|
|
|
|
|
نقش معلم دراولين برخورد با دانش آموز يكي از عوامل بسيار مهم در موفقيت معلم، چگونگي برخورد او با دانشآموزان در اولين روزهاي حضور در كلاس درس است. متأسفانه خيلي از مواقع اين عامل مهم مورد غفلت قرار ميگيرد و گاهي ديده ميشود كه ديدگاه برخي همكاران اين است كه در همان روزهاي اول به گونهاي برخورد كنند كه تا آخر سال كلاسي به ظاهر ساكت داشته باشند و دانشآموزان را سر به راه كنند. صد البته نيت اين افراد آن است كه در اين فضاي آرام بتوانند به دانشآموزان، درس علم و ادب بياموزند ولي نتيجهاي كه عايد ميشود متأ سفانه برخلاف اين خواسته و آرزو، موجب پيچيدهتر شدن اوضاع ميشود و گروهي از دانشآموزان به خصوص در دوره راهنمايي و متوسطه در مقابل اين شيوه عمل معلم مقاومت ميكنند و همين عامل به افزايش پرخاشگري و رفتارهاي نابهنجار موجب ميشود. در دوره ابتدايي نيز به روند شكلگيري شخصيت آنها لطمه وارد ميشود و بهاي آموختن چند مطلب درسي را با داشتن شخصيتي منفعل و يا پرخاشگر ميپردازند. يكي از زمينههاي اصلي آموزش و پرورش موفق، آن است كه معلم در نگاه دانشآموزان به عنوان چهرهاي محبوب و دوستداشتني جلوه كند و با اين ويژگي است كه دانشآموز ميتواند با برقراري يك رابطه عاطفي مثبت به معلم خود اعتماد كند، به درس و مدرسه علاقهمند شود و انگيزش دروني او برانگيخته ميشود. يكي از مهمترين اركان اين ارتباط آن است كه معلم و دانشآموز نسبت به همديگر سابقه ذهني منفي نداشته باشند. در اين روند اولين ديدارهاي معلم و دانشآموز در كلاس درس نقش تعيينكننده دارد، مانند هر بزرگسال ديگر در اولين ارتباط دانشآموز با معلم برداشت نسبتاً پايداري از شخصيت معلم در او به وجود ميآيد. اگر در اين روزهاي اوليـه در ذهن دانشآموز نسبـت به معلم نگرش منفي ايجاد شود، ذهنيت او نسبت به معلم و تدابير تربيتي او به شدت تحت تأثير اين نگرش منفي قرار ميگيرد و تا آخر سال تلاشهاي معلم را بيثمر يا كمثمر ميكند. «كوهن» درمورد تأثيرات اوليه برخورد معلم با دانشآموزان در تحقيق خود به اين نتيجه رسيد كه تأثيرات اوليه برخورد معلم با دانشآموزان به گونهاي پايدار تا آخر سال حفظ ميشود. او در اين پژوهش دريافت كه ديدگاه دانشآموزان نسـبت به معـلم در همـان دو سـه جلـسه اول شـكل ميگيرد و از آن به بعد به ندرت تغيير مييابد. ميزان همبستگي اين تأثير اوليه بين ارزشيابي اول كه بعد از دومين جلسهي درس انجام گرفته، در مقايسه با نتايج ارزشيابي دوم كه در آخر ترم تحصيلي انجام گرفته است، 85 درصد بوده است. نكتهي جالبتري كه كوهن در اين تحقيق به آن دست يافت آن بود كه علاوه بر تأثيرات اوليه روش كار و برخورد معلم بر طرز فكر دانشآموزان، اغلب دانشآموزان پيش از ثبتنام و با اطلاع از حضور معلم خاص در كلاس از طريق ديگر دانشآموزان و ساير منابع درباره آن معلم اطلاعاتي را كسب ميكنند و همين عامل باعث ميشود كه خيلي زود نسبت به آن معلم و درس او طرز فكر ثابتي در آنان ايجاد شود. اين طرز فكر تقريباً تا پايان سال بدون تغيير باقي ميماند. براساس نظريه شرطي شدن كلاسيك، كودكاني كه براي اولين بار وارد مدرسه ميشوند به جز اندكي بيم و اميد، عاطفه مثبت يا منفي مشخصي نسبت به مدرسه و كاركنـان آن ندارند. فرض كنيـد يكي از آنها پس از ورود به مدرسه با استقبال گرم و لبخند محبتآميز معلم مواجه شود پس از تكرار اين رفتار براي چند روز از سوي معلم، خواهيد ديد كه كودك هر روز صبح زودتر از روز قبل خود را براي رفتن به مدرسه آماده ميكند و با چهرهاي خندان و خوشحال راهي مدرسه ميشود. كودك ديگري را درنظر بگيريد كه در همان روزهاي اول حضور در مدرسه به علت چند خطاي جزئي كه در اثر عدم سازگاري بين شرايط خا نه و مدرسه و يا عدم آشنايي با مقررات مدرسه، انجام داده است برخورد تند و خشن ناظم و يا مدير و يا معلم روبرو شده است، پس از گذشت اندك زماني مشاهده خواهيد كرد كه اين كودك به بهانههاي مختلف از رفتن به مدرسه سرباز ميزند و در لحظههايي كه قرار است خود را براي رفتن به مدرسه آماده كند، تمارض به سر درد و يا بيماري ديگر ميكند. در مورد اول، رفتار مثبت معلم موجب شد كه بر اساس اصل شرطي شدن دانشآموز نسبت به معلم، درس و محركات آموزشگاهي كه ظاهراً ربطي به معلم ندارند نيز عاطفه مثبت نشان بدهد. در مورد دوم نيز به طور طبيعي، رفتارخشن معلم و ساير عوامل آموزشگاه كه ابتدا موجب ترس و اضطراب دانشآموز نسبت به معلم و يا آن عامل آموزشگاهي بود، به معلم، مدير و نهايتاً به كل مدرسه تعميم پيدا ميكند. پس معلم موفق كسي است كه در روزهاي اوليه حضور خود در مدرسه با ايجاد محيط عاطفي مثبت از خود و درسي كه بايد ارائه بدهد، دانشآموزان را نسبت به خويشتن و موضوع تدريس خود علاقهمند سازد و آنگاه در اين زمينه به ارائه مطلب بپردازد.
|
||