تبليغاتX
عشق معلمی

زندگي فرصت بس کوتاهي است تا بدانيم که مرگ ؛ آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ درختان .

انسان برای پیروزی آفریده شده است، او را می توان نابود کرد ولی نمی توان شکست

...گاهی آسموون اونقدر سنگدل می شه که نه ابرا رو اجازه ی گريه ميده و نه اينکه حوصله ی گريه کردن هست!

ارزش نهايی هر زندگی در حضور لحظه های سرشار از احساس خوشبختی در آن زندگی است...

"شیخ خرقان گفت:

اگر از ترکستان تا شام کسی را خاری در انگشت شود از آن من است. و اگر قدمی در سنگ آید زیان من است. و اگر اندوهی در دلی است آن دل از آن من است."

گناه انسان را به زانو در می آورد ، اما کسی که به زانو درآمده به سجده نزدیکتر است (کیرک گور)

(( اگر کسی یک بت را با عشق و اخلاص سجده کند موحد است ،، و اگر کسی خدا را به دروغ عبادت کند بت پرست است. ))

مردی در عالم رویا فرشته ای رو دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسید:« این مشعل و سطل آب رو کجا می بری؟» فرشتـه جواب داد:« می خواهم با این مشعـل بهشت رو آتش بـزنم و با این سطل آب، آتش جهنم رو خاموش کنم. اون وقت ببینم چه کسی واقعاً خدا رو دوست داره!»

دنيايی ديدن به ز دنيايی اندوختن است.

كاش چاه خشكيده و بي آبي بودم، مردم در من سنگ مي انداختند. زيرا اين برايم سبك تر و دوست داشتني تر از آن بود كه چشمه ي جوشاني باشم،مردم بر آن مي گذرند و نمي نوشند...

عشق افسر زندگی وسعادت جاودانی است گوته

اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران را تماشا کند و اگر باز اصرار کرد بگویید برای دیدن طوفان ها رفته است و اگر باز هم سماجت کرد بگویید رفته است تا دیگر باز نگردد

(( بگذارهر روز رویایی باشد باور نکردنی، بگذار هر روز عشقی باشد دچار شدنی، بگذار هر روز بهانه ای باشد حیات بخشیدنی )) ( نحلودیا آدرین گراندی )

دلم را هيچکس باور نداشت هيچکس کاري به کار من نداشت

بنويسيد بعد مرگم روي سنگ با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ

او که خوابيده است در اين گور سرد بودنش را هيچکس باور نکرد

خداوند فرمود : « هر وقت بنده اي با من سخن مي گويد چنان به حرفهايش گوش مي دهم که گويي جز او بندهاي ديگري ندارم ولي او چنان سخن مي گويد که گويي من خداي همه هستم جز او» .

سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است ،کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند .

اشک هاي همدلي از روي مکر است و فريب ،کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند.

گاهي از غم مي شود ويران دلم ، کاشکي دلها همه مردانه قسمت مي شدند.

حال دنيا را يکی پرسيد از فرزانه ای

گفت يا ابر است يا باد است يا افسانه ای

گفتمش احوال عمرت را بگو تا عمر چيست؟

گفت يا شمع است يا برق است يا پروانه ای

گفتمش اينها که می بينی چرا دل بسته اند؟

گفت يا مستند يا خوابند يا ديوانه ای

بايك شوخی بی جا دشمن را نمی توان دوست کرد، ولی از دوست می توان دشمن ساخت. فرانکلین

زيباترين حرف دلم اين است من عشق را به خاطر تو شروع كردم ، در هرجاي عشق كه هستي آغاز كن مرا... من بي تو يك بوسه ي فراموش شده ام ؛ يك شعرپر از غلط ؛ يك پرنده ي بي آسمان ؛ يك نسيم سرگردان ؛ يك روياي نيمه تمام...

اگر مکمل عشق دلداگی باشد ثمره ی آن آشفتگی است.

اگر مکمل عشق حسرت باشد ثمره ی آن تنهایی است.

اگر مکمل عشق محبت باشد ثمره ی آن وفاداری است.

اگر مکمل عشق عشق باشد ثمره ی آن عاشقی است.

سال های زیادی است که در دیدگاه من دریا چو آسمان است و ندارد کرانه ای جز بی نشانگی. گفتم شبی به خویش این آسمان پیر بی کرانه است و چشم من مدام بدنبال ناخداست. پس ناخدا کجاست؟در گوش من چکید صدایی که نرم گفت : دریاست آسمان و در آن ناخدا خداست.

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگ ترین داستان زندگی است که مجبوری اخرش را با جدایی به سرانجام رسانی.

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است.

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سر در برابر رودی است که از چشمان تو جاری است.

· عاشق شاید کسی را که به خطر او خندیده فراموش کند.ولی هرگز کسی را که به خاطر او گریسته است فراموش نخواهد کرد.

من از هنگام دیدن تو تاکنون سر بر شانه های تو گریسته ام.پس چگونه می توان لحظه ی دیدار شفیق را فراموش کرد. چگونه می توان با ابرهای بهاری در سرودن تو همراه نشد.

اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی.

اگر سنگ بودم به هر کجا که بودم سر رهگذار تو جا می گرفتم.

اگر ماه بودم به هر کجا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم.

اگر سنگ بودی به هر کجا که بودم مرا می شکستی.

بنویس که نبودنت راه را بر منتظران می بست. بنویس که سرای خاطرت راز دار کدام رویای من بود.بنویس که اگر تو نبودی دلم هوای که می کرد. بنویس من در بی تابی موج اشکهایت هنوز غرق دریا هستم. بنویس اگر نبودی فضای خاطرم عطر یاد که را داشت. بنویس شرم نجیبانه ی تو دل تکه تکه شده ام را آتش می زند. بنویس من اینجا تک و تنها غریبانه شکستم. بنویس در گوشه ی این دنیا دل خسته ترین عاشق من هستم.

ای بی خبر از عشق

تو را به گرمای شعله های این عشق سوخته. تو را به آخرین لحظه ی دیدارمان. تو را به رویش نیلوفرانه در مهتاب. تو را به بارش باران اشکهایت. تو را به وسعت کرانه های بی مقصد. تو را به دوست داشتنی ترین عشق ها سوگند بمان و بمان و بمان.

هيچ وقت ياد نگرفتم نوشتن روي كاغذ خاك خورده را ، تا بنويسم كه تو چون روز پاك به تسلاي شب مي روي. امروز كه خروارها بذر عشق مي افشانم و خوشه هاي اميدواري درو مي كنم ، مي بينم غم موصومي را كه دلت را مي لرزاند.تنور ايمان را مي افروزم و از درد چشمانت می گویم.

هر چي فكر مي كنم می بینم هيچ وقت نميشه عشق را بهانه ساخت براي ارزان فروختن عشق.

اما به بهاي چه چيزي.به بهاي روزهاي سردي كه خيابان ها را قدم مي زدم براي رسيدن به تو.

يا به بهاي دقايقي كه نگاه منتظرم خشك ميشد به پنجره ي خانه ات براي يكبار ديدن روي تو.

يا شايد به بهاي لرزه اي كه بر اندامم افتاد براي رهايي از مرداب خيال و ترس از جواب تو.

يا اينكه به بهاي بهاري كه سفر كرد اما خزان وجودت راه را بست برروياي دل تو.

کاشکی ستاره های امید خاموش نمی شدند.

کاشکی دلهای شادمان را هیچ وقت نمی گرفتند.

کاشکی وحشت مردن را باور می کردیم.

کاشکی فقط و فقط یک بار عاشق می شدیم.

کاشکی برای همیشه در کنار همدیگر بودیم.

من بی تو دیگر دستان سردم از تو طلب عشق نمی کند.

تو بی من دیگر حرارت عشقت دل یخ زده ام را آب نمی کند.

من بی تو دیگر معجون عشقم نگاه آرامت را مست نمی کند.

تو بی من دیگر دنیای کوچکت دیروز سیاه مرا طلب نمی کند.

من بی تو دیگر زخم خنجرم داروی سکوتت را قبول نمی کند.

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی نیست.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در عشق می بیند و می يابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی و بی انتها.

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.

عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن بینایی را می دهد.

عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به سوي دوست می برد.

عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو در دوست.

عشق ریسمان طبیعت است و سر کشان را به بند خویش می آورد تا آنچه را که آنان خود تز طبیعت گرفته اند بدو باز پس دهند و آنچه را مرگ ستانده است به حیله ی عشق بر جای نهند که عشق تاوان مرگ است.

عشق مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح .

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.

فکر می کنم که عشق یک پرنده است.یک گل است.یک ترانه است.یا که خنده های کودکانه است.هر چه هست جاودانه است.

فکر می کنم که عشق یک ستاره است.یا که آفتاب.یا که ماه.نه نه.عشق یک دل لطیف پاره پاره است.

فکر می کنم که عشق یک مشعل است.هر کجا که هست روشنی است.هر کجا که نیست سوت و کور و تیره است.

زندگی بدون عشق مشکل است.عشق روح مطلق است.کامل است.

فکر می کنم که عشق یک مذهب است.آب و باد و خانه نیست، مکتب است.

عشق یک حقیقت است.اولین پدیده ی طبیعت است.راز خلقت است.رمز غیبت است.

عشق مرگ نیست ، زندگیست.سخت نیست ، عین سادگیست.

عشق عاشقانه های باد و گندم است.اولین پناهگاه کودکی ، آخرین پناهگاه آدم است.یا مسیح در درون مریم است.

فکر می کنم که عشق یک گل شقایق است.

فکر می کنم خدا هم عاشق است.

عمیق ترین درد

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگ ترین داستان زندگی است که مجبوری اخرش را با جدایی به سرانجام رسانی.

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است.

· عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سر در برابر رودی است که از چشمان تو جاری است

عاشق شاید کسی را که به خطر او خندیده فراموش کند.ولی هرگز کسی را که به خاطر او گریسته است فراموش نخواهد کرد.

اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی.

اگر سنگ بودم به هر کجا که بودم سر رهگذار تو جا می گرفتم.

اگر ماه بودم به هر کجا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم.

اگر سنگ بودی به هر کجا که بودم مرا می شکستی.

در مصلحت عشق جز وفا نمی دانم کنار عشق بمانم چون جفا نمی دانم بر دو رویان عالم جز جفا نمی دانم هدیه ای بهتر از عشق از خدا نمی دانم در زلالی عشق جز صفا نمی دانم چوعاشق ترک وفا هرگز نمی دانم

زندگی چیست ؟ اول آن تولد و آخر آن مرگ زندگی دریاچه ای است پر از غم و شادی که انسان ها در این دریاچه پر عمق شنا می کنند و بعضی ها جان می سپارند .

همیشه عاشق کسی شو که دلش بزرگ باشه تا تو برای اینکه تو دلش جا بشی خودت را کوچک نکنی

یادگاری داشته باش زندگی سه چیز است :

۱ - اشکی که خشک می شود ۲ - خنده ای که محو می شود ۳ - یادی که در دیار فراموشی می ماند

اگر کلید قلبی را نداری قفلش نکن . اگر خداحافظی در راه است سلام نکن . اگر دستی را گرفتی رهایش نکن . دفتری که بسته شد دیگه بازش نکنید . قلبی که شکسته شد دیگه نازش نکنید .

بوسه تنها تصادفی است که پلیس راه ندارد . دریای غم تنها دریائی است که ساحل ندارد . قلب تنها چیزی است که شکستنش صدا ندارد . عاشقی تنها دردی است که درمان ندارد .

سخت ترین درد زندگی ، مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد . عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست .

سنگ کافی است برای شکستن شیشه ... یک جمله کافی است برای شکستن قلب ... یک بیت کافی است برای عاشق شدن و یک دوست کافی است برای تمام زندگی

آرزو می کنم : زندگی مال تو ... مرگ مال من ... راحتی مال تو ... گرفتاری مال من ... شادی مال تو ... غم مال من ... همه مال تو و تو مال من

غم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم

عشق

عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است

عشق گوش کردن نیست بلکه درک کردن است

عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است

عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است

زندگي اجبار است ، مرگ انتظار است عشق يك بار است فكر تو تكرار است جدائي دشوار است كاش گناهي كنم كه مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد .

عاشق شدن

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم ، موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم ، موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم ، موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم ، حالا كه عاشقت شدم مي ترسم از دستت بدم

ما را یک دل از خوبان جدا نیست ولی صد حیف خوبان را وفا نیست به دوستان دل سپردن کار سهل است زدوستان دل بریدن کار ما نیست

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/03ساعت 23:6  توسط  مهرعلي گراوند   |