داد پسر تاج شاهي به سر برنهاد چنين گفت ديوانهي هوشيار چو ديدش پسر روز ديگر سوار زهي ملك و دوران سر در نشيب پدر رفت و پاي پسر در ركيب و نتيجه اينكه : نكويي كن امسال چون ده تراست كه سال دگر ديگري دهخداست نتيجه داستان پست هاي سازماني و موقعيت هاي اداري و نظاير آن موقتي و ناپايدارند. بنابراين صاحبان آن در هنگام قدرت و توانايي بايد از توان خود در جهت خدمت بهره گيرند. باز هم بقول سعدي: درياب كنون كه نعمتت هست كين دولت و ملك مي رود دست به دست... |
||
|
|
|
|
|
قلاب ماهيگيري مردي گرسنه و فقير از راهي عبور مي كرد و با خود مي گفت: «خداي من چرا من بايد اينگونه گرسنه باشم. من بنده تو هستم و امروز از تو غذايي مي خواهم. تو به من دندان داده اي ، نان هم بايد بدهي.» همانطور كه با خود در فكر بود به رودخانه اي رسيد. او به امواج رودخانه نگاه مي كرد و در افكار مريض و پر از درد خود غرق بود. ناگهان از دور برقي به چشمانش زد. خيلي خوشحال شد. فكر كرد كه حتما سكه طلايي است كه خدا براي او فرستاده تا او سير شود. به سمت نور دويد تا زودتر سكه را بردارد و با آن غذايي بخرد. اما هر چه قدر نزديك تر مي شد نااميدتر مي شد. وقتي به آن شي فلزي رسيد ديد كه يك قلاب ماهيگيري است. مرد آن را برداشت. نگاهي به آن كرد ولي نفهميد كه آن شي چيست. او قلاب را به گوشه اي انداخت و رفت و در افكار پر از ياس و ناكامي خود غوطه ور شد. نمي دانست آن قلاب براي او آنجا گذاشته شده بود تا ماهي بگيرد و خود را سير كند. خدا به او پاسخ داده بود ولي او آنقدر هوش و ظرفيت نداشت كه آن پاسخ را بشنود. نتيجه داستان قلاب هاي پيش روي خود را شناسايي كرده و از آنها استفاده كنيد. براي دستيابي به فرصت ها بايد نوع نگاهمان را نسبت به پيرامون خود تغيير دهيم. براي درك نعمات خدا بايد ديدمان را نسبت به لطف خدا تغيير دهيم. |
||
|
|
|
|
|
قدرت كلمات چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست . شما به زودی خواهید مرد . دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد اما قورباغه ی دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ، اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد وقتی از گودال بیرون آمد ، بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟ معلوم شد که قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند . |
||
|
|
|
|
|
پیرمرد عاقل پیرمردی 92 ساله که سر و وضع مرتبی داشت در حال انتقال به خانه سالمندان بود. همسر 70 سالهاش به تازگی درگذشته بود و او مجبور بود خانهاش را ترک کند. پس از چند ساعت انتظار در سرسرای خانه سالمندان، به او گفته شد که اتاقش حاضر است. پیرمرد لبخندی بر لب آورد. همین طور که عصا زنان به طرف آسانسور میرفت، به او توضیح دادم که اتاقش خیلی کوچک است و به جای پرده، روی پنجرههایش کاغذ چسبانده شده است. پیرمرد درست مثل بچهای که اسباببازی تازهای به او داده باشند با شوق و اشتیاق فراوان گفت: «خیلی دوستش دارم.» به او گفتم: ولی شما هنوز اتاقتان را ندیدهاید! چند لحظه صبر کنید الآن میرسیم. او گفت: به دیدن و ندیدن ربطی ندارد. شادی چیزی است که من از پیش انتخاب کردهام. این که من اتاق را دوست داشته باشم یا نداشته باشم به مبلمان و دکور و ... بستگی ندارد بلکه به این بستگی دارد که تصمیم بگیرم چگونه به آن نگاه کنم. من پیش خودم تصمیم گرفتهام که اتاق را دوست داشته باشم. این تصمیمی است که هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم میگیرم. من دو کار میتوانم بکنم. یکی این که تمام روز را در رختخواب بمانم و مشکلات قسمتهای مختلف بدنم که دیگر خوب کار نمیکنند را بشمارم، یا آن که از جا برخیزم و به خاطر آن قسمتهایی که هنوز درست کار میکنند شکرگزار باشم . هر روز، هدیهای است که به من داده میشود و من تا وقتی که بتوانم چشمانم را باز کنم، بر روی روز جدید و تمام خاطرات خوشی که در طول زندگی داشتهام تمرکز خواهم کرد. سن زیاد مثل یک حساب بانکی است. آنچه را که در طول زندگی ذخیره کرده باشید میتوانید بعداً برداشت کنید. بدین خاطر، راهنمایی من به تو این است که هر چه میتوانی شادیهای زندگی را در حساب بانکی حافظهات ذخیره کنی. از مشارکت تو در پر کردن حسابم با خاطرههای شاد و شیرین تشکر میکنم. هیچ میدانی که من هنوز هم در حال ذخیره کردن در این حساب هستم؟ ... |
||
|
|
|
|
|
ويژگيهاي رفتاري پيامبر در ارتباط با مردم چكيده ميدانيم كه بهترين اسوههاي تام و كامل براي ما مسلمانان، پيشواي گرانقدر اسلام حضرت محمد(ص) و جانشينان بر حق ايشان هستند. در تمامي زواياي زندگي جست و جوي چگونگي تربيت ديني در آموزههاي پيامبر اكرم و امامان معصوم، چه تربيتي والاتر از به كار بستن سيره پيامبر اكرم(ص) كه به لطف و يمن خدا در همه ابعاد زندگي مصداقهاي فراواني را در دسترس ما قرار ميدهد. چون پيامبر اكرم والامقام نه تنها در آسمان تابناك ولايت و امامت به عنوان درخشانترين و نورانيترين ستاره در كائنات عالم وجود بلكه يك وجود كهكشان به همراه علم توأم با اخلاق، حكومت همراه با حكمت، عشق به خدا همراه با عشق به مخلوقات خدا، جهاد همراه با رحمت، عزت همراه با فروتني و خاكساري، صداقت و راستي با مردم، غرقه بودن جان در ياد خدا همراه با پرداختن به صلح و سلامت جسم است. هدفهاي والاي الهي با اهداف جذاب بشري او همراه است و ما ميتوانيم پيامبر را براي مسلمانان منبع و مركزي بدانيم كه در آن ميتوان كليه اعمال رفتار و وظايف خود را از آن منبع استخراج كرد يعني معرفي پيامبر به عنوان اسوه حشه در واقع بيان بزرگترين تفاوت ميان مكتب انبياء و غير آن دانست. مقدمه از آنجايي كه در اين مقطع زماني ياد و نام مبارك
پيامبر اعظم(ص) از هميشه زندهتر است و اين يكي از تدابير حكومتي و الطاف خفيه الهي است، امروز امت
اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است. به هدايت او
و بشارت و اندرز او، به پيام و معنويت او و به رحمتي كه او به انسانها داد
و تعليم داد. درس پيغمبر اسلام براي امتش و براي همه بشريت درس اخلاق و
كرامت درس رحمت جهاد و عزت و مقاومت است. ملت ما به شاگردي نبوي درس
محمدي(ص) افتخار ميكند و بهترين و كارآمدترين راه جهت ايجاد حفظ و تقويت
ترويج و تعميق معارف قرآن و عتر ت و براي تأمين سعادت دنيا و آخرت خود راهي
مطمئنتر و بهتر از پناه بردن به قرآن و انس با اين كتاب آسماني و پيروي از
سنت و سيره رسول اكرم سراغ ندارد. قرآن درباره الگو بودن پيامبر اسلام ميفرمايد: · همانا براي شما (در سيره) رسول خدا الگو و سرمشقي نيكوست (البته) براي كساني كه به خداوند و روز قيامت اميد دارند و خدا را بسيار ياد ميكنند. · در يتيمي خداوند به او مأوا داد. (اكم يُجِدًكُ يُتيمُاً فَاوي( · تحير او را برطرف كرد. (وُ وُجدُكُ فعالَاً فَهوي( · فقر او را برطرف نمود. (وُ وُجدك عائٍلاً فَاغني( · فشار روحي را از او برداشت. (المً نشرح لَكُ صدرك( · فشارهاي كمرشكن اجتماعي را نيز از او برداشت. (وُ وُضَعنا عُنك وِزرك اَلذي اَنقَض ظَهًرُكً( با توجه به مطالب فوق وارد چارچوب و زواياي اين ويژگيها ميشويم و مورد بحث و بررسي قرار ميدهيم: شرح محتوا آموزههاي پيامبر اعظم(ص) و ائمه هدي(ع) درهمه ابعاد و زواياي زندگي، تكميل كننده رسالت و هدفها ميباشد كه از همه جهات و خصوصيات قابل بحث و بررسي است: 1- يكي از اين ابعاد در زمينه جايگاه نظم و انضباط و ارتباط آن با اهدافش ميباشد. نظم و انضباط در سيره پيامبر اسلام(ص) جايگاه ويژهاي دارد. يعني از آراستگي سازمان يافتگي و تربيتي الهي برخوردار بوده چون زندگي فردي، خانوادگي اجتماعي و سياسي آن حضرت نمايشي از نظم الهي بود كه رسول خدا(ص) جلوه كامل كتاب تكويني (هستي) و كتاب تدويني (قرآن) بود. 2- اصلاح امور و تنظيم روابط اجتماعي همراه با ملاطفت و مهرباني. هيچ چيز مانند رفق و مدارا براي تغيير و تحول جامعه، مناسبات اجتماعي، اقتصادي و غيره مؤثر نيست. يعني كارگزاران در امر مديريت و رهبري چنان عمل نمودند كه آموزههاي سنت و سيره نبوي را مطابق با اعمال و رفتار خود قرار دهند و اين نشان ميدهد كه سياست الهي پيامبران اصل را بر هدايت و رهبريت درست در امر بنيادي اجتماع و مردم ميدانند. 3- يكي ديگر از ويژگيهاي رفتاري پيامبر، اصل عدالتورزي و مهرورزي بر پايه شورا بوده است. از آنجاييكه رسول خدا(ص) و ائمه هدي(ع) با وجود آن كه معصوم بودند و حتي قطع نظر از ارتباط با عالم غيب و مقام خلفيه الهي داراي چنان انديشه كامل و نيرومندي بودند كه از مشورت بينيازشان ميكرد، ولي رسول خدا(ص) با مشورت كردن، از يك سو مسلمانان را با اهميت شورا متوجه و از سوي ديگر به آنان ميآموخت كه به اين سيره عمل كنند. يعني شورا از اهيمت قضايا از جمله مايه الفت اجتماعي و پيوند مردم با اسلام، موجب با ارزش يافتن مردمان و قدر و منزلت دانستن در امور اجتماعي موجب رشد انديشه و تفكر و موجب روحيه زدودن انفعال اجتماعي و حس مسئوليتپذيري و قوت بخشيدن مشاركت اجتماعي ميباشد كه همه اينها در رفتارهاي اجتماعي و تربيتي و بعد رفتاري با مردم از اهداف عاليه پيامبر اعظم(ص) به شمار ميرفت. 4- ويژگي ديگر از رفتارهاي تربيتي پيامبر، اصل عدالت در اداره خلق، از جمله مسئوليت، تبليغ رسالت و پيامدهاي آن، مجاهدت نفس و اتصال و تكيه و توكل باعث ميشود كه سنت جاري الهي حاكم و جاري گردد و تكليف هدايت خلق بر دوشش از نداي الهي و از سر بندگي حق به اصلاح امور بپردازد. يعني ميتوان گفت كه در اين اصل مديريت و رهبري آن حضرت والامقام تندخويي و خشونت و عيبجويي راهي ندارد، چون آن حضرت بر قلب مردمان مديريت ميكرد نه بر جسم ايشان، بدون آنكه شيوههاي استبدادي را به كار گيرد. يعني شاكر و مطاع بود اين خصوصيات و ويژگي بارز پيامبر(ص) همه در ارتباط با مردم بود. 5- يكي ديگر از صفات و ويژگي آن حضرت، بعد علمي آن در ارتباط با هدايت و تبليغ بود، از آنجاييكه عملش از وحي الهي مأخوذ بود و روحش به قدري بزرگ بود كه يك تنه بر روحيات انسانها غلبه كرد. تمام عادات جاهليت و اديان باطله را زير پا گذاشت و نسخ جميع كتب كرد و دايره نبوت به وجود شريفش ختم شد. سلطان دنيا و آخرت و متصرف در تمامي عوالم بود و به اذن خدا تواضعش با بندگان خدا از همه كس بيشتر بود. كراهت داشت كه اصحاب براي احترام او به پا خيزند، در كنار مقامات معنوي، رياست و سلطلنت ظاهري آن بزرگوار نيز با كمال بود. تأسي به سيره و سنت آن حضرت است كه موجب قدرت و عزت حقيقي در اداره امور ميشود و پيروي از راه و رسم آن پيامبر بزرگوار انتسابي است، عالي براي كسي كه بخواهد به بهترين صفات و كمالات منتسب شود. 6- يكي ديگر از صفات و ويژگي پيامبر اعظم(ص) در ارتباط با مردم، قدرداني مجازات، تشويق و تنبيه ميباشد. يعني از مهمترين كارها در برپا داشتن حق و عدل، تشويق و تنبيه به جا و با اندازه و قدرداني از نيكوكاران و مجازات بدكاران است. در جامعه و سازماني كه نيكوكار و بدكار، خدمتگزار و خيانتكار، عالم و جاهل يكسان شمرده ميشوند، انگيزه نيكوكاري و خدمتگزاري و علماندوزي محو ميشود و بدكاري و خيانت و جهالت ميداندار امور ميگردد. هيچ چيز جز قدرداني درست و تشويق صحيح مردمان را به تلاش و درستكاري بر نميانگيزد. 7- اصل ديگري از اصول و ويژگي رفتاري پيامبر در بعد ارتباط با مردم، اصل انصاف است. در اداره امور براي برپا داشتن حق و عدل، بيش از هر چيز انصاف لازم است. يعني خيرخواهي امت و رحمت آن شبيه به همين انصاف است كه هر زمامدار و مديري كه از خود سلب انصاف كند خوداوند پايداري را از او سلب ميكند. پس از ويژگيهاي اين عزت، پيوندي است كه خداوند ميان قلب مديريت و مردم برقرار ميسازد و به صورت دوستي و حمايت جلوه ميكند. با كمي آرامش و رضايت خاطر و ضميري آگاه از سيره پيامبر(ص) يعني روش و سبك رفتار آن مقتداي نيكو و انديشمند ميتوان از اين كانون نوراني نهايت استفاده را برد. چون سيرهاي كه پس از گذشت ساليان بسيار طولاني، چونان چراغي درخشان، جاودانه بر تارك هستي ميدرخشند و اهل زمين را به عدالت، وحدت، ادب، امانت، آزادگي، مهرباني، سادهزيستي، قناعت، علماندوزي، تواضع، حقيقت جويي و يتيم نوازي و احسان و راستي .... فرا ميخواند |
||
|
|
|
|
|
داستان - دعا لوئيز ردن زني بود با لباسهاي كهنه و مندرس و نگاهي مغموم. وارد خواربار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست تا كمي خواربار به او بدهد. به نرمي گفت كه شوهرش بيمار است و نمي تواند كار كند و شش بچه شان بي غذا مانده اند. جان لانگ هاوس، صاحب مغازه با بي اعتنائي نيم نگاهي انداخت و محلش نگذاشت و با حالت بدي سعي كرد او را بيرون كند. زن نيازمند درحالي كه اصرار مي كرد گفت : آقا ... شما را به خدا قسم مي دهم به محض اينكه بتوانم پولتان را مي آورم. جان گفت كه نسيه نمي دهد. مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را مي شنيد به مغازه دار گفت: ببين اين خانم چه مي خواهد ... خريد اين خانم با من. خوارو بار فروش گفت : لازم نيست ... خودم مي دهم ... ليست خريدت كو؟ لوئيز گفت : اينجاست ... جان گفت : ليست ات را بگذار روي ترازو ... به اندازه وزنش هرچه خواستي ببر...! لوئيز با خجالت يك لحظه مكث كرد از كيفش تكه كاغذي درآورد و چيزي رويش نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت ... همه با تعجب ديدند كه كفه ترازو پائين رفت ... خواربار فروش باورش نمي شد ... مشتري از سر رضايت خنديد ... مغازه دار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ديگر ترازو كرد ... كفه ترازو برابر نشد ... آن قدر چيز گذاشت تا بالاخره كفه ها برابر شدند ... در اين وقت خواربار فروش با تعجب و دلخوري تكه كاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته است ... كاغذ ليست خريد نبود ... دعاي زن بود كه نوشته بود : " اي خداي عزيزم ... تو از نياز من باخبري ... خودت آن را برآورده كن " معجزه دعا و ايمان : بخواه تا اجابت شود ، بجوي تا بيابي ، در بزن تا به رويت گشوده شود ( انجيل متي 7:7 ) فقط اوست كه ميداند وزن دعاي پاك و خالص چقدر است . دعا بهترين هديه رايگاني است كه ميتوان به هر كسي داد و پاداش بسيار برد . « بر گرفته از كتاب لبخند خدا » |
||
|
|
|
|
|
فرشته بي كار روزي مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم. مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند. مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر. |
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق مارمولك این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است . شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است . دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد . وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود !!! چه اتفاقی افتاده؟ مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!!در یک قسمت تاریک بدون حرکت . چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است . متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد . تو این مدت چکار می کرده؟چگونه و چی می خورده؟ همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد .!!! مرد شدیدا منقلب شد . ده سال مراقبت. چه عشقی ! چه عشق قشنگی !!! اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم اگر سعی کنیم . |
||
|
|
|
|
|
سقراط و پالايش سه گانه در یونان باستان، سقراط به دانش زیادش مشهور و احترامی والا داشت.روزی یکی از آشنایانش، فیلسوف بزرگ را دید و گفت:"سقراط، آیا میدانی من چه چیزی درباره دوستت شنیدم؟"سقراط جواب داد: "یک لحظه صبر کن، قبل از اینکه چیزی به من بگویی، مایلم که از یک آزمون کوچک بگذری. این آزمون، پالایش سهگانه نام دارد." آشنای سقراط گفت : "پالایش سهگانه؟"سقراط جواب داد : "درست است، قبل از اینکه درباره دوستم حرفی بزنی، خوب است که چند لحظه وقت صرف کنیم و ببینیم که چه میخواهی بگویی.اولین مرحله پالایش حقیقت است. آیا تو کاملا مطمئن هستی که آنچه که درباره دوستم میخواهی به من بگویی حقیقت است؟"آشنای سقراط جواب داد : "نه، در واقع من فقط آن را شنیدهام و..."سقراط گفت : "بسیار خوب، پس تو واقعا نمیدانی که آن حقیقت دارد یا خیر. حالا بیا از مرحله دوم بگذر، مرحله پالایش خوبی. آیا آنچه که درباره دوستم میخواهی به من بگویی، چیز خوبی است؟"آشنای سقراط جواب داد : "نه، برعکس..."سقراط گفت : " پس تو میخواهی چیز بدی را درباره او بگویی، اما مطمئن هم نیستی که حقیقت داشته باشد. با این وجود ممکن است که تو از آزمون عبور کنی، زیرا هنوز یک سوال دیگر باقی مانده است که مرحله پالایش سودمندی است . آیا آنچه که درباره دوستم میخواهی به من بگویی، برای من سودمند است؟"آشنای سقراط جواب داد :" نه، نه حقیقتا " . سقراط نتیجهگیری کرد: "بسیارخوب، اگر آنچه که میخواهی بگویی، نه حقیقت است، نه خوب است و نه سودمند، چرا اصلا میخواهی به من بگویی؟" اینچنین است که سقراط فیلسوف بزرگی بود و به چنان مقام والایی رسیده بود. |
||
|
|
|
|
|
گذشت زمان گذشت زمان بر آنها که منتظر می مانند بسیار کند ، بر آنها که می هراسند بسیارتند بر آنها که زانوی غم بغل می گیرند بسیار طولانی و بر آنها که به سر خوشی می گذرانند بسیار کوتاه است . اما بر آنها که عشق می ورزند ، زمان را آغاز و پایانی نیست . |
||
|
|
|
|
|
راز موفقيت مديران موفق از مدير موفقي پرسيدند: "راز موفقيت شما چه بود؟" گفت: «دو كلمه» است. - آن چيست؟ - «تصميمهاي درست» - و شما چگونه تصميم هاي درست گرفتيد؟ - پاسخ «يك كلمه» است! - آن چيست؟ - «تجربه» - و شما چگونه تجربه اندوزي كرديد؟ - پاسخ «دو كلمه» است! - آن چيست؟ - «تصميم هاي اشتباه» نتيجه داستان به گفته پيتر دراكر ، موفقيت مديران در گرو استفاده از تجربيات و نصايح بزرگان مديريت است. از ديگر سو، تصميم گيري مهمترين بخش وظيفه مديران است. تلفيق استفاده از تجربيات بزرگان و تصمصم گيري صحيح و به موقع نقش بسيار مهمي در موفقيت مديران دارد. |
||
|
|
|
|
|
دسته كليد پاي تير چراغ برق در يك شب تاريك مردي در پياده رو خياباني پاي تير چراغ برق دنبال چيزي ميگشت. رهگذري او را ديد و پرسيد: دنبال چه ميگردي؟ مرد گفت: دنبال دسته كليدم ميگردم. رهگذر پرسيد: آن را اينجا گم كردي؟ مرد گفت: نه، فكر ميكنم چند قدمي عقبتر، از دستم افتاده باشد. رهگذر پرسيد: پس چرا اينجا دنبال آن ميگردي؟ مرد گفت: چون اينجا نور بيشتر است. |
||
|
|
|
|
|
دانه روزی روزگاری.... پادشاهی سه پسر داشت و باید از بین آنها یکی را به عنوان ولیعهد خود انتخاب می کرد. انتخاب مشکلی بود چون هر سه پسر بسیار زیرک و شجاع بودند. با وزیر خود مشورت کرد و .... هر سه پسر را نزد خود خواست و به هر کدام یک کیسه دانهء گل داد و گفت: من مدتی به سفر می روم و از شما انتظار دارم تا وقتی برمی گردم این دانهء گلها را تر و تازه به من باز گردانید. و هر کس بهتر از دیگران از آنها مواظبت کند ولیعهد من خواهد بود. پسر اول دانه ها را در صندوقچه ای آهنین گذاشت و درش را مهر و موم کرد. پسر دوم آنها را به بازار برد و فروخت و نزد خود اندیشید وقتی پدرم بازگشت به بازار میروم و دانه های تازه میخرم و به او بازمیگردانم. پسر سوم دانه ها را به باغچه برد و همه را کاشت. ...... بعد از مدتی پدر از سفر بازگشت. پسر اول در صندوقچه را باز کرد. تمام دانه ها پوسیده و از بین رفته بودند. پسر دوم زود به بازار رفت و دانه های تازه خرید و به نزد پدر آورد. پادشاه کار او را تحسین کرد. و اما پسر سوم پدر را به باغچه برد و گلهای شاداب را نشانش داد و گفت: به زودی همهء گلها تخم تازه خواهند داد و آن دانه ها را به شما خواهم داد.پدر به هوش و زیرکی پسرسوم آفرین گفت و او را به عنوان ولیعهد خود انتخاب کرد. این دقیقا کاری بود که با دانهء گل باید میکرد. دانهء گل برای کاشتن و پرورش دادن و استفاده از زیبایی و عطر آن است. و درون همهء ما خداوند دانه های استعداد های بسیاری گذارده است. آنها را در صندوقچه نگذاریم تا از بین بروند. به بطالت هم از دستشان ندهیم. بلکه آنها را بکاریم و آبیاری کنیم و پرورش دهیم تا هر کدام گیاهی سبز شاداب و باطراوت شوند. و اگر شجاعت به سلطه گرفتن نفس مان را داشته باشیم روزی این گیاه به گل خواهد نشست. گلی زیبا و معطر! دانهء عشق و محبت را در دل بکاریم! |
||
|
|
|
|
چه تعداد از كارمندان خود را مي شناسيد ؟روزي مدير يكي از شركتهاي بزرگ در حاليكه به سمت دفتر كارش مي رفت چشمش به جواني افتاد كه در كنار ديوار ايستاده بود و به اطراف خود نگاه مي كرد. جلو رفت و از او پرسيد: «شما ماهانه چقدر حقوق دريافت مي كني؟» جوان با تعجب جواب داد: «ماهي 2000 دلار.» مدير با نگاهي آشفته دست به جيب شد و از كيف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «اين حقوق سه ماه تو، برو و ديگر اينجا پيدايت نشود، ما به كارمندان خود حقوق مي دهيم كه كار كنند نه اينكه يكجا بايستند و بيكار به اطراف نگاه كنند». جوان با خوشحالي از جا جهيد و به سرعت دور شد. مدير از كارمند ديگري كه در نزديكيش بود پرسيد: «آن جوان كارمند كدام قسمت بود؟» كارمند با تعجب از رفتار مدير خود به او جواب داد: «او پيك پيتزا فروشي بود كه براي كاركنان پيتزا آورده بود».
|
||
|
|
|
|
|
راهنماي نحوه تهيه وتنظيم گزارش معلم پژوهنده خلاصه
تحقیق:
|
||
|
|
|
|
|
از آنجا كه همه هستي داراي حيات و شعور و كمال جو است، عشق در تمام عالم هستي ، وجود دارد. اين عشق در انسان ـ كه داراي حيات و شعور برتر است ـ از شدت بيشتري برخوردار است؛ ولي بر اساس ارتباط معرفت و عشق و اسباب آن، عشق در همه عالم جريان دارد. (1) آتش ني، جوشش مي، بدايع طبيعت، كشش اجزاي هم جنس به يكديگر و پيوند و تركيب اضداد از جلوه هاي عشق است؛ جاذبه اي كه جزء را به سوي كل مي راند و ميان اشيا و پديده ها، تناسب، هم سنخي و انضمام مي آفريند. عشق جوشد بحر را مانند ريگ عشق سايد كوه را مانند ريگ عشق بشكافد فلك را صد شكاف عشق لرزاند زمين را از گزاف (2) داستان عشق انسان، داستان ديگري است، زيرا به رغم ژرفا و گستردگي ادراكش، داعيه هاي خيالي و وهمي او همواره با عقل و ذات او درگير است و مزاحماني از قواي شهوي و غضبيه بر سر راه قرار دارد. بايد دستي از غيب برون آيد و عشق انسان را هدايت كند و راه وصول عشق را به او بنماياند. فرستادن رسولان و كتاب هاي آسماني براي همين جهت است تا عشق حقيقي و راستين را از عشق مجازي و دروغين باز شناساند و آدمي را در عشق و عاشقي اش مدد رساند. (3) كلام پيامبران، بوي گلي است كه انسان را به سمت گلستان مي برد. اين سخن هايي كه از عقل كل است بوي گلزار و سرو و سنبل است بوي گل ديدي كه آنجا گل نبود جوش مل ديدي كه آنجا مل نبود (4) پی نوشتها: 1- ر. ك: اسفار الاربعة، ج 7، فصل 15. 2- مثنوي معنوي، دفتر 5، ابيات 2735 و 2736. 3- ر. ك: صدرالدين محمد شيرازي: عرفان و عارف نمايان، ص 120. 4- مثنوي معنوي، دفتر 1، ابيات 1898-1999. |
||
|
|
|
|
|
جواب «فورد» از «فورد» ميلياردر معروف آمريكايي و صاحب يكي از بزرگترين كارخانه هاي سازنده انواع اتومبيل در آمريكا پرسيدند: «اگر شما فردا صبح از خواب بيدار شويد و ببينيد تمام ثروت خود را از دست داده ايد و ديگر چيزي در بساط نداريد، چه مي كنيد؟» فورد پاسخ داد: «دوباره يكي از نيازهاي اصلي مردم را شناسايي مي كنم و با كار و كوشش، آن خدمت را با كيفيت و ارزان به مردم ارائه مي دهم و مطمئن باشيد بعد از پنج سال دوباره فورد امروز خواهم بود» .
|
||
|
|
|
|
|
داستان عقرب
روزی مردی،عقربی را دید که درون آب دست و پا میزند.او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد،اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از اب بیرون بیاورد،اما عقرب بار دیگر او را نیش زد. رهگذری او را دید و پرسید: «برای چه عقربی را که نیش میزند نجات میدهی.» مرد پاسخ داد: «این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم».
|
||