|
|
|
|
|
داستان - محبت پرنده روزی شخصی از بیابان به سوی مدینه می آمد ، در راه دید پرنده ای به سراغ بچه های خود در لانه رفت.کنار لانه آمد و جوجه های آن پرنده مادر را از لانه درآورد و با خود گفت: اینها را به عنوان هدیه نزد پیامبر (ص) ببرم. آنها را به حضور پیامبر (ص) آورد، در این هنگام جمعی از اصحاب حاضر بودند، ناگاه دیدند پرنده مادر،بی آنکه از مردم وحشت کند آمد و خود را روی جوجه های خود انداخت.معلوم شد پرنده مادر ، به دنبال آن شخص به هوای جوجه هایش آمده و محبت و علاقه به قدری زیاد بوده که بی آنکه از دیگران وحشت کند تا او را نیز دستگیر کنند، امد و خود را به روی جوجه هایش انداخت و با زبان حال جوجه های خود را می خواست. پیامبر (ص) به حاضران رو کرد و فرمود: (این محبت مادر را نسبت به بچه هایش درک کردید، ولی بدانید خدا هزار برابر اين محبت، نسبت به بندگانش محبت و علاقه دارد) . |
||
|
|
درباره |
|
|
به نام خداي دانا و توانا
دوستان عزيز به كلبه كوچك اين حقیر خوش آمديد . اميدوارم با راهنماييهاي ارزشمند خود بنده را در پر بارتر كردن مطالب ياري كنيد . |
||
|
|
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
||
|
|
|
|
|
POWERED BY
BLOGFA.COM |
||
